بخش اول

مباحث نظری

 فصل اول

ترمینولوژی تعاریف

     دانشگاه را می‏توان یکی از مهم‏ترین و اساسی‏ترین مراکز تولید علم و تربیت نیروی انسانی جهت رفع نیازهای جوامع متمدن در نظر گرفت. امروزه این حقیقت که شمار زیادی از سیاست­مداران، اغلب نخبگان و نوآوران عرصه‏های مختلف فکری و مدیران برجسته سطوح عالی، از دانشگاه برخاسته‏اند قابل انکار نیست. علی­رغم این­که گروهی دانشجو را مصنوع دانشگاه و نظام تربیتی و آموزشی می‏دانند، این روند یک چرخه کامل و دوسویه را شامل می‏گردد که در آن دانشجویان نیز به نوبه خود تشکیل‏دهنده ساختارها و اصولا علت وجودی برخی از نهادهای اجتماعی می‏باشند. بنابراین تحقق ارتباط دانشگاه و جامعه در گرو انجام رفتارهای گروهی است که به علت جایگاه خاص دانشجویان، مجموعه کنش­های جمعی آنان به مثابه گروه مرجع، مورد التفات و توجه عمومی واقع می‏گردد. رفتار اجتماعی دانشگاه در طی زمان با صیقل‏خوردن تدریجی از جایگاهی برخوردار شده است که لزوم پرداختن به آن­را ضروری می‏سازد. حرکت جمعی دانشجویان در بستر تحولات سیاسی اجتماعی ایران «جنبش دانشجویی» نامیده می‏شود که متاسفانه در پدیده‏شناسی تاریخ معاصر از تعریفی جامع و مانع برخوردار نیست. پیچیدگی فوق بیش از آن­که در ذات مفهوم این واژه مستتر باشد در مصداق و نمود بیرونی‏اش یعنی «جنبش دانشجویی» کشورمان نهفته است.

     تعریف جنبش دانشجویی و فلسفه وجودی آن منوط به رفع پرسش­های پیشینی است که در بعد تئوریک و بررسی تاریخی این واقعه جای دارد. چه تعریفی از جنبش به صورت عام و جنبش دانشجویی وجود دارد؟ منشا و خاستگاه این حرکت چیست؟ ویژگی­ها و مراحل گذار فعالیت اجتماعی دانشجویان کدام است؟ ...باور به ضرورت فعالیت دانشجویان در دانشگاه و جامعه و چگونگی آن نیازمند تعریف دقیقی از جنبش و انطباق حرکت دانشجویی با این تعریف کلی است.

     جنبش را می‏توان حرکت یا رفتار نسبتا منظم و با دوام گروهی برای رسیدن به یک هدف یا اهداف سیاسی اجتماعی بر اساس برنامه‎‏ریزی معین دانست (مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1357: 274). در این صورت می‏توان تلاش سنجیده، مداوم و در عین حال متمرکز یک گروه جهت تحقق اصلاح، حفظ یا تغییر یک نظام اجتماعی را در تعریف «جنبش» جای داد. این نکته مهم را نباید از یاد برد که در بیشتر نظرات موجود از جمله تعریف آنتونی گیدنز بر این اصل که عمل جمعی جنبش­ها می‏بایست خارج از محدوده نهادهای رسمی جامعه صورت گیرد تاکید شده است (گیدنز، 1373: 675). هم­چنین نادیده گرفتن مرز بین جنبش و سازمان در ارائه تعاریف، عواقب ناخوشایندی در توضیح و تبیین این پدیده‏های اجتماعی به‏وجود خواهد آورد. جهت توضیح جنبش دانشجویی کافی است در تعریف جنبش، به جای گروه اجتماعی، دانشجویان را قراردهیم. بنابراین، جنبش دانشجویی حرکت منظم و با دوام دانشجویان جهت تحقق هدف یا اهداف سیاسی اجتماعی بر اساس برنامه معین و در جهت حفظ، اصلاح و یا تغییر یک نظام اجتماعی خاص خواهد بود.

     حال نوبت به آن می‏رسد که به علل و عوامل پیدایش جنبش­ها بپردازیم. یکی از دلایل اصلی ایجاد جنبش­ها می‏تواند عوامل ساختاری محیط اجتماعی آنان باشد. اگر یکی از کارکردهای اصلی جنبش­ها را رفع کاستی­های اجتماعی در نظر گیریم وجود چنین نواقصی در جامعه یک عامل ساختاری جهت ظهور تحرکات جمعی تلقی می‏گردد. دانشجویان و قشر فرهیخته به دلیل برخورداری از سطح دانش و آگاهی بالاتر نسبت به کل جامعه، همواره در شناخت و تلاش جهت رفع عقب‏ماندگی­های اقتصادی، فرهنگی و ... در چارچوب ایجاد جنبش­های دانشجویی پیش‏قدم می‏باشند. یکی دیگر از دلایل ظهور گروه‏های اجتماعی وجود پارادایم­های فکری یا به تعبیر دیگر همان ایدئولوژی­ها است. بر این اساس برخی
جنبش­های دانشجویی در مقاطع مختلف صرفا با توجه به باورهای خود شکل گرفته‏اند، کما این­که اسلام وجه غالب حیطه فکری دانشجویان ایرانی در برهه ظهور و پیروزی انقلاب 1357 را تشکیل می‏داد. هرگاه جنبش­ها بر اساس خصیصه تعداد اعضا و برد (محدود، ملی، فرا ملی) و زمان (دائمی، کوتاه‏مدت) دسته‏بندی شوند جنبش دانشجویی حرکتی نسبتا وسیع با برد ملی و در زمان طولانی خواهد بود. قابل ذکر است که این مدل و نما از حرکت دانشجویی بر بیشتر کارکردهای ارائه‏شده از جنبش­های سیاسی اجتماعی نیز تطبیق دارد چرا که می‏دانیم جنبش دانشجویی جریان‏سازی در مسیر اصلی جامعه با کارویژ‏ه‏های متعدد، افزایش آگاهی­های جمعی در جهت بهبود شرایط عمومی و ایجاد ارتباط بین افراد و حقایق اجتماعی را دربر دارد. تعریف کلی جنبش دانشجویی، بر این حقیقت اذعان دارد که این حرکت نمی‏تواند از زور و نیروی فیزیکی استفاده کند و اساسا چنین امری با جوهر و ماهیت آن هم­خوانی ندارد لذا «نفوذ» و «مقبولیت اجتماعی» تنها بازوهای اجرایی آن هستند. در دنیای خارج نیز کمتر موردی می‏توان یافت که دانشجویان از قوه قهریه در جهت تحقق خواست خود بهره‏برداری کرده باشند و حتی در چنین حالتی، نتیجه مطلوب حاصل نشده است. توضیح فوق بر این امر ناظر است که جنبش­های دانشجویی اساسا به دنبال کسب قدرت نیستند و اتخاذ چنین هدفی ناقض بدیهی‏ترین تعریف از این جنبش خواهد بود.

     هم­چنین در تحلیل مقید یا مستقل بودن جنبش­ها، حرکت دانشجویی در عداد تحرکات اجتماعی مستقل جای می‏گیرد. واضح است این استقلال ابعاد گوناگونی دارد که عدم وابستگی به قدرت و مراکز صرف سیاسی از اصلی‏ترین اشکال آن می‏باشند. در مقوله ساختارهای حاکم بر جنبش­ها نیز باید یادآور شد که نظام حاکم بر جنبش دانشجویی می‏بایست اختیاری و تا حد امکان مورد قبول بیشتر اعضا باشد. هر نوع ساختار تحمیلی در جهت عکس اهداف جنبش­ها از جمله جنبش دانشجویی است در حالی‏که تجمع آزاد ریشه در توافق اختیاری داشته و اقتدار سیستم حاکم بر آن، متکی بر پذیرش شخصی اعضا می‏باشد. ارتباط افراد در جنبش­های دانشجویی نوعی رابطه متقابل و در عین حال متکثر در نظر گرفته می‏شود که در طرف مقابل اعضا نیز ضمن تعیین ضوابط حاکم بر خود و مشخص نمودن اهداف، به فعالیت خواهند پرداخت. از آن­جا که تمام برنامه‏ها و اهداف فوق با روند سیر و خط‏مشی کلی نظام سیاسی در ارتباط است، جنبش دانشجویی را می‏توان در مقام هدایت سیاسی جامعه، ارتقا بخش
آگاهی­های عمومی، تقویت‏کننده رشد و سازمان‎یافتگی و مشارکت اجتماعی دانست. بر همین اساس درک رفتار اجتماعی دانشجویان تنها با توجه به ارتباط دو مقوله؛ اعضا و مناسبات اجتماعی دانشگاه، در بستر زمانی مشخص ممکن می‏باشد.

     از ظهور جنبش دانشجویى در دانشگاه‏هاى آمریکا و بعد از آن در فرانسه که سراسر اروپا را تحت تأثیر خود قرار داد، بیش از پنج دهه مى‏گذرد. جامعه‏شناسان کوشش­هایى را در جهت فهم این وقایع صورت داده‏اند. ما بدون این­که سعى در تطبیق نظریات ایشان داشته باشیم، به پنج نظریه‏اى که در این باب ارائه شده است مى‏پردازیم:

1. بنا بر نظریه اول، جنبش دانشجویى پاسخى بوده است به نارسایى نهاد دانشگاه در قبال شرایط جدید. پیش از قرن بیستم تعداد دانشجو و دانشگاه کم بود. مهم­ترین کار دانشگاه در آن زمان تولید نیروى فرهیخته بود و نه نیروى کار. این اندک دانشجویان نیز از لایه‏هاى بالاى جامعه بودند که معمولاً از تشابه فرهنگى برخوردار بودند. محیط دانشگاه نیز محیطى آرام بود. در قرن بیستم دانشگاه تبدیل به محیط «تولید انبوه» متخصص شد و از لایه‏هاى مختلف جامعه در دانشگاه حضور پیدا کردند. دانشگاه در این شرایط، پاسخ­گوى نیاز این تعداد دانشجو نیست. ظهور جنبش دانشجویى پاسخى به این ضعف کارکردى و نهادى دانشگاه‏هاست. در ایران نیز به موازات افزایش تعداد دانشگاه‏ها و دانشجویان در دهه پنجاه، امواج این جنبش فزاینده مى‏شود. ساختار ادارى و آموزشى دانشگاه‏ها توان پاسخ‏گویى به نیازهاى انبوه دانشجویان را نداشت و لذا در پنج دهه گذشته جنبش دانشجویى فعال بوده است.

2. بنا بر دیدگاه دوم، در جامعه جدید تضاد اصلى میان بورژوازى و کارگران صنعتى است و از آن­جا که طبقه کارگر به دلیل جبر ایدئولوژیک و جبر ساختارى ناشى از سلطه بوروکراتیک جامعه سرمایه‏دارى، توان ایفاى نقش رهایى‏بخش خود را ندارد، جنبش دانشجویى به عنوان قشرى که دچار فریب
ایده­ئولوژیک نیست و به عنوان قشر حاشیه‏اى کمتر تحت سلطه بوروکراتیک قرار دارد، نقش انتقالى خود را در حرکت رهایى‏بخش ایفا مى‏کند. حال اگر به‏جاى جامعه صنعتى، حکومت استبدادى و به جاى طبقه کارگر، توده ناراضى را بگذاریم مى‏توان گفت در طول دهه‏هاى چهل و پنجاه جنبش دانشجویى نقش پیش­تاز داشته است.

3. نظریه سوم، از آنِ یورگن هابرماس است که نگاهش به جنبش دانشجویى به عنوان یک «عامل انقلابى» نیست. از نظر او حرکت جمعى و فراگیر جنبش دانشجویى یک «عرصه سمبلیک» را در جامعه به وجود مى‏آورد که «عرصه عمومى» که تحت تأثر هژمونى تبلیغى، سیاسى و اقتصادى قرار دارد، تا حدى فراخ مى‏شود. برابر این دیدگاه پس از جنگ و در دهه هفتاد، جنبش دانشجویى این نقش سمبلیک را ایفا کرد و توانست در مقابل هژمونى تنگ‏نظرانه مقاومت کند.

4. مطابق دیدگاه چهارم جنبش دانشجویى نقش انقلابى و رهایى‏بخش ندارد، بلکه سعى مى‏کند در برابر عوامل رسمى اندیشه و افکارساز که تلاش دارند حرف اصلى را بزنند، در شکل‏گیرى افکار عمومى ایفاى نقش کند و با نفوذ در افکار عمومى و از طریق آراى مردم، حکومت و برنامه سیاسى آن را تحت تأثیر قرار دهد.

5 . مطابق دیدگاه پنجم جنبش دانشجویى مولد فرهنگ جدید سیاسى است. آدمیان و شهروندان بیش از عقل، از فرهنگ جامعه فرمان مى‏گیرند و بخش اعظم سیاست در جامعه از طریق الگوهاى فرهنگ سیاسى تحت سیطره سیاسى - تبلیغى دستگاه‏هاى رسمى شکل مى‏گیرد. در این میان جنبش دانشجویى با حرکت جمعى و تکرار شعارهاى خود به تدریج فرهنگ سیاسى خاصى را در برابر فرهنگ سیاسى رسمى موجود در جامعه ایجاد مى‏کند.

      تحلیل هر پدیده سیاسی و اجتماعی بدون در نظر گرفتن فرماسیون­های فراخ بازتولیدکننده­ی آن امری ناقص و ذهنی خواهد بود. بی­گمان جنبش دانشجویی در هیبت پدیده ای سیاسی و اجتماعی در چهارچوب و متاثر از فرماسیونی گسترده­تر قرار می­گیرد، بدین معنا که جنبش دانشجویی نه تعین بخش، نه رهبری کننده و نه کنترل شونده است بلکه تنها تعین شونده، تسریع بخش، رهبری­ساز و سیال است چون خود بخشی از فرماسیونی وسیع­تر است.

     صفات گوناگونی برای جنبش دانشجویی در ایران بکار رفته است، عده­ای آن­را حرکت، برخی دیگر آن­را صنفی­گری، عده­ای نیز آن­را بر ساخته­ی لایه­های قدرت در ایران می­دانند. لیکن جهت تبیین بیشتر این مفهوم به طور اجمالی به تعریف آن می­پردازیم. تعاریف گوناگونی از جنبش­های اجتماعی ارائه شده است شاید بتوان گفت قصارترین تعریف را باتامور ارائه داده است که در آن جنبش اجتماعی را تلاش برای پیش بردن یا مقاومت در برابر تغییرات در جامعه که خود نیز بخشی از آن است، می­داند که نسبت به حزب کمتر سازمان­یافته است و شرایط عضوگیری نیز در آن از اصول خاصی پیروی نمی­کند. در جامعه­شناسی سیاسی نیز جنبش دانشجویی بخشی از جنبش­های اجتماعی به مثابه امری مدرن می­باشد بدین دلیل که جهان زیست دانشجو یعنی دانشگاه، پدیده­ای مدرن قلم­داد می­شود.

     به­طور کلی سه ویژگی برای جنبش­های اجتماعی در نظر گرفته شده است که عبارتند از:

1-    پیروی از یک تئوری مشخص،

2-    سازماندهی،

3-    تداوم.

     بدین معنا که هر حرکت اجتماعی که بتوان آن­را جنبش قلم­داد کرد باید بر اساس تئوری مشخصی شکل بگیرد و توان سازمان­دهی هم داشته باشند و در عین حال از تداوم و مداومت نیز برخوردار باشد. برای مثال می­توان به جنبش­های کارگری و زنان در نیمه اول قرن بیستم اشاره کرد. اما بعد از جنبش می ۶٨ در فرانسه، تحولات و حوادث جدیدی در آن خلق شد، جامعه­شناسان سیاسی را بر آن داشت تا به بازتعریف جنبش­های اجتماعی بپردازند و آن­را جنبش­های نوین اجتماعی بنامند، بدین منوال چهار ویژگی را برای جنبش­های نوین اجتماعی مدنظر قرار داده­اند:

1-    غیرابزاری بودن، بدین معنا که این جنبش­ها دیگر منافع طبقه خاصی را نمایندگی نمی­کنند،

2-  دوم این­که نوک پیکان نقدشان را رو به جامعه­مدنی می­گیرند نه دولت به عبارتی دیگر به دنبال تغییر افکار عمومی هستند نه نهادهای حکومتی، هم­چنین بر فرهنگ، سبک زندگی و مشارکت در سیاست تاکید می­کنند نه بر موقعیت اقتصادی و اجتماعی،

3-  سوم، از سلسله مراتبی بودن دوری می­کنند و بیشتر از شیوه عمل شبکه­ای و افقی پیروی
می­کنند.

4-    چهارم، خواسته­هایشان را بیشتر از طریق رسانه عمومی و گروهی مطرح می­کنند.

     با مطمح نظر قرار دادن مختصات مذکور از جنبش­های اجتماعی نمی­توان جنبش دانشجویی در ایران را به­طور مطلق در چهارچوب یکی از دو مشخصه ذکر شده قرار داد. به عنوان مثال جنبش دانشجویی قبل از انقلاب ۵۷ در چهارچوب مختصات نوع اول (کلاسیک) می­گنجد چون دارای تئوری، سازماندهی و تداوم بود اما هم­زمان برخی از مشخصه­های جنبش نوین را نیز به یدک کشیده است مانند تاکید بر مشارکت سیاسی و استفاده از پخش نشریات در سطح عمومی، هم­چنین نوک پیکان نقدشان جامعه را نیز نشانه گرفته است. عکس این قضیه نیز صادق است. مثلا بعد از انقلاب ۵۷ یعنی دوران اصلاحات، جنبش دانشجویی در حالی­که از ویژگی­های نوع کلاسیک برخوردار بود اما بر موقعیت اقتصادی و اجتماعی تاکید نداشت. هم­چنین در حالی­که بر مشارکت در سیاست و تغییر سبک زندگی تاکید داشت اما هم­زمان بیشترین نقدها را روانه­ی هیات حاکمه می­کرد.

     با توجه به نکات گفته شده می­توان فعالیت­هایی که توسط دانشجویان در ایران صورت گرفته را به صورت نسبی، جنبش قلم­داد نمود هر چند دقیقا همه­ی مختصات گفته شده را در هیچ دوره­ای در بر نمی­گیرد. جدال بر سر جنبش بودن یا نبودن فعالیت­های دانشجویی در ایران نیست بلکه آن­چه راهنما می­باشد، محتوای این فعالیت­ها است؛ خصوصا بعد از فروپاشی شوروی که دوران جنبش­های فرمیک (شکلی) بوده است، لذا در بدبینانه­ترین حالت می­توانیم فعالیت­های دانشجویی در ایران را جنبشی فرمیک بدانیم.

     در همان ابتدای تاسیس نهاد دانشگاه فضای سیاسی شاهد فعالیت­هایی از جانب دانشجویان ایرانی بوده است. این فعالیت و کنش­ها همیشه هم­آهنگ و یک­دست نبوده و در طی ۷۰ سال اخیر حامل و عامل گفتمان­های متعدد و در مواقعی نیز متناقض بوده است. در ابتدای ظهور اولین حرکت­های دانشجویی شیوع موج مارکسیسم کاملا متمایز بوده است، به گونه­ایی که متاثر نبودن از این دید به ضدارزشی نابخشودنی تبدیل گردید؛ خروجی این گفتمان در سازمان­های سیاسی آن دوره کاملا متبلور است. در اواخر دهه ۵۰ یک­باره موجی از اسلام­گرایی فضای دانشگاه را فرا می­گیرد، در این برهه جنبش دانشجویی تمنای قدرت داشت لذا خود به عامل حذف، طراحی انقلاب فرهنگی و تسخیر سفارت آمریکا مبدل می­گردند؛ سپس به راحتی از جانب سردمداران به حاشیه رانده می­شوند، همین دانشجویان اواخر دهه ۷۰ به اصلاح­طلبانی لیبرال تبدیل می­شوند که نه تنها تمنای تسخیر سفارت آمریکای امپریالیست را ندارد، بلکه سودای ارتباط با دنیای آزاد و آمریکا را دارند و بخشی از قدرت سیاسی را در دست می­گیرند، جالب آن­که همین عاملان و حاملان اصلاح­طلبی دوباره به تکرار آن­چه برخود رفته بود می­پردازند و سعی در تحقیر و سرکوب جنبش دانشجویی مستقل دارند.

     بخش اعظم جنبش دانشجویی نیز در دوران اصلاحات خطای سلف خویش را تکرار می­کنند و به سخن­گوی بخشی از قدرت سیاسی تبدیل می­شوند، اواخر دوران اصلاحات و در اوایل روی کار آمدن دولت نهم جنبش دانشجویی دوباره به واکاوی خود می­پردازند و حکومت را به باد نقد می­گیرند تا شاید جایگاه اصلی و انتقادی­اش را بدست آورند.

     جنبش دانشجویی در ایران یا بسیار بیگانه­ستیز است، به تسخیر سفارت آمریکا دست می­یازد یا بسیار آماتور و بدون استراتژی است که وجه مشروعیت بخش خود را در اختیار حاکمیتی قرار می­دهد که سعی در ایجاد ارتباط با دنیای بیرون خود دارد و هم­زمان نیت کنترل و طرد جنبش دانشجویی را نیز دارد. بدین معنا که این جنبش همیشه برای فرار از استبداد اسیر نوعی رادیکالیسم کور، بی­استراتژی و سیاست تقابلی شده است. اگر بخواهیم با تحلیلی منطقی وضعیت جنبش دانشجویی در ایران را بررسی نماییم باید به فرماسیون فراخ­تر و گسترده­تر- جامعه ایران- نیز توجه نماییم. در این مقال مراد ما از جامعه ایرانی، فرماسونی بزرگ است که همه حوزه­های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی را در بر می­گیرد این سیستم در هر دوره­ای نظام معرفت یا دانایی خاص خود را داشته است و هر اتقاقی یا حادثه­ایی نیز که در سیستم بزرگ­تر روی می­دهد همه نهادهای تابع را متاثر می­سازد؛ این سیستم مدام در حال بازتولید خویش است، بدین معنا که هر روز باید از نو شروع کند و به همان نقطه آغاز می­رسد؛ اما در واقع آن­چه در این سیستم اتفاق می­افتد و اتفاقا اجتناب­ناپذیر می­باشد، روندی است دیالکتیکی که تغییر در هر لحظه سیستم مشهود است اما در این روند دیالکتیک همیشه تمامی حوزه­های سیستم توانایی خروج سنتزی منتج شده از رابطه تز و آنتی­تز را ندارند بلکه خود به بخشی از آنتی­تز و سنتز حوزه­ای دیگر تبدیل می­شوند. دستگاه فکری دانشجویان در چهارچوب سیستمی بزرگ­تر موجودیت خود را باز یافته بود؛ متن این سیستم گسترده و فراخ جامعه ایرانی بوده است. بر اساس روش دیالکتیکی، تز در این ساحت، متن اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بوده است، به عبارتی اگر مردم ایران با تمامی حوزه و بسترهای موجود در ایران تز تلقی می­شود و جنبش دانشجویی را نیز در بطن این متن آنتی­تز قلم­داد کنیم، می­توان این پرسش را مطرح نمود که که اساسا جنبش دانشجویی در این روند دیالکتیکی با جامعه به سنتزی از جنس
آرمان­هایش رسیده است تا هنگام تغییر فرماسیون گسترده و فراخ سهمی در تغییرات داشته باشد و بخشی از بافتار سیستم را تشکیل دهد؟ اما پرسش بنیادی­تر تغییر یک سیستم فرماسیون فراخ و گسترده می­باشد که آیا امکان چنین تغییری وجود دارد؟ و در چه مواقعی تغییر به وجود می­آید؟

     تجربه تاریخی و عینی به ما می­گوید تغییر در سیستم بزرگ امکان­پذیر می­باشد معمولا تغییر زمانی اتفاق می­افتد که:

1-    ارزش­های ذهنی مردم با ارزش­های ذهنی هیات حاکمه مغایر باشد،

2-    هیات حاکمه در تغییر ارزش­های ذهنی مردم ناتوان باشد،

3-    هیات حاکمه نتواند خود را با ارزش­های مردم تطبیق دهد،

4-    هیات حاکمه نتواند ارزش­های ذهنی خود را بازسازی نماید و آن­را در قامت ارزش­های نوین ارائه دهد،

5-    هنجارهای اجتماعی و نرم­های مرسوم در جامعه دچار فروپاشی شوند،

6-  سرمایه اجتماعی و نیروی انسانی در حضیض­ترین موقعیت خود باشد و نمادهای انسجام­بخش و قوام­دهنده جامعه زیر سوال برود،

7-    فساد اداری و اقتصادی افزایش یابدو...

     اما این­ها عوامل لازم است نه کافی چرا که عامل اصلی همان رخداد یا اتفاق پیش­ناپذیر است که در پراکسیس اتفاق می­افتد و موجب برچیدن یک فرماسیون بزرگ می­شود. حال اگر به نقش جنبش دانشجویی در قبل از انقلاب بازگردیم می­توانیم به خوبی تشخیص دهیم که آیا جنبش دانشجویی
می­توانست به عنوان یک آنتی­تز سنتزی در خود و مناسب آرمان­هایش ارائه دهد؟ پاسخ بی­گمان نه
می­باشد، زیرا جنبش دانشجویی قبل از انقلاب با توجه به خاستگاه مدرن­اش یعنی دانشگاه و طبقه متوسط نتوانست در تغییر ارزش­های ذهنی جامعه نقشی ایفا نماید، قبل از انقلاب که مارکسیسم دستگاه فکری جنبش دانشجویی را توجیه می­کرد، نتوانست تریبون­های اجتماعی و کلامی مردم را به تسخیر در آورد، آن زمان هم­چنان مساجد و حسینیه ارشادها مهم­ترین تریبون کنش کلامی مردم به شمار می­رفت. متنی که در مساجد و حسینه­ها تولید می­شد به سرعت بین مردم پخش و فهم می­شد؛ اما جنبش دانشجویی که قبل از انقلاب وجود داشت، نیروهایش را به راحتی با ریزش و انشعاب روبه­روی می­ساخت و در سربزن­گاه بدون استراتژی مشخص ارزان فروشی می­کرد. در هر صورت آن­چه مهم و حیاتی است، اشاره به این نکته است که در قبل از انقلاب جنبش دانشجویی تنها در عمل و زندگی روزمره با مردم بود و آن­چه در نظرگاه­شان مهم می­نمود، فراخواندن و جذب نیروی اجتماعی به هر کیفیتی بود بدون این­که در تغییر ارزش­های ذهنی­اش مشارکتی فعالانه داشته باشند. جنبش دانشجویی به عنوان جنبش برآمده از نهادهای مدرن هیچ­گاه سعی در برساختن نهادهای مدرن نداشت و این­که تریبونی به جز آن­چه که موجود است ایجاد نماید.

     عدالت و آزادی آرمان کلیه طیف­های جنبش دانشجویی اعم از سوسیالیستی و اسلامی قبل از انقلاب بود اما با تغییر سیستم و پی­ریزی سیستم جدید، جنبش دانشجویی قادر به ارائه سنتزی برآمده از
جدال­اش با جامعه نبوده است، حتی در عمل در لگدمال نمودن آرمان­های خودشان نیز مشارکت کردند و در پروژه انقلاب فرهنگی و گرفتن سفارت آمریکا مشارکت نمودند و نقش مهمی ایفا کردند. بعد از انقلاب نیز جنبش دانشجویی بدون درک ارزش­های ذهنی و شرکت در تغییر آن­ها به استقبال اصلاحات رفت که بعد از به عنیت رسیدن­اش جنبش دانشجویی را پیاده نظامی بیش نمی­دانست؛ جنبش که در دوران اصلاحات پشت میله­های دانشگاه مردم را به حمایت فراخوند اما جوابی دریافت نکرد و باز هم این وضعیت گویای تفاوت ارزش­های ذهنی دانشجویان با مردم بود، تفاوتی که جنبش دانشجویی را به استیصال کشاند. در این دوره نه تنها مانند قبل از انقلاب به میان مردم نمی­رود بلکه در عرصه تئوریک نیز دچار سرشکستگی می­شود؛ شکست اصلاحات در ایران و عدم استقبال مردم از آن نشان دیگر از استیصالی بود که روشن­فکری ایران را نیز در بر می­گرفت. در واقع می­توان گفت جنبش دانشجویی هنوز نتوانسته در رابطه­ای دیالکتیکی با جامعه ایرانی سنتزی ارائه دهد تا استبداد دیرینه در ایران را وادار به عقب­نشینی نماید بلکه همیشه بخشی از سنتز حوزه­های دیگر بوده یا سنتزی ناقص و نصف و نیمه بوده است.

     جنبش دانشجویی ایران، به منزله­ی واکنشی اعتراض­آمیز بود که در هنگامه­ی شکل­گیری و در ابتدای راه دست کم با سه مسئله­ی بزرگ مواجه شد:

1-    با استعمار و سلطه­ی نظام سرمایه­داری،

2-    با نظام استبدادی حاکم بر کشور،

3-    با عقب­ماندگی و توسعه­نیافتگی کشور.

     این سخن به این معنا است که جنبش دانشجویی از سویی مسئله­ی جامعه و رشدنایافتگی­اش را پیش­رو داشت و از سوی دیگر موضوع قدرت و حکومت استبدادی برایش مهم بود و هم سلطه­ی نظام سرمایه­داری آزارش می­داد. از این­رو جهت­گیری جنبش، لاجرم به سمت و سوی سه هدف متفاوت بود. اما چنین به نظر می­رسد که جنبش دانشجویی، شق سوم را از دایره­ی دغدغه­های خود بیرون می­برد و تماما (به استثنای موارد جزیی) به امر سیاست می­پردازد. تاریخ پرفراز و نشیب عمر حدودا هفتادساله جنبش دانشجویی ایران را می­توان در چهار دوره و یا در چهار گفتمان، صورت­بندی کرد و هر دوره از آن را به نحو جداگانه بررسی نمود. سنخ­شناسی چهارگانه ی جنبش دانشجویی به ما کمک می­کند تا روند متفاوت تاریخی کشورمان را بهتر فهم کنیم و مشخصه­های آن­را کارآمدتر طبقه­بندی نماییم. بر هر یک از دوره­های چهارگانه، گفتمان خاصی حاکم بوده است. حاکمیت یک گفتمان به این معنا است که شیوه­ی رفتار و ماهیت جنبش دانشجویی را به گونه­ای خاص رقم می­زده است. صورت­بندی چهارگانه با محوریت روش­شناسی کنش سیاسی جنبش دانشجویی آمده است. به تعبیر دیگر، اگر جنبش دانشجویی را از نظر روش سیاست­ورزی و حضور در میدان سیاست و پیکار را مورد بررسی قرار دهیم، چهار روش را می­توانیم استحصال کنیم. بنابراین، چهار تصویر، صرفا با نگاه به روش جنبش دانشجویی بدست آمده است.

 

 

تصویر اول: تغییرطلب انقلابی

     گفتمان اول حاکم بر جنبش دانشجویی را که از دهه­ی سی شروع می­شود و تا پیروزی انقلاب اسلامی تداوم می­یابد، می­توان گفتمان غرب­ستیزی و استبدادستیزی نام نهاد. در متن این گفتمان، استقلال­خواهی در برابر نظام سرمایه­داری و استبدادستیزی در برابر ساختار سیاسی حاکم قرار داشت. ستیز و تضاد در متن این دوره نهفته بود، تضاد با سلطه­ی غرب و ستیز با استبداد داخلی. جنبش دانشجویی در دوره­ای پا به عرصه نهاد که «گفتمان انقلاب» و روش­های انقلابی­گری در جهان پایه­ریزی شده بود. جهان مارکسیستی در شکل­گیری گفتمان انقلاب و استفاده از شیوه­های خشن و انقلابی علیه نظام سرمایه­داری، نقش و تاثیر به سزایی داشته است، تا جایی که مارکسیسم را علم مبارزه تعریف
می­کردند. اما در بلاد اسلامی و از آن جمله در ایران نیز مقاومت­هایی در برابر غارت نظام سرمایه­داری و پیامدهای مدرنیته جهان مدرن، با ماهیت دینی ظهور پیدا می­کند. در مصر اندیشه­های سلفی­گری و بنیادگرایانه­ی سیدقطب و شکل­گیری جریان اخوان­المسلمین و در ایران گروه­هایی مانند فداییان اسلام و روشن­فکری دینی و متاثر از جریان­های فکری جهان عرب و با نیم نگاهی هم به نهضت­های آزادی­بخش و الاهیات رهایی­بخش مسیحی، متولد می­شود.

    جنبش دانشجویی را می­توان پاره­ای از جریان کلی روشن­فکری در ایران و مخاطبین اصلی این جریان قلم­داد کرد. هر یک از جریان­های دینی و غیردینی روشن­فکری به صورت عام و احزاب و نیروهای سیاسی به صورت خاص، در دانشگاه مخاطبین و نمایندگانی داشتند و از سوی آنان مورد حمایت قرار می­گرفتند. از آن­جا که جامعه­ی ایران، جامعه­ای دینی محسوب می­شود، روشن­فکری دینی در دانشگاه و در میان طبقه­ی متوسط از اقبال بیشتری برخودار بوده است. به همین دلیل است که جنبش دانشجویی، عموما در اردوگاه روشن­فکری دینی، خیمه برپا می­کرد و مناسبات خود را با این جریان سامان می­داد. مرحوم بازرگان و شریعتی، سرآمدان جریان روشن­فکری دینی، توانسته بودند موج بزرگی از دانشجویان و به تبع آن جنبش دانشجویی را به سمت خود جذب نمایند و آن­را با اندیشه­های خود همراه و هماهنگ نمایند.

وجه غالب رفتاری جنبش دانشجویی در دوره­ی اول، ستیز و مقابله با حاکمیت آن دوران بود. روش در این گفتمان، تضاد آنتاگونیستی و باور عمیق به روش انقلابی است. اندیشه­های چپ که دوران طلایی خود را در میان ملل مختلف تجربه می­کرد توانسته بود تا حدود زیادی روش­های مبارزه خود را در این جنبش باز تولید نماید و عنصر مبارزه را نهادینه کند. در این روی­کرد فقط با تغییری ریشه­دار، ساخت این جامعه دیگرگون تواند شد. این گرایش رو به سوی انقلاب ریشه­ای داشت و از بکارگیری روش­های ستیزجویانه بهره می­گرفت. روشن­فکری دینی و برگزیدگان آن، مانند مرحوم بازرگان و شریعتی نقش بزرگی در جهت دهی به جنبش دانشجویی در ایران داشتند و با طرح اسلام انقلابی و شعار بازگشت به خویشتن، به خوانش انقلابی متن تاریخی دین اهتمام ورزیدند و ماهیت این جنبش را همواره در ساحت دین تعریف می­کردند.

 

اپیزود دوم: حمایت و هماهنگی

     انقلاب که پیروز شد، جنبش دانشجویی (مانند سایر گروه­های اجتماعی) مملو از احساسات مثبت و سرخوش از پیروزی، در کنار حاکمان جدید نشست و سیاست­ها ی خود را در امتداد نظام نوپای پس از انقلاب تعریف می­کرد. از این رو جنبش دانشجویی دست کم تا حدود یک دهه، به منزله­ی ادامه­ی دولت در جامعه تلقی می­گردید. رویه­ی ستیز را وانهاد و به حمایت­های همه جانبه از حاکمیت جدید
می­پرداخت. تا جایی که در هنگام تسخیر سفارت آمریکا و پس از آن، در برابر اسلاف خود (مانند مرحوم بازرگان) ایستاد و با آن مبارزه کرد. در این دوره ی کوتاه است که تغییرات قابل­توجهی در مشی و مرام جنبش ایجاد می­گردد و در جهت­گیری و در روش دچار قبض و بسط می­گردد. در این دوره است که جنبش دانشجویی، فاصله­ی خود را با روحانیت کاهش داد و عملا در خدمت سیاست­هایی قرار گرفت که از سوی حکومت برنامه­ریزی می­گردید. در این دوره است که انقلابیون دانشجو به مقام­های دولتی نایل می­شوند و لاجرم به حفظ وضع موجود می­اندیشند. روی­کرد حمایت و هماهنگی در جنبش بسط و رشد یافت و علاوه بر آن، جنبش دانشجویی واجد کارویژه­ی اجتماعی گردید. در اوایل پیروزی انقلاب با
راه­اندازی کاروان­های جهادسازندگی و یاری رساندن به روستاییان بود که کارکردی اجتماعی یافت. درگیر شدن کشور در جنگ طولانی مدت و برخی ناملایمات پس از پیروزی، شرایط غیرطبیعی را رقم زد. در این دوره است که نوعی انفعال و آشفتگی را نیز تجربه می­کرد.

     در مجموع به نظر می­رسد جنبش دچار روحیه­ی محافظه­کاری گردیده بود. توجه به اقشار ضعیف جامعه و به ویژه روستاییان، در نتیجه­ی توجه کلی نظام نوپای پس از انقلاب به اقشار فرودست جامعه و تا حدودی تحت تاثیر شعارهایی بود که در اندیشه­ی چپ، حضوری پر رنگ داشت. اما این کارویژه، نتوانست چندان عمیق و گسترده و طولانی مدت پایدار بماند. شمع کارکرد اجتماعی جنبش به زودی خاموش شد و مجددا به سمت ماهیت خود که همان سیاست بود، بازگشت.

 

اپیزود سوم: عدالت­طلب منتقد

     فاصله­ی ایجاد شده (در دهه­ی اول انقلاب) میان جنبش دانشجویی و روشن­فکری دینی، به زودی پایان یافت و دوره­ی سوم که همان گفتمان عدالت­طلبی بود، پیش از شروع دهه­ی 70 آغاز گردید. در این دوره است که جنبش دانشجویی از روی­کرد حمایتی خود را به روی­کرد انتقادی، تغییر می­دهد. روی­کرد وفادارانه و حمایت­گرایانه نسبت به دولت، تنها یک دهه عمر کرد و سپس جای خود را به روی­کرد عدالت­طلبی واگذار کرد. شعارهای دولت در این دوره است که رنگ و بوی توسعه و رفاه می­گیرد و حتی برخی واژه­ها که در زمان انقلاب شایع شده بود – مانند مستضعف – جای خود را با واژه­های کمتر حساس، چون اقشار آسیب­پذیر تعویض می­شود. این­بار بود که گرایش تاریخی جنبش (توجه به طبقات فرو دست جامعه)، آن­ها را به واکنش وادار کرد. سیاست­های اقتصادی حکومت وقت، مورد نقد و انتقاد دانشجویان قرار گرفت و علاوه بر آن، برخی واکنش­های شهری، اعتراضات و آشوب­ها دامن­زده شد. این­بار نوک پیکان انتقاد جنبش به سیاست­هایی بود که به عدالت و بی­عدالتی مرتبط می­گردید. جنبش دانشجویی در این برهه از عمر خود است که روشی انتقادی با هدف اجرای عدالت را بر می­گزیند و در این راه با برخی جریان­های بیرون از دانشگاه، همراه می­گردد. اما این روی­کرد نیز به کوتاهی عمر دوران هماهنگی و حمایت بود و عدالت­طلبی جای خود را به گفتمان آزادی داد.

 

اپیزود چهارم: اصلاح­گرای آزادی­خواه

     می­توان شروع چهارمین دوره­ی جنبش دانشجویی در ایران را به نحو سمبلیک، تیرماه سال 87 معرفی کرد. این نقطه عطف تغییر روی­کرد، در اعتراض به توقیف روزنامه­ی سلام به نمایش گذاشته شد. در این اپیزود است که آزادی، دغدغه­ی اصلی جنبش می­شود. در متن شعارهای این دوره است که آزاد بیان و آزادی سیاسی، موج می­زند و جنبش را به سمت­وسوی آزادی­خواهی سوق می­دهد. همان­گونه که اشاره شد، جنبش در این دوره، روشی مسالمت­آمیز و منتقدانه دارد و از رادیکالیزه شدن پرهیز می­نماید. عدم اقبال به رادیکالیزه شدن در هدف و در روش، از نوعی عقلانیت سیاسی خبر می­دهد. عقلانیتی که جنبش را به فراز و فرودهایی می­کشاند. جنبش از خود می­پرسد: آیا بدون انقلاب ممکن است؟

     کالبدشکافی جنبش دانشجویی طی چهار دوره­ی پیش گفته، نشان می­دهد که جنبش دانشجویی، نسبتش را با نظم سیاسی حاکم از تعارض و انقلاب (پیش از انقلاب) به پیروی و حمایت و در نهایت به مواجهه­یی انتقادی تغییر داده است. هم­چنین تغییر در گرایش و دغدغه­ها و اهداف آن­را از تغییر نظام سیاسی به اصلاح در نظام کشانده است و اما در برهه­ای به اقتصاد توجه بیشتری داشته و در انتها آزادی را برگزیده است. جنبش دانشجویی در اپیزود چهارم، از روحانیت رسمی فاصله می­گیرد و نه تنها نقد خود را متوجه سیاست­های حکومتی، بلکه به قرائت رسمی از دین نیز معترض است. همین روی­کرد است که فاصله­ی جنبش را از روحانیت بیشتر می­کند. نقد برداشت رسمی از دین را نباید به معنای سکولار شدن این جنبش تلقی کرد بلکه به این معنا است که دغدغه­ی آشتی دادن میان دین و آزادی و تفاهم میان دین و توسعه­ی سیاسی را در سر می­پرواند. این همان پرسش و دغدغه­ای است که در بستر اجتماعی رشد یافته است. مرحله­ی جدید جنبش، بازتاب رفتار گذشته و تغییراتی است که پس از انقلاب تجربه کرده است.

     برای جنبش مهم است که آیا می­تواند با روش­های انتقادی، سامان سیاسی را با اصلاح به هدف­های خود نزدیک کند. در این دوره است که رعایت و پاسداشت حقوق بشر و حقوق شهروندی، اهمیت می­یابد. از جمله­ی این حقوق، حق آزادی بیان و فعالیت سیاسی، در صدر جدول است.

 

هدف­های سه­گانه­ی جنبش دانشجویی

     هم چنان که جنبش دانشجویی از لحاظ روش، بر یک نهج و شیوه نبوده است، از نظر هدف نیز
می­توان اهداف سه­گانه­ی جنبش از یکدیگر متمایز و دسته­بندی کرد. چنین می­نماید که در دوره­های زیست سیاسی جنبش، هدف­ها متفاوت بوده است. این سخن البته در پی آن نیست که بخواهد مرز کاملا شفاف و روشنی برای اهداف سه­گانه ترسیم کند. زیرا مرز مشخص و شفافی وجود ندارد. بلکه می­خواهد بگوید در هر یک از دوره­های جنبش، هدفی خاص الویت داشته و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. اگر دوره­های مختلف جنبش دانشجویی را در نظر آوریم به ترتیب اهداف سه­گانه­ی زیر را می­توانیم استخراج نماییم:

الف) استقلال­خواهی

ب) عدالت­خواهی

ج) آزادی­خواهی

     برای جلوگیری از اطاله­ی کلام، به نحو کاملا مختصر، سه­گونه هدف را با سه دوره­ی تاریخی آن تطبیق می­دهم. استقلال­طلبی جنبش، از آن زمانی بود که جنبش دانشجویی، کشور را در سیطره و سلطه­ی غرب می­دید و بر استقلال سیاسی و اقتصادی پای می­فشارد. عدالت­طلبی، در زمانه­ی دولت آقای هاشمی رفسنجانی، پدیدار گردید و جنبش در قالب عدالت­طلب ظاهر می­گشت. آزادی­طلبی، آخرین هدف جنبش است که در سال­های اخیر، مطرح شده است.

 

 


[1] - ad hoe

[2] - (1936-1876)

[3] - Mosca

[4] - Pareto

[5] - این نظر در واقع ملهم از افکار پارتو است‏ که می‏گوید: «تاریخ گورستان نخبگان است»

[6] - این نکته از نظریات موسکا گرفته شده است

[7] - Bebel - (1913-1840)

[8] - Guy MoletL

[9] - نگاه کنید به«طبقه جدید»اثر «میلوان جیلاس»

[10] - Utopic

[11] - تکثیر صدهزار نسخه از این کتاب موید تاثیر آن بر افکار عامه بوده است

[12] - link

[13] - اسمیت،1378: 60

[14] - Dalitas

[15] - Untouchables

[16] - اسمیت،1378: 62

[17] - populism

[18] - اسمیت، 1378: 63

[19] - همان:64

[20] - اسمیت،1378: 66

[21] - کشوری که در آن یک حزب برای زمانی طولانی‏ مسلط است

[22] - کشوری که تغییر حزب حاکم بطور مرتب اتفاق می‏افتد

[23] - همان: 65

[24] - همان: 69

[25] - Mexico's Institutional Revolutionary Party

[26] - همان: 71

[27] - همان: 65

[28] همان: 72

[29] - همان: 73

[30] - همان: 66

[31] - statist

[32] - همان: 62

[33] - Huntington ch, 2007

[34] - هانتیگتون: 1386: 425

[35] - اسمیت، 1378: 67

[36] - Good Governance

[37] - همان: 68

[38] - همان: 68

[39] - Masss

[40] - Patron

[41] - Union Nigerienne

[42] - UNIP

[43] - هانتینگتون، 1386: 104-116

[44] - factionalism

[45] - اسمیت، 1378: 67

[46] - Particularistic

[47] - diffuse

[48] - package

[49] - همان: 68

[50] - Transactional

[51] - Rewards

[52] - همان: 69

[53] - هانتینگتون، 1386: 540

 

جهت دریافت فایل کامل ایمیل بزنید