شریف یعنی....

شریف یعنی....
سید محمد خاتمی
یعنی با وجودی که ممنوع التصویر و صدا بود...
روحانی را رییس جمهور کرد
رفسنجانی را نفر اول خبرگان
عارف را نفر اول مجلس
و ذره‌ای نه منت نهاد، نه سر سوزنی سهم خواهی کرد و نه خود را به رخ هیچ کس حتی آنهایی که نهایت ظلم و جفا را در حقش نمودند، کشید و در وجنات و حرکات و سکنات انسانی اش کوچکترین تفاوتی دیده نشد و فقط بر تواضع و افتادگی اش در برابر انسان افزوده شد. او نماد انسان بودن در روزگار قحطی زده ماست. او هنوز نقش های بزرگتری در تقدیر این ملت دارد.
زنده باد انسانیت، ادب، فرهنگ و شرافت!!

ما سينه خيز هم كه شده شركت مي كنيم

دهها سال است كه در علوم سياسي و اقتصادي و بين المللي از game theory " نظريه بازي ها" براي ارزيابي توافقها، رقابتها، و توازن قدرت بازي كنان ذَر صحنه انتخاباتها استفاده ميشود كه بيش از ٩٠٪ پاسخگو بوده. با اين نظريه سناريوهاي مختمل باريكنان مورد ارزيابي و راهبردمعقول خويش را استنتاج ميكند. بااستفاده أر اين راهبردمشاركت درانتخابات ١٣٩٢، برجام، و مراكزه صلح سوريه شكل مي گيرد.

بهترين گزينه در انتخابات پيشرو براي ثبات و پيشبرد مردمسالاري و كرامت انساني : مشاركت است.

تحريك، اعمال قهر حاكمان و قهر كردن دگرانديشان در اين انتخابات حياتي: بازي برد برد را به فاجعه باخت باخت غيرقابل پيش بيني مي كشاند.

لذا ما سينه خيز هم كه شده شركت مي كنيم.

علي شاكري

تنهایی

انسان مدرن

در این مخمصه های آشفته زندگی

زندگی سراسر نقش

سراسر نقش بازی

در همهمه مترسک های سیاست پیشه

و آدمکان سیاست ورز

که تنها تلاش شان

حفظ چوب های روبه رویه شان است

و در این تلاش متعفن

هر کثافتی را وسیله می کنند

بسیار تنها است

انسان مدرن

که تماما مساله است

و برای هر عملی پرسشی

و گاه پرسش هایی

دارد 

واقعا 

تنهای تنهاست...

شاگردان فرديد نقش پساانقلابي ايفاكردند

گفت‌وگو روزنامه اعتماد مورخ 95/5/25  با احسان شريعتي
شاگردان فرديد نقش پساانقلابي ايفاكردند
 

احمد فرديد چهره يكه و يگانه و در عين حال جنجال برانگيز انديشه ايراني در دهه‌هاي اخير است. درباره او، جايگاه و تاثيرش در انديشه معاصر ايراني، به‌خصوص در سال‌هاي پس از انقلاب، كارهاي كمي انجام نگرفته است البته بيشتر اين كارها مطبوعاتي و ژورناليستي بوده‌اند، اما در اين ميان آثار تاليفي مثل «هويت انديشان و ميراث فكري احمد فرديد» نوشته محمد منصور هاشمي، «هايدگر در ايران» نوشته بيژن عبدالكريمي و فصلي از كتاب «روشنفكران ايراني و غرب» نوشته مهرزاد بروجردي قابل ذكر هستند. همچنين آثاري چون
«نگاهي دوباره به حكمت انسي» عباس معارف و «ديدار فرهي و فتوحات آخر زمان» كه محمد مددپور از شاگردان فرديد گردآوري كردند. برخي آثار نيز عمدتا به نقد و نقادي انديشه فرديد اختصاص داشتند، مثل مقاله معروف «اسطوره فلسفه در ميان ما» نوشته داريوش آشوري. اينها البته غير از فصل‌ها و مقالاتي است كه در كتاب‌ها يا مطبوعات منتشر شده يا گفت‌وگوهايي كه در طول سال‌ها با شاگردان و منتقدان او به چاپ رسيده است. احسان شريعتي فارغ‌التحصيل فلسفه و فرزند ارشد علي شريعتي روشنفكر تاثيرگذار تاريخ معاصر ايران متخصص فلسفه است و از قضا رساله دكترايش را به نقد و بررسي قرائت فرديد از هايدگر و تبعات آن اختصاص داده است. اين رساله قرار است به زودي توسط نشر ني منتشر شود. در سالروز مرگ احمد فرديد نزد او رفتم و درباره وجوه گوناگون فرديد و پديده فرديديسم از او پرسيدم، شريعتي در اين گفت‌وگوي مفصل نشان مي‌دهد كه رويكردش به فرديد محققانه، منصفانه و با در نظر داشتن وجوه سلبي و ايجابي انديشه و شخصيت فرديد بوده است و كوشيده با وجود پراكندگي انديشه فرديد نظامي در فكر او بازسازد. شريعتي از سويه‌هاي سياسي فكر فرديد نيز غافل نبوده و ضمن ضرورت نقادي آنها بر اهميت پرسش‌هاي فرديد و بازانديشي در آنها تاكيد مي‌كند.

ادامه نوشته

درگذشت کیکاووس جهانداری

فکر می کنم سال سوم راهنمایی بودم (سال 1373) بود که رمان «گرگ بیایان» نوشته هرمان هسه را خواندم. آن زمان اولین بار بود که به اسم کیکاووس جهانداری به عنوان مترجم آشنا شدم. بعدها که با مجله بخارا آشنا شدم مکرر با نام ایشان برخورد کردم. خبر درگذشت آن پیشکسوت عرصه فرهنگی روز پنجشنبه منتشر شد و موجبات تالم ما را فراهم نمود. خدایش بیامرزد. 

دولت‌های استعاره‌پذیر

دولت‌های استعاره‌پذیر

احمد غلامی . سردبیر روزنامه شرق

در سال‌های اخیر تحت‌عنوان «دولت‌ استعاری» باب‌تازه‌ای در مطالعات علوم‌سیاسی باز شده است که برحسب آن، سیاست‌های کلی هردولتی حول‌ محور استعاره‌ای زبانی شکل می‌گیرد. به بیان ساده‌تر، دولت‌ها برخلاف تصور رایج، از ذات یا جوهره ویژه‌ای برخوردار نیستند. علی‌الخصوص دولت‌های برآمده از رای مستقیم شهروندان، در مقام پاسخگویی مجبورند سیاست‌های عمده خود را به‌صورت تمثیل یا تشبیه بیان کنند. تا چنددهه پیش، زبان استعاری سیاستمداران در عرصه تحلیل عملکرد دولت‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار نبود. معمولا فرض را بر این می‌گذاشتند که مقایسه قول و فعل هردولتی، پیروزی‌ها و شکست‌های آن دولت را عیان می‌کند. اما اولویت‌های هردولتی در مقام توضیح برای شهروندان خواسته و ناخواسته از آن دولت، «دولتی استعاری» نیز ایجاد می‌کند، مثلا افلاطون در کتاب جمهور، از کشتی حکومت سخن به میان می‌آورد و دقیقا با توسل به همین استعاره، حاکم و ناخدای کشتی را در هم ادغام می‌کند و دولت مطلوب خود را برمبنای این استعاره در ذهن مخاطبان خود به‌اصطلاح «جامی‌اندازد.» در روزگار مدرن و در نظریه‌های گوناگون دولت، این استعاره‌ها تنوع و تکثر پیدا می‌کنند. چه‌بسا دولتی، جامعه را به هتل تشبیه کند و در این‌صورت دولتمردان و تصمیم‌گیران اقدامات قوه‌مجریه را به صورت «هتلداری خوب» جلوه می‌دهند. دولت‌ها استعاره‌های بسیاری را می‌پذیرند. با جست‌وجوی ساده‌ای در فضای مجازی درمی‌یابیم از «آشپزخانه» تا «باغچه»، دامنه استعاره‌های دولت تغییر می‌کند.

از آنجا که شکل و ساختار دولت در جمهوری‌اسلامی ایران پس از بازنگری قانون‌اساسی- و حذف نخست‌وزیری- مبتنی‌بر رای مستقیم شهروندان است، دولت‌ها نیز در قبال توضیح سیاست‌های اجرایی خود، به زبانی استعاری توسل می‌جویند. ظرف دودهه گذشته، دولت‌های ایران بنا بر شرایط داخلی و خارجی، استعاره‌های سیاسی خود را برگزیده‌اند. در مقطع تاریخی خاصی، ضرورت بازسازی کشور در دولت هاشمی چنین اقتضا می‌کرد که دولت به‌صورت «پیمانکاری بزرگ» جلوه کند. در نتیجه بنا بر فرضی که گفتیم، نسبت جزء و کل میان وزارتخانه‌ای خاص و ریاست‌جمهوری- به منزله ذی یک کل منسجم- جا عوض ‌کردند و همه دولت در عین‌یکپارچگی خود، به شکل وزارت اقتصادی و دارایی توسعه‌یافته‌ای درآمد که در مقصد نهایی با بهبود وضع معیشتی شهروندان، ماموریتش خاتمه‌یافته تلقی می‌شد. در دولت اصلاحات، دولت بیشتر از هرزمان استعاری‌ شد و به شکل وزارت فرهنگ‌وارشادی وسعت‌یافته درآمد. بر این منوال، دولت احمدی‌نژاد وزارت کشوری بسط‌یافته بود که با نگاهی امنیتی در سطح داخل و بین‌الملل به مدت هشت‌سال، اقدامات و تصمیمات خود را توجیه‌پذیر می‌کرد. از وصف دولت‌های پیشین که بگذریم، بحث بر سر این است که دولت روحانی، چه استعاره‌ای را برای توجیه‌پذیری سیاست‌های خود برگزیده است؟ پیش از این، لازم به توضیح است که استعاره‌های دولت، اموری دلبخواهی، حسی یا زیبایی‌شناختی نیستند. این استعاره‌ها در حدفاصل وعده‌های دولت و شرایط واقعی جامعه سر بر می‌کنند. به عکس آن دسته از تحلیلگرانی که به سابقه فعالیت‌های امنیتی روحانی و تنی چند از وزرای کابینه‌اش اهمیت ویژه‌ای می‌دهند، چنین که برمی‌آید، دولت روحانی عملکردی شبیه به «بیمارستانی بزرگ» خواهد داشت. این دولت با شکلی از زیست- سیاست مواجه است؛ سیاستی که با خود مفهوم حیات سروکار دارد، نه بهبود حیات؛ دولتی است که نمی‌تواند مظاهر بی‌نظمی را به نظم تبدیل کند، بلکه صرفا بی‌نظمی‌ها را کنترل می‌کند و به همین منوال نمی‌تواند تورم را مهار کند، بلکه درصدد است تا همزمان، مظاهر بی‌نظمی تورم و رکود را کنترل کند. به عبارتی این دولت وارث مشکلات لاینحل دولت پیشین است. اما برای حل این مشکلات مجموع همه امکانات دولت بسیار ناچیز است. بنابراین دولت روحانی، هم در رهیافت‌ها و هم در چالش‌هایش در دوساحت زیست- محیطی و بهداشتی- پزشکی معنا پیدا می‌کند. بی‌دلیل نیست که قاضی‌زاده هاشمی، وزیر بهداشت موفق‌ترین وزیر دولت روحانی است و ملموس‌ترین دستاوردهای دولت هم کاهش قیمت دارو و مهم‌ترین وعده دولت هم ساماندهی وضع بهداشت و درمان است؛ دولتی که می‌کوشد با مشکلات راهی همچون رفتار پزشک با بیماری‌ها را در پیش بگیرد. مشکلات را تشخیص دهد و با اتکا به تشخیص‌هایش درمان‌های مناسبی را تجویز و با مسایل نیز مثل یک‌درمانگر برخورد کند. در گفتمان پزشکی بین علت‌ها و علایم اختلاف شدیدی وجود دارد. روحانی نیز با علت‌ها و علایم سروکار دارد فراموش نکنیم که در گفتار استعاری طبیب با بیمار، علایم بیماری لزوما مترادف با علل بیماری نیست. علاوه‌بر این به اقتضای رنج بیمار، طبیب ناچار است که هم درد را تشخیص دهد و هم درصدد درمان قطعی برآید.

منبع: http://www.sharghdaily.ir/Modules/News/PrintVer.aspx?Src=Main&News_Id=52446

زنده شدن زاینده رود

قلم و قدم در راه عدالت و آزادی

قلم و قدم در راه عدالت و آزادی 
 
محمد صادقی . روزنامه‌نگار 
 
16 آبان (7 نوامبر) سالروز تولد «آلبر کامو» است. یکی از مهم‌ترین موضوع‌هایی که در آثار و آرای آلبر کامو می‌توان سراغ گرفت، تاکید بر آزادی و عدالت است. دوره کامو، دوره مبارزه است و کامو نیز مدتی کوتاه در حزب کمونیست فعالیت کرد. اما برای کسی که دغدغه اصلی او در فضای مبارزه، تلاش برای استقرار عدالت و آزادی بود و از هیچ‌کدام چشم نمی‌پوشید و جداسازی این دو را فریبکارانه می‌دانست، قرارگرفتن در چارچوب تنگ کار و اندیشه حزب، ممکن نبود. کامو در یکی از سخنرانی‌هایش با نام «نان و آزادی» در کانون کار «سنت اتیین» تاکید داشت که اگر امروز آزادی در بخش پهناوری از جهان در حال عقب‌نشینی است به این سبب است که نگهبانان بردگی تا این اندازه وقیح و مسلح نبوده‌اند و مدافعان آزادی به‌دلیل اندیشه نادرستی که درباره مبارزه دارند به آزادی پشت کرده و همه اینها موجب شده تا سوسیالیسم قیصری و نظامی صحنه را در دست بگیرد و این پندار که قبل از همه‌چیز عدالت اهمیت دارد و بعد نوبت به آزادی می‌رسد را با استدلال‌هایی سست و البته بیش از آن، با کاربرد زور، تحمیل کند اما در این زمانه فریاد کامو به گوش می‌رسد: «هرگز راضی نشویم که حتی به‌طور موقت آزادی قربانی شود، یا از عدالت‌خواهی جدا شود» زیرا بنا به نظر او، جداسازی آزادی از عدالت، به جدایی اندیشه از کار منتهی خواهد شد. همچنین کامو، خشونت را به هیچ بهانه‌ای برنمی‌تابید و باور داشت که داد را براساس بیداد بناساختن، شدنی نیست؛ زیرا تنها در مبارزه‌ای بدون خشونت است که مجالی برای خشونتی دیگر گشوده نمی‌شود. همین امر، موجب اختلاف میان او و دوستش، ژان پل سارتر شد، زیرا به باور سارتر برای ایجاد تغییر باید برخی چیزها را پذیرفت، ولی کامو در انتظار روزهایی سپید، به‌ویژه در مساله الجزایر راهش را از دوستان قدیمی جدا کرد.
شاید در نگاه نخست، داوری درباره رویکرد سارتر و کامو در مساله الجزایر آسان جلوه کند اما انتظار کامو بیهوده نبود. هشت‌سال پس از درگذشت کامو، اصلاح‌گرایان سوسیالیست چکسلواکی در روندی مسالمت‌آمیز و برای ایجاد پیوند بین عدالت و آزادی گام‌های محکمی برداشتند (که توسط روس‌ها به‌شدت سرکوب شد) و سرانجام در سال1989، الکساندر دوبچک و واسلاو هاول در آن بالکن مشهور در شهر پراگ، کنار هم ایستادند و در یک‌مبارزه بدون خشونت، یکی از شیرین‌ترین خاطره‌های تاریخ صلح و انسانیت را رقم زدند. مبارزه مسالمت‌آمیز و آزادیخواهانه سال1968 در چکسلواکی، هرچند ناکام ماند اما خاطره باشکوه آن محو نشد و سرانجام، حکومت خودکامه کمونیست‌ها که توان رویارویی با رویاهای یک‌ملت را نداشت، فرو ریخت. سیری که اندیشیدن در آن موجب می‌شود این نکته را دریابیم که شاید بتوان با کاربرد زور، زمان تغییر را قدری به عقب انداخت، ولی نمی‌توان آن را متوقف کرد. کامو که باور داشت برای ساختن جهان بر پایه عشق و حقیقت، ایستادن و دست‌نکشیدن از مبارزه با وجود دشواری‌ها و سختی‌هایش، ارزشمند است، این لحظات را ندید اما بی‌تردید نویددهنده آن بود.
 
http://sharghdaily.ir/?News_Id=47521 

گفت‌وگوی تمدن‌ها، اخلاق و سیاست

سرمقاله روز یکشنبه 30 شهریور 1393

گفت‌وگوی تمدن‌ها، اخلاق و سیاست 
 
هادی خانیکی . مدیرعامل موسسه بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها 
 
1- یک‌سال پس از «سال گفت‌وگوی تمدن‌ها» با وقوع حادثه 11سپتامبر و خشن‌شدن فضای سیاست، ایده «گفت‌وگوی تمدن‌ها» و اهمیت آن به‌لحاظ کاربردی در میان جهانیان به‌ویژه روشنفکران و فرهیختگان، بیش از زمان طرح آن، موردتوجه قرار گرفت. زیرا به‌علت فضای غبارآلود سیاست‌های جهانی، لزوم بازاندیشی درباره ایده‌ها و پیشنهادهای مداراجویانه بیشتر احساس شد و از سویی پرسش‌های ناشی از برخی نظریه‌ها نیز جدی‌تر شد که آیا مرزهای هویتی پررنگ‌تر از گذشته ظاهر خواهند شد یا هویت‌ها، منعطف‌تر و متکثر‌تر می‌شوند؟ ظرفیت بالای فکری و نظری این ایده، موجب شد تا در ابعاد وسیع‌تری به بحث گذاشته شود و فقط در محافل دانشگاهی و آکادمیک موردتوجه قرار نگیرد چنانکه شاهد بودیم افراد و نهادهای مختلفی در سراسر جهان برای عملی‌کردن و تحقق‌بخشیدن به خواست نهایی این ایده (استقرار صلح جهانی برپایه گفت‌وگو) اقداماتی انجام داده و طرح‌هایی را به اجرا درآوردند. البته دروسی هم در برنامه‌های درسی دانشگاه‌های معتبر غرب و شرق عالم به‌منظور پیشبرد این ایده، گنجانده شد و پژوهش‌های وسیعی در این رابطه شکل گرفت و دنیا (به‌ویژه دنیای علم و هنر) اهمیت این ایده را دریافت. در محافل آکادمیک بحث‌هایی درگرفت که نتیجه‌اش جز گشوده‌شدن فضای نقد و نظر نبود، به‌عنوان مثال تا جایی که آمارتیاسن، دانشمند و اقتصاددان مشهور، با طرح مباحثی بکر و مستدل، اساس افکار طراح نظریه برخورد تمدن‌ها را به چالش کشید و نوع نگاه
سیاسی- امنیتی وی را با نقدی جدی مواجه کرد.
 (برای مطالعه بیشتر نگاه کنید به: هویت و خشونت، نوشته آمارتیاسن با ترجمه فریدون مجلسی) و از منظر گفت‌وگو، دریچه‌هایی را گشود تا ضمن نقد آن نظریه، فرصت‌ها، امکان‌ها و ظرفیت‌های بالای فرهنگی موجود در سطح جهانی بهتر دیده و فهم شود. نکته مهم دیگر این است که در برخی از نقاط جهان، موضوع گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در اشکال مختلف و در برنامه‌ریزی‌های منظم و هدفمند به‌صورت ماهانه و سالانه و به‌طورجدی در متن برنامه‌های علمی، هنری و پژوهشی جای گرفته که خود محل تامل است.
2- به‌هرحال ایده گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها که با ابتکار سیدمحمد خاتمی مطرح شد، بازتاب وسیعی داشت و جهان سیاست را به‌شدت متاثر کرد. آمیختن سیاست و گفت‌وگو، کار سترگ خاتمی در عرصه جهانی بود (که تاثیرش در ادبیات سیاسی و در سطح جهانی غیرقابل کتمان است) تا بتوان به سیاست اخلاقی نزدیک شد به‌ویژه که در وضع کنونی جهان که سایه سرد جنگ و خشونت، جان و روان انسان‌ها را پژمرده کرده، اهمیت مبحث گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها مضاعف شده است. به‌نظرم پیشبرد ایده گفت‌وگوی تمدن‌ها و اجرایی‌کردن طرح‌های خلاقانه (چه علمی، چه هنری و...) در این راستا کاری سترگ است. سیاست جهانی با پایان‌پذیرفتن جنگ سرد و خاتمه نظم پیشین (جهان دوقطبی) با وجود طراحی‌های متعدد نظریه‌پردازان سیاسی و دانشمندان علوم سیاسی، از نوعی سرگیجه ناشی از تصمیم‌سازی‌های شتابزده دچار تب‌وتاب شدیدی شده که امتداد آن به‌صورت پیشین، دستاوردی جز افزایش خشونت و خشونت‌گرایی نخواهد داشت. از آن‌سو، زمانی که ایده گفت‌وگوی تمدن‌ها طرح شد، بسیاری از دانشمندان، اندیشمندان، هنرمندان و... را به صحنه آورد و موجب یک همگرایی بی‌سابقه در ابتدای قرن بیست‌ویکم شد؛ همگرایی بی‌سابقه‌ای که بر به‌کارگیری خرد جهانی و نشاندن دیالوگ به‌جای مونولوگ تاکید داشت و همگان را برای حل مسایل از طریق گفت‌وگو دعوت می‌کرد.
3- در مبحث جهانی‌شدن، یکی از ایراداتی که از طرف منتقدان گرفته می‌شود، این است که این روند تا چه اندازه منصفانه است؟ آنتونی مک‌گرو و دیوید هلد، پژوهشگرانی هستند که در تعریف و تفسیر خود از این پدیده، ابراز می‌دارند که: «جهانی‌شدن حاکی از جابه‌جایی یا دگرگونی در مقیاس سازماندهی انسانی است که جوامع دوردست را به یکدیگر متصل می‌کند و دسترسی به روابط قدرت را در مناطق و قاره‌های دنیا گسترش می‌دهد.» از دیدگاه این دو نویسنده، نباید این پدیده را حاکی از یک جامعه جهانی هماهنگ تلقی کرد، چون بخش قابل‌توجهی از جمعیت جهان عمدتا از منافع جهانی‌شدن محروم هستند و نابرابری‌هایی مشاهده می‌شود که نمی‌توان از آنها چشم پوشید. اما جهانی‌شدن از طرفی در پی دگرگونی الگوهای سنتی سازمان اجتماعی-اقتصادی است تا با ازبین‌بردن محدودیت‌های فضا و زمان بر الگوهای تعامل اجتماعی، امکان شیوه‌های جدید سازمان اجتماعی را به‌وجود بیاورد. از این منظر بررسی و پیمودن همزمان گفت‌وگوی تمدن‌ها و جهانی‌شدن به‌عنوان دو پدیده جهان‌نگر و آینده‌نگر می‌تواند به چشم‌انداز مطلوب‌تری منتهی شود که انسان‌ها همزیستی سالم‌تر و اخلاقی‌تری داشته باشند و از موج خشونت‌های برآمده از سیاست‌های یکسونگر و خودخواهانه کاسته شود. درواقع، پیش‌فرض‌ها و مبانی نظری گفت‌وگوی تمدن‌ها دریچه امیدوارکننده‌ای است برای گسترش روابط انسانی بر مبنای «اخلاق» و «انسانیت». از این‌رو گفت‌وگوی تمدن‌ها می‌تواند راهبردی باشد تا روند جهانی‌شدن منصفانه‌تر طی شود. زیرا منصفانه‌بودن یا منصفانه‌نبودن روند جهانی‌شدن، یکی از مواردی است که منتقدان جهانی‌شدن روی آن انگشت گذارده‌اند.
منبع: http://sharghdaily.ir/?News_Id=44249

روز جهانی سوادآموزی

مرا به کار گِل واداشتند

روایتی از زندگی کارگری پژوهشگر جامعه‌شناسی 
 
مرا به کار گِل واداشتند* 
 
آزاده تاج‌علی 
 
از شهر سنگ** می‌آید. با پیراهنی نیمدار و چشمانی گود نشسته؛ غروب‌ها که به سعادت‌آباد برمی‌گردد، همین‌شکلی است: شکل کارگرهای ساختمانی تهران؛ شهری با هزاران‌کارگر که پشت ردیف‌های منظم گرانیت و شیشه، در زیرپله‌های کامل‌نشده، روی کاغذ‌های کوچکشان حساب‌وکتاب کارگری پس می‌دهند.
اما انتهای کوچه‌دوم سعادت‌آباد ساختمانی نیمه‌ساز است که مردی 35ساله همان‌طور که آرماتوربندی می‌کند، در ساعت‌هایی از روز به زیرپله می‌خزد و روی کاغذ‌های بزرگ حساب‌های جامعه و نویسنده‌های بزرگ غرب و شرق را مرور می‌کند؛ کسی که میراث‌دار سه‌هزارو500جلد کتاب علوم‌انسانی است و شماره‌های مستمر نشریات روشنفکری را از دهه پیش تاکنون در کنار وسایل کارگری ساختمان با وسواس نگاه می‌دارد. او 11سال است که بر بنایی، کاشیکاری و آماده‌سازی انواع مصالح ساختمان اشراف دارد اما نه به اندازه اشرافش بر نظریه تحلیل گفتمان و درست و سریع اداکردن: ارنستولالکا شانتال‌موفه.***
آقای نون در همین ساختمان بی‌دروپیکر سعادت‌آباد برای دومین‌بار است که در آزمون دکترای حرفه‌ای قبول می‌شود ولی غم نان نمی‌گذارد که او هم دکتر باشد. معدل کارشناسی او با آجر در دست و تراز و کلنگ و تیشه در برابر، 19/27و میانگین نمرات دوره ارشدش 18/66است. رتبه سوم از پذیرفته‌شدگان جامعه‌شناسی در دانشگاه آزاد هم پارسال ازآن او بود، اما یک‌روز که دست‌هایش را از شن و ماسه شست و با موتور یکی از کارگرهای دیگر به سمت دانشگاه رفت، دید که از بورسیه محروم است و آن‌وقت مجبور شد با همان مدرک کارشناسی‌ارشد دانشگاه دولتی، به کارگری ادامه دهد. آخر، این کار در تهران شرط مدرک ندارد.
آذربایجانی‌ام: او می‌گوید: 11سال پیش از روستاهای «میانه» با مدرک زیر دیپلم به تهران آمدم تا کار کنم ولی الان تا مرحله دکترا پیش رفته‌ام و می‌دانم با همین هیات کارگری مطالعه‌ام از بسیاری استادان دانشگاه هم بیشتر است. دلیل اینکه سرتاسر این سال‌ها در کارگری باقی مانده‌ام، این بود که برای دلم زندگی می‌کنم و عقل معاش ندارم. البته اگر استاد دانشگاه باشم، جای خواب ندارم ولی اگر کارگری و سرایداری کنم به هر حال از بابت یک جای کوچک که پاهایم را شب‌ها دراز کنم و خستگی بگیرم، خیالم راحت است. آقای نون توضیح می‌دهد: دانشگاه آزاد که خوابگاه ندارد و خوابگاه‌های خصوصی هم مرا با این‌همه کتاب راه ندادند. مشکل شاید اینجاست که نه می‌خواهم کتاب‌هایم را بفروشم نه آنها را زیر دست‌وپای کسانی که بویی از کتاب خواندن نبرده‌اند، بیندازم. آخر اینها یادگار استادم است که به آمریکا رفت: مجموعه کاملی از هرآنچه در ایران از جامعه‌شناسی منتشر شده، به انضمام دوره کامل اندیشه سیاسی، اندیشه اسلام و کتاب‌های دست‌اول فلسفه، تاریخ ایران و اندیشه غرب.
عدالت: او در ساختمان نیمه‌کاره سعادت‌آباد روزها با کسی سروکار دارد که در زمینی هزارو200متری بنایی هفت‌طبقه ساخته است؛ صاحب‌کارش: حاج‌آقا که دارد واحد‌ها را متری 15میلیون‌تومان می‌فروشد. می‌گوید: همین دیروز دوواحد فروخت ولی بلد نیست چک بنویسد یا کارهای مالی با صفرهای زیاد را سامان دهد برای همین من چک‌هایش را می‌نویسم و حواسم هست صفرهای معامله‌هایش درست باشد. دیروز شش‌میلیاردتومان بابت واحد‌ها چک گرفت و قشنگ گذاشت توی جیبش. اما من هیچ‌وقت با خودم نگفتم که این عدالت نیست چرا او که بی‌سواد است، پول دارد و من ندارم.
صاحبکار ماهی یک‌میلیون‌تومان به آقای نون می‌دهد. ماهی 300هزارتومان خرج داروهای مادر نابینایش می‌شود که از داروخانه‌های تهران بدون پوشش بیمه‌ای آنها را با عشق به مادر می‌خرد و به روستایشان در آذربایجان‌شرقی می‌فرستد. آقای نون درباره دانسته‌هایش از جامعه‌شناسی هم می‌گوید: «عاشق نظریه تحلیل گفتمان هستم. اینکه دال‌های یک گفتمان چگونه در جامعه بسط پیدا می‌کند. پایان‌نامه ارشدم هم در همین‌باره بود. البته به اندیشه‌های اسلام و آرای متفکرانی مثل میرزای‌نایینی، آخوندخراسانی و نصر حامد ابوزید علاقه بسیار دارم و درباره اندیشه‌های ژیژک و دیگر جامعه‌شناسان نوانتقادی هم تاکنون بسیار مطالعه کرده‌ام.»
سرانه مطالعه: در روز دست‌کم پنج‌ساعت کتاب تخصصی می‌خواند. در کیف رودوشی‌اش کنار وسایل قابل‌حمل کار، کتاب زبان اصلی جا دارد که جابه‌جای آن را با مداد حاشیه‌نویسی می‌کند. می‌گوید: آرزویم این است که یک‌روز استاد دانشگاه باشم و یقین دارم اگر شخصی فرهنگی مثلا آقای مسجدجامعی مرا برای این کار به جایی معرفی کند، خیلی زود می‌توانم عضویت
هیات علمی بهترین دانشگاه‌ها را به‌دست بیاورم اما مشکل اینجاست که من هیچ آشنایی ندارم و خب در این شهر هرچقدر هم باسواد باشی و پارتی نداشته باشی، ناموفقی. آقای نون ساعت به دست ندارد اما بعد از ساعت‌هاکار در شهرسنگ و ساختمان‌های سنگی، بعدازظهر مرداد گرم، با بوی عطری ارزان‌قیمت برای مصاحبه حاضر شد و همه مدارک دانشگاهی‌اش را با پنهان‌کردن نام کوچکش نشان داد. گفت: «کسی نمی‌داند که من کارگر ساختمانی‌ام. در دانشگاه خیلی‌ها مرا می‌شناسند. من هم استادان مهم جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و روزنامه‌نگاران قدیمی را می‌شناسم. اگر روزنامه‌نگاری توجیه داشت، شاید هم بعد از کارگری به این کار مشغول می‌شدم.»
---
شهر سنگ را کارگران ، آهک به صورت‌وپا در سیمان، ترک کرده‌اند و هر کدام به سرپناه نیمه‌ساز و گونی‌کشیده‌ای خزیده و خوابیده‌اند. اینجا اما کارگری کتاب‌های جلد چرمی‌اش را کنار بساط نان و تخم‌مرغ و سیب‌زمینی روی زمین پهن کرده. صاحبکارش در سعادت‌آباد دارد خواب وصول چک‌هایش را می‌بیند، ولی کارگرش بیدار نشسته است و برای مصاحبه دکترای امسال و کاری جدید خدا‌خدا می‌کند.
 * برگرفته از حکایت گلستان، آنجا که سعدی با وجود تدریس در نظامیه بغداد، مجبور به‌کار گِل و بنایی شد
** محلی برای خریدوفروش سنگ ساختمانی در شهر زیبا، غرب تهران
*** نام زوج نظریه‌پرداز جامعه‌شناسی
 منبع: http://sharghdaily.ir/?News_Id=42356

جلوداران نبرد

جلوداران نبرد
 
شعری از: محمدرضا طاهریان
 
 رمق‌مرده، گرسنه
 پشت سنگر
 سنگری از خون
 دمادم دیو در غوغای آتش
 بهرشان در فصل بازی
 از فصول مرگ می‌خواند.
 کلاس درس تاریخ است؛
 معلم بعد از این دیباچه می‌پرسد
 عزیزانم
 کدامین روز، کدامین سال، کجا در پستوی تاریخ
 در وحشی‌گری‌های بشر، آنجا
 جلودار نبردی بی‌امان
 فوج عظیم کودکان بودند!؟
 کلاس درس ساکت شد
 پس از چندی، یکی برخاست
 اجازه هست آقا؟
 هان، بگو جانم
 چه بسیارند در تاریخ، خیل کودکان،
قربانیان جنگ و خیل کشتگان، فرسنگ‌ها فرسنگ
 ولی یک‌جا جلودارند،
آن جا...... ... در فلسطین
 غزه خونین
 
منبع: http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=461&pageno=16

«داعش»؛ یک ایماژ ناب هالیوودی!

«داعش»؛ یک ایماژ ناب هالیوودی! 
 
نادر فتوره‌چی 
 
جهان واقعیت هر روز به نسخه‌ای که «هالیوود» از آن ارایه می‌کند، شبیه‌تر می‌شود. در فیلمی که از کشتار «داعش» در موصل منتشر شده، ما با سرریز روایت هالیوود به درون واقعیت مواجهیم. در این فیلم، به لطف تکنولوژی‌های پیشرفته و البته فراگیرِ تدوین و فیلمبرداری، آدمکشان «داعش» تلاش کرده‌اند تا بازی کامپیوتری مشهور «call of duty» را بازسازی کنند. در صحنه‌هایی از فیلم که به عمد و برای بالابردن «هیجان و کیف» کشتار، از تکنیک «اسلوموشن» استفاده شده، مخاطب تقریبا نمی‌تواند تفاوت این جنایت واقعی را از نسخه کامپیوتری‌اش تشخیص دهد.
از زمان رونمایی از دشمنان جدید «تمدن لیبرال دموکراسی» در یازدهم سپتامبر 2001، این مردان سیاه‌پوش و نقابدار عرب‌زبان‌اند که جای «آدم بد»های قبلی، یعنی ماموران خنگ و مست و زن‌باره «کا.گ.ب» را در فیلم‌های هالیوودی گرفته‌اند. «آدم بد»های جدید، همچون نسخه روسی‌شان، زبان انگلیسی را با لهجه‌ای احمقانه حرف می‌زنند و تقریبا در تمامی فیلم‌های ژانر «اکشن»، سه کلمه «سلام علیکم»، «جیهاد» و «الله‌اکبر» را طوری تلفظ می‌کنند که دستشان برای ابرقهرمانان تروتمیز و شیک‌پوش و خیرخواه غربی به سرعت رو می‌شود.
روایت هالیوود از واقعیت اما همواره تحریف ‌شده است. مردان نقابدار و سیاه‌پوش آنچنان ایدئولوژیک به تصویر کشیده می‌شوند که گویی واقعا ایدئولوژیک‌اند، واقعا از سرزمین‌های دور و بیابانی و بادیه‌ها آمده‌اند و واقعا هدفی جز نابودی «تمدن لیبرال دموکراسی و مواهبش» ندارند و البته همواره در «واپسین لحظه نابودی» به دست زنان و مردان شجاع خوشرنگ و لعابی که هم تیزهوشند، هم عاشق‌پیشه و هم خیرخواه ناکام می‌مانند؛ و این جبهه «خوشگل»ها هستند که به‌مثابه «نیروهای خیر اعلاء» بر «زشت»های چرکین پاسدارِ «شر اهریمنی» فائق می‌آیند و پس از نجات «جامعه باز» از شر «دشمنان جدید»اش، با چشم‌های مملو از امید و غرور و بشردوستی که اشک در آنها حلقه زده، دست در دست معشوق خود، در برابر نمادهای این تمدن بزرگ ادای احترام می‌کنند.
هالیوود؛ بدجور دروغ می‌گوید. هالیوود به‌عنوان بخشی از «آپاراتوس» یا همان دم و دستگاه ایدئولوژیک تمدن «پایان تاریخ»؛ همچون «فاکس نیوز» و «سی.ان.ان» و «بی.بی.سی» یا همان «پاسداران» نظم نوین جهانی، اجازه ندارد حقیقت را بگوید: نه! این اهریمنان آخرین محصولات پست‌مدرن همان تمدنی‌اند که سودش در بالا بردن «هیجان کاذب» دیالکتیک هدونیسم مصرف‌گرا و نیهیلیسم کور تضمین می‌شود. آنان از قضا متولدین و ساکنین متروپل‌های همان تمدن بزرگ‌اند؛ درس‌خوانده «آکادمی»های لندن و واشنگتن. موجوداتی سراپا غیرایدئولوژیک، روان‌پریش و عاصی از تحقیر نگاه خیره غربی. محصولات پرورش‌یافته در زیر 14میلیون دوربین ‌مداربسته. دمل‌های چرکین سیاست‌های وحشیانه و ضدانسانی مهاجرت و کار.
اکنون بیش از یک دهه است که ما با دیالکتیکی نکبت‌بار و خونین میان دو سویه از نیهیلیسم مسلط در دوران سیطره نسبی‌گرایی پست‌مدرن مواجهیم: یکی خود را در جهانی تلنبار شده از انبوه معنا و تصویر نشان می‌دهد و دیگری در شکلی از نفی انتزاعی این همه و در قالب بنیادگرایی کاذب، تمام تلاشش را می‌کند که همه این معانی و تصاویر را نه دچار بحران که فقط محو و منفجر کند و اتفاقا فرصت بازتولید انبوه تصاویر و معانی جدید را برایش فراهم آورد.
در جهان «کافیین‌زدایی»شده امروز، تمام تقلای تکنولوژی‌های ارتباطی (که از قضا تنها کاری که نمی‌کنند ایجاد ارتباط است)، چیزی جز گرفتن زهر زندگی نیست. درست به همان شیوه‌‌ای که هدونیسم افسارگیسخته می‌کوشد با صدور دستورالعمل‌های به ظاهر اخلاقی/بهداشتی، امکان مصرف بیشتر را فراهم آورد. قهوه بدون کافیین، کوکای بدون قند، آبجوی بدون الکل، رابطه جنسی بی‌خطر، کارکردن لذت‌بخش، درس‌خواندن بدون خستگی و... منظومه‌ای را ساخته که در آن ما ساکنان تمدن بزرگ «پایان تاریخ»، امکان مصرف بی‌خطر همه‌چیز را پیدا کرده‌ایم و هرگز به تجربه سرحدات نمی‌رسیم. هرگز از فرط پرخوری نمی‌میریم. همواره معده‌هایمان جای خالی برای بلع دارند. هرگز با سیگارهای بدون نیکوتین دچار عارضه قلبی نمی‌شویم. هرگز قرار نیست با آبجوی بدون الکل اوردوز کنیم. خبری از «سوءمصرف» نیست* و... . بماند که این دستورالعمل‌ها در نهایت به چیزی بیش از کارکرد عبارت تجاری «18+» تبدیل نمی‌شوند. کافی است شعار آمریکا در جنگ عراق را به یاد آوریم: «جنگ بدون تلفات». چیزی شبیه کوکای بدون قند و قهوه بدون کافیین. اما جنگ عراق با وجود همه این ادعاها، بیش از یک میلیون کشته تاکنون بر جا گذاشته است.
در چنین شرایطی است که نیروهای نیهیلیست به‌ظاهر بنیادگرا، همان‌ها که از فرط خواستن این همه «هیچ» (تلی از معنا و تصویر و کالا و میل)، اینبار خواستار نفی انتزاعی یا نابودی همه چیز شده‌اند، به مثابه همان «مازاد» انکارشده هدونیسم مصرف‌گرا به «صحنه نمایش» باز می‌گردند. از قضا آنان تنها کسانی‌اند که روایت دم و دستگاه‌های تبلیغاتی‌ای چون هالیوود را جدی گرفته‌اند. آنان می‌دانند که بخش عمده‌ای از وظیفه پاستوریزه‌کردن و هدایت زیاده‌روی، کماکان در بستر ایماژها صورت می‌گیرد. وظیفه‌ای که تنها از عهده تکنسین‌های «تبدیل واقعیت به نسخه هالیوودی از واقعیت» برمی‌آید. توگویی اما در فرآیند انجام این وظیفه، مرزهای واقعیت و هالیوود آنچنان مخدوش شده که تفکیک آنها از هم ناممکن است: کار به جایی رسیده که بیماران مبتلا به «نکروفیلیا» (میل جنسی/روانی به جسد) دیگر با دیدن سایت‌های پورنوگرافیک و فیلم‌های «ژانر قصابی» (اره،‌ هاستل و...) کارشان راه نمی‌افتد و برای ارضای این مازاد بیمارگونه/فتیشیستی به سایت‌های خبری و حقوق بشری هجوم آورده‌اند. در«یوتیوب»، در‌به‌در به دنبال فیلم‌های کشتار و سربریدن و قتل عام با علامت تحریک‌کننده و تجاری «18+» می‌گردند. یا در نمونه‌ای دیگر، تصاویر «هیجان» در کاخ سفید در لحظه کشتن «بن لادن» را به یاد آورید. رییس‌جمهور ایالات متحده و مشاورانش، طوری عملیات «شکار بن لادن» را تماشا می‌کردند که گویی فیلمی هالیوودی برای‌شان پخش می‌کنند. بماند که نفس گذاشتن نام تجاری «شکار بن لادن» بر یک عملیات ضربتی نظامی، خود گویای همه چیز است.
به این ترتیب است که بنیادگرایان جدید نیز، به مثابه همان سویه نیهیلیسم کور این جهان تلنبارشده از معنا و تصویر، آنچه را که مخاطبان به دنبالش هستند، «تولید» می‌کنند. آنان وقتی با انبوه بازدیدکننده فیلم‌های «18+» قتل‌عام و کشتار و سر بریدن مواجه می‌شوند، به هیچ‌وجه حاضر نیستند که عرصه تولید ایماژ را به «رقیب»شان یعنی هالیوود واگذار کنند. بله! بین آنان و هالیوود، مسابقه‌ای خونین که تا کنون جان بی‌شمار انسان را گرفته در جریان است.  حرکت «نمایشی» آنان در «11 سپتامبر» را به یاد آورید: ایماژی فراسوی همه ایماژها. «تصاویر و فیلم‌های فروپاشی برج‌های تجارت جهانی»، هنوز که هنوز است از پربیننده‌ترین قطعه فیلم‌های شبکه‌هایی چون «یوتیوب» و... است. حتی «گنگنام استایل»، «خواستگاری در خیابانی در توکیو با مشارکت هزار نفر از عابران و رهگذران»، «هارلم شیک»، «بچه‌ای که با یک مار بوآ کشتی می‌گیرد» و... به گرد پای ویدئوی «بریدن سر سرباز آمریکایی به دست ابومصعب الزرقاوی» و « قتل عام قبیله توتسی به دست قبیله هوتو در روآندا» و... نمی‌رسند. «آدامخوران داعش» نامی که به جای تداعی‌کردن یک گروه شورشی، تداعی‌کننده یک فیلم در «ژانر قصابی» هالیوودی است، شهرت خود را قبل از بازسازی بازی «call of duty» در موصل عراق، مدیون ویدئوی «خوردن قلب سرباز سوری (18+)» بودند. به عبارت دیگر، «داعش» چیزی جز یک «ایماژ هالیوودی» نیست. نیهیلیسمی کور که در مقام یک «تصویر»، برساخته همان ساختاری است که ادعای نابودی‌اش را دارد، اما عملا با افتادن در بازی «تولید تصویر» به وجه برسازنده آن تبدیل شده است. برای فهم این واقعیت ساده، کافی است شبکه یوتیوب و رسانه‌هایی چون بی. بی. سی و سی. ان. ان برای مدتی فیلم‌هایی را که از طرف این گروه با هدف «جلب توجه» از طریق بالابردن ضریب وحشی‌گری منتشر می‌شوند پخش نکنند تا هستی ناچیز مادی و سیاسی آنان برملا شود. دم و دستگاه تبلیغاتی لیبرال‌دموکراسی اما، هرگز این «واقعیت» برساخته‌اش را که می‌تواند به میانجی آن تا ابد «وضعیت» را «فوق‌العاده» اعلام کند، دوربین‌های مداربسته را بیشتر کند، نشست‌های «کارشناسی-امنیتی» به بهانه‌اش به راه بیندازد و در نهایت کلی پول و کالا را به لطف نامش جابه‌جا کند، رها نخواهد کرد. توحش «داعش» و ولعی که لیبرال‌دموکراسی برای بازنمایی آن دارد، درست در شرایطی است که جهان از ریودوژانیرو گرفته تا استانبول، به عرصه پیکار مردم با نیروهای انتزاعی قدرت و سرمایه تبدیل شده است. بخشی از واقعیت که از قضا در روایت هالیوود به کلی انکار می‌شود. انکار وجود جنبش‌های رهایی‌بخش در سراسر جهان در نسخه «هالیوود/داعش»ی از واقعیت آنقدر رسواست که می‌توان به مدد این جمله نیچه که «اگر هنر نبود از واقعیت خفه می‌شدیم»، آن را این‌چنین توصیف کرد: «اگر واقعیت نبود، از هالیوود خفه می‌شدیم».
*چندان عجیب نیست که کاپیتالیسم با مقوله مواد مخدر رابطه‌ای دوگانه دارد؛ از یکسو معتادان را موجوداتی رقت‌بار و بیمار معرفی می‌کند که چیزی جز وبال گردن حرکت سرمایه و تولید نیستند و از دیگر سو، چرخه مالی قاچاق مواد مخدر، پس از بانکداری پرسودترین چرخه است.
منبع: http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=428&pageno=10

نقد:  نسبت دين و جامعه شناسي

نقد:  نسبت دين و جامعه­شناسي

                                                                                   مصطفي عبدي[1]

 

چكيده:

حسن محدثی در مجله جامعه­شناسی ایران (پاییز 1388) مقاله‌ای با عنوان؛ "دوتایی‌های جامعه‌شناسی دین" منتشر نمود، در اين مقاله ده پرسش را بعنوان مسائل پیش‌روی مخاطبان جامعه‌شناسی دین مطرح و در قالب هشت دوتایی درصدد پاسخ گفتن به این سئوالات برآمده است. در ذیل دوتایی هشتم با عنوان؛ «جامعه­شناسی‌دینی»/جامعه‌شناسی‌دین، پرسش‌هايي را در مقابل جامعه‌شناسي ديني قرار مي‌دهد. وي در مقام منتقد نتيجه‌ مي‌گيرد كه جامعه‌شناسي ديني پاسخي براي اين پرسش‌ها ندارد و در نهايت امکان وجود جامعه‌شناسی‌دینی را با كذايي خواندن آن مردود اعلام مي‌كند. در همين راستا به انتقاد از آراء حسین ابوالحسن‌ تنهائي مي‌پردازد. اين مقاله با تامل بيشتر بر سئوالات و انتقادات مطرح شده مي‌كوشد تا در مقام دفاع از امکان وجود «جامعه­شناسی­دینی» به ابهامات مطرح شده در این زمینه از دیدگاه یکی از مهمترین شارحان آن (ح.ا.تنهائی) پاسخ دهد.



[1] -  عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قشم، گروه علوم اجتماعی، قشم، ایران  M_abdi1357@yahoo.com     

یادی از دکتر حسن حبیبی

     اتفاقاتی که در 12بهمن افتاده موجب شده که در تقویم ایران این روز یکی از روزهای مورد توجه باشد. اما از سال 91، این روز مناسبتی جدید پیدا نمود. درگذشت دکتر حسن حبیبی در 12 بهمن این سال، موجب توجه ویژه بخشی از جامعه علمی و فرهنگی ایران به این روز ­گردید. جدای از جنبه­ی سیاسی و اجرایی زندگی دکتر حبیبی، که می­توان آن­را نمونه یک انسان روشن­فکر، منطبق بر زمانه و معتدل دانست و به قول استادش دکتر احسان نراقی برای شرایط ایران مطلوب­تر از دیگر نمونه­های سیاست­ورزی و
انقلابی­گری بود، جنبه­ای که این فرد را در چشم جامعه­شناسان و به خصوص جامعه­شناسان تفسیرگرا دارای مقام و منزلت نموده است معرفی و ترجمه آثار جورج گورویچ، جامعه­شناس و دیالکتسین فرانسوی به جامعه ایران است.

     باید پذیرفت که ترجمه اثر معروف گورویچ، «دیالکتیک، سیرجدالی در جامعه­شناسی» تحولی عظیم در جامعه علمی لنینیسم­زده ایران در دهه­ی پنجاه شمسی به وجود آورد و هنوز علی­رغم گذشت چهار دهه از زمان ترجمه، این اثر به عنوان مهم­ترین مرجع دیالکتیک­شناسی در ایران مطرح است و مورد تدریس واقع می­شود.

     تلاش­های آخرین دهه­ی عمر آن بزرگ­وار، در زمینه فعالیت در رشته ایران­شناسی نیز نمونه­ای از کار علمی در خصوص مرز و بوم بدون فرو افتادن در گرداب ناسیونالیسم­های افراطی و شبه­دینی است.

     شاید بتوان و سعی نمود که او را به عنوان الگویی برای فعالیت­های علمی، پژوهشی، اجتماعی و سیاسی قرار داد.

یادش گرامی باد.

قصاب مرد!

یادم نمی آید تا به حال از خبر مرگ کسی خوشحال شده باشم.

اما امروز از خبر مرگ آریون شارون خوشحال شدم.

او نماد افراط گری و قتل عام بود.

امیدوارم جهان دیگر مانند او را نبیند.

خلاصه کتاب بازشناسی تحلیلی نظریه های مدرن جامعه شناسی در مدرنیته درگذار: نسل دوم - پاره چهارم

خلاصه کتاب بازشناسی تحلیلی نظریه­های مدرن جامعه­شناسی در مدرنیته درگذار: نسل دوم (1960-1918)

جلد هفتم مجموعه­ی تخیل جامعه­شناسی در بستر تاریخ

نوشته:دکتر حسین ابوالحسن تنهایی

پاره چهارم: نظريه­ي تفسيرگرايي آمريكايي  

ادامه نوشته

مثنوی سیاسی افشین علا برای امام رضا

افشین علاء به‌مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت حضرت امام رضا (ع ) یک مثنوی سروده است با درونمایه‌های آیین - اجتماعی که آن‌را برای انتشار، در اختیارخبرگزاری دانشجویان ایران قرار داد:

عمریست برضریح شما گریه کرده‌ایم

جز گریه در عزای امامان چه کرده‌ایم؟

بس روضه‌ها شنیده و از حال رفته‌ایم

عمری زچاه کوفه به گودال رفته‌ایم

تصویر ما ز حضرت خیرالنسا چه بود؟

جز پهلوی شکسته و جز بازوی کبود

درمانده‌ایم حیدر کرار ما کجاست؟

ما تشنه مانده‌ایم، علمدار ما کجاست؟

یاد حسین‌ (ع)، گم شده در یا حسین‌ ما

مسلم غریب مانده نه در کوفه، بین ما

جان‌ها چرا تهی ز تظاهر نمی‌شود؟

از ما چرا دوباره یکی حر نمی‌شود؟

ما رهزن خودیم چه باک از حرامیان

زینب اسیر ماست نه در بند شامیان

این کودکان غمزده این نسل بی‌نشان

طفلان مسلمند که سر می‌بریم‌شان

این‌ها رقیه‌اند به ویرانه‌ها مقیم

این‌ها سکینه‌اند گرفتار یاس و بیم

این نسل بی‌پناه به تردید مبتلا

تنها‌ترند یا که اسیران کربلا؟

درس ریا به مدرسه آموختیم‌شان

آتش به خیمه‌ها زده و سوختیم‌شان

با منکرات مونس و مالوف گشته‌اند

اینان ز بس که امر به معروف گشته‌اند

ای آمران صلاح شما در خموشی است

با مردمی که کلیه‌هاشان فروشی است

بس جان ملول گشت و بسی سینه مشمئز

از واعظان بی‌عمل غیرمتعظ

از پینه بر جبین و به جیب اسکانس‌ها

بگذشتن از فلک‌، رقم اختلاس‌ها

از حقه در نهان و عیان گفتن دروغ

از هشت سال امام زمان (عج) گفتن دروغ

ما زائر توایم ولی بار ماست کج

بر ما ببخش این‌همه یا ثامن الحجج (ع)

خلاصه کتاب بازشناسی تحلیلی نظریه های مدرن جامعه شناسی در مدرنیته درگذار: نسل دوم  - پاره اول

خلاصه کتاب بازشناسی تحلیلی نظریه­های مدرن جامعه­شناسی در مدرنیته درگذار: نسل دوم (1960-1918)

جلد هفتم مجموعه­ی تخیل جامعه­شناسی در بستر تاریخ

نوشته:دکتر حسین ابوالحسن تنهایی                

پاره­ي يكم: بنيان­گزاري تفسيرگرايي آمريكايي

ادامه نوشته

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه - کتاب سوم 2

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه

جلد چهارم مجموعه ی تخیل جامعه شناختی در بستر تاریخ

نوشته :دکتر حسین ابو الحسن تنهایی

كتاب سوم: جامعه­شناسي شناخت در نظريه­هاي جامعه­شناختي

فصل هفدهم: نظریه­ی جامعه­شناسی معرفت در مدرنیته­ی اخیر

ادامه نوشته

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه - کتاب سوم 1

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه

جلد چهارم مجموعه ی تخیل جامعه شناختی در بستر تاریخ

نوشته :دکتر حسین ابو الحسن تنهایی 

كتاب سوم: جامعه­شناسي شناخت در نظريه­هاي جامعه­شناختي

فصل های پانزدهم و شانزدهم

ادامه نوشته

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه - پاره ی چهارم

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه

جلد چهارم مجموعه ی تخیل جامعه شناختی در بستر تاریخ

نوشته :دکتر حسین ابو الحسن تنهایی 
پاره­ي چهارم: معرفت­شناسي نظري نظريه­هاي جامعه­شناختي

ادامه نوشته

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه - پاره ی سوم

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه

جلد چهارم مجموعه ی تخیل جامعه شناختی در بستر تاریخ

نوشته :دکتر حسین ابو الحسن تنهایی 

كتاب دوم: معرفت­ شناسي نظريه­ي جامعه­ شناسي

پاره ­ي سوم: معرفت ­شناسي تاريخي نظريه­ي جامعه­ شناختي

ادامه نوشته

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه - پاره ی دوم

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه

جلد چهارم مجموعه ی تخیل جامعه شناختی در بستر تاریخ

نوشته :دکتر حسین ابو الحسن تنهایی                

پاره­ی دوم: جامعه­شناسی شناخت، قلم­رو، تعریف و وظیفه

ادامه نوشته

نشست بررسی تحلیلی آموزه های انسانی نلسون ماندلا

نشست بررسی تحلیلی آموزه های انسانی نلسون ماندلا

 

ساعت 15 الی 17 یکشنبه مورخ 24/9/92

دهاقان – سالن شیخ مفید آرامستان بقیع

ماندلا رفت

نلسون ماندلا، رییس جمهوری پیشین آفریقای جنوبی، رهبر جنبش علیه آپارتاید و برنده جایزه صلح نوبل در سن ۹۵ سالگی درگذشت.

جیکوب زوما، رئیس جمهور آفریقای جنوبی در بیانیه ای تلویزیونی این خبر را اعلام کرد و گفت که آقای ماندلا اکنون "ما را ترک کرده است."

آقای زوما گفت که ماندلا در ساعت هشت و ۲۰ دقیقه به وقت محلی درحالی که اعضای خانواده اش در کنارش بودند در آرامش درگذشت.

او گفت: "ملت ما بزرگترین فرزند خود را از دست داده است. مردم ما پدر خود را از دست داده اند. تقلای خستگی ناپذیر او برای کسب آزادی احترام جهانیان را برایش به همراه آورد."

ماندلا اولین رئیس جمهوری سیاه پوست آفریقای جنوبی بود که از سال ۱۹۹۴ به مدت ۵ سال این سمت را بر عهده داشت و بسیاری او را پدر آفریقای جنوبی می‌دانند.

رهبر پیشین آفریقای جنوبی، علیه آپارتاید (یا حاکمیت اقلیت سفید بر کشور) مبارزه کرد و در سال ۱۹۹۳ جایزه صلح نوبل را دریافت کرد. نلسون ماندلا، که مدت ۲۷ سال زندانی بود، نقش برجسته ای در برقراری صلح در سایر مناقشات به عهده داشت. آقای ماندلا در ماه‌های اخیر چندین بار به دلیل مشکلات جسمانی در بیمارستان بستری شده بود. او در دهه هشتاد، زمانی که زندانی شده بود، دچار بیماری سل شد.

به گزارش بی بی سی، نلسون ماندلا علیرغم حبس طولانی مدت، دشمنان سابق خود را بخشید و به عنوان رییس جمهوری وقت از تمام نژادها خواست برای دستیابی به آشتی ملی همکاری کنند.

بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل ماندلا را غول عدالت خواند و گفت: هیچ کس به اندازه او در عصر ما برای پیشبرد ارزش ها و آمال های سازمان ملل کار نکرد. او زندگی اش را صرف خدمت به مردمش و بشریت کرد و این کار را با فداکاری زیاد انجام داد. موضع گیری اصولی او و نیروی اخلاقی که زیربنای این موضع گیری بود نقش اساسی در برچیدن آپارتاید داشت.

اوباما نیز اعلام کرد: دستاورد او بیش از چیزی بود که می شود از هر انسانی انتظار داشت. ما یکی از بانفوذترین، شجاع ترین و خوب ترین انسان هایی که می توان همزمان با آنها در زمین زیست را از دست داده ایم. او دیگر متعلق به ما نیست بلکه متعلق به قرن هاست.

وی تصریح کرد: نلسون ماندلا با وقاری مثال زدنی و اراده ای فولادین و با فدا کردن آزادی خودش برای آزادی دیگران، آفریقای جنوبی را دگرگون کرد و همه ما را تکان داد. سفر او در طول زندگی از حبس تا رسیدن به ریاست جمهوری در برگیرنده این وعده بود که انسان ها و کشورها می توانند بهتر شوند.

دیوید کامرون، نخست وزیر انگلیس نیز در واکنش به درگذشت ماندلا گفت: امروز چراغی درخشان در جهان از تابیدن بازایستاد.

کوفی عنان، دبیرکل پیشین سازمان ملل متحد نیز طی بیانیه‌ای گفت که دنیا رهبر بزرگی را از دست داده است.

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه - پاره ی یکم

خلاصه کتاب جامعه شناسی معرفت و معرفت شناسی نظریه

جلد چهارم مجموعه ی تخیل جامعه شناختی در بستر تاریخ

نوشته :دکتر حسین ابو الحسن تنهایی                

 

کتاب نخست: جامعه­شناسی معرفت

پاره­ی یکم: معرفت­شناسی شناخت

ادامه نوشته

خلاصه کتاب كتاب جامعه شناسي فلسفي – ديني: در غرب باستان

كتاب جامعه شناسي فلسفي – ديني: در غرب باستان

جلد سوم مجموعه ی تخیل جامعه شناختی در بستر تاریخ

اثر: دكتر حسين ابوالحسن تنهايي                                 
ادامه نوشته

خلاصه کتاب جامعه شناسی دینی در شرق باستان - قسمت دوم

خلاصه کتاب جامعه­شناسی دینی در شرق باستان

جلد دوم مجموعه ی تخیل جامعه شناختی در بستر تاریخ

اثر: دکتر حسین ابوالحسن تنهایی

قسمت  دوم

ادامه نوشته

خلاصه کتاب جامعه شناسی دینی در شرق باستان - قسمت اول

خلاصه کتاب جامعه­شناسی دینی در شرق باستان

جلد دوم مجموعه ی تخیل جامعه شناختی در بستر تاریخ

اثر: دکتر حسین ابوالحسن تنهایی

قسمت اول

ادامه نوشته