چکیده مطالب کتاب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
چکیده مطالب کتاب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
نوشته: دکتر محمود سریعالقلم
فصل اول: مقدمه
1- سوال اصلی پژوهش: با توجه به ظرفیت و ماهیت جمهوری اسلامی ایران چه نوع ائتلاف و ترکیب فراملی و با کدام منطق فکری و جغرافیایی، در چارچوب اهداف و استراتژی ملی کشور خواهد بود؟
2- مفروض تحقیق: ویژگیهای فرهنگی، جغرافیایی و اقتصادی ایران، تا اندازه قابل توجهی، جهتگیری و نوع ائتلاف و ترکیبهای فراملی خارجی را مشخص میکند.
3- فرضیات تحقیق:
1-3- تا زمانی که تناقضات حقوقی مربوط به سیاست خارجی در قانون اساسی جمهوری، اسلامی ایران در ارتباط با چگونگی حلقههای وصل میان ابعاد ایدئولوژیک و ابعاد فراملی حل و فصل نشود، طراحی نظری و کاربردی استراتژیکی ملی و ایجاد
ترکیبهای فراملی امکانپذیر نخواهد بود.
2-3- همهی کشورهای همسایه جمهوری ایران یا در حال زوال هستند و یا به شدت وابستگی سیاسی و امنیتی دارند. هر چند همکاری و هماهنگی با این کشورها طبیعی است ولی ماهیت و تداوم ایجاد ائتلافها و ترکیبهای فراملی نخواهد بود.
3-3- جمهوری اسلامی ایران زمینه ترکیب فراملی ایدئولوژیک با هیچ کشوری را ندارد.
4-3- ویژگیهای فرهنگی، جغرافیایی و اقتصادی ایران باعث میشود که در سطح مدار اول امنیت ملی و همسایگان خود زمینه ائتلاف پایدار و ایجاد اتحاد را نداشته باشد. این ویژگیها ایران را به عنوان یک واحد سیاسی بینالمللی مطرح میکند که برای مدیریت بحرانها و ایفای نقش معنادار منطقهای باید با قدرتهای بزرگ همکاری کند و....
فصل دوم:بررسی متون نظری سیاست خارجی
- سیاست خارجی: موضوع علمی و تخصصی در تاریخ چند قرن اخیر، رابطهی نزدیکی میان قدرتیابی و علم و تخصص دیده
میشود. دولتمردان و گروههای اجتماعی که غایت خود و کشور خود را در افزایش سطح قدرت تعریف کردهاند، توجه خاصی نیز به روش و اسلوب برای تحقق چنین هدفی قایل شدهاند که مبنای قدرتیابی در چند قرن اخیر حیات بشری، ثروتیابی بوده است. سیاست خارجی و سیاست بینالملل، از مسایل مهم حکومتها، دولتها و تصمیمگیرندگان سیاست به خصوص در قرن بیستم بوده است و اینکه فهم مسایل جهانی و مدیریت آن، به افرادی با اطمینان به نفس، آماده یادگیری و پیچیدگی ذهنی و رفتاری نیاز دارد و اینکه دولتمردی به شخصیت و اندیشه است. در این زمینه باید توجه داشت که حکومتهای علم حساس در همه عرصههای تصمیمگیری به تخصص و شخصیت و توان فکری انسانها ارج مینهند که ظهور کارکردگرایی در نیمهی دوم قرن نوزدهم نتیجه نیازی است که حکومتها در تخصصی کردن فرآیند تصمیمگیری احساس کردهاند.
- هانزمورگنتا و رئالیسم سیاسی: هانزمورگنتا را میتوان پدر علم سیاست خارجی در نیمه دوم قرن بیستم خواند. هر چند که
پایههای فلسفی مباحث وی به هابز بر میگردد اما آنچه اندیشهی وی را متمایز میکند. ارتقا تفاسیر هابزی از ماهیت انسان به روابط میان کشورها و نظام رفتاری دولتمردان در عرصه بینالمللی است همچنین نظریهپردازیهای مورگنتا را باید در چارچوب تحولات بعد از جنگ جهانی دوم جستجو کرد. مورگنتار مهمترین واحد ارزیابی خود را حکومت میداند و به دنبال چگونگی رفتار حکومتها در عرصه بینالمللی است. از نظر مورگنتا دولتمردان عقلایی کسانی هستند که سطح قدرت ملی خود را دائماً افزایش میدهند و این مقابل به کسب و افزایش قدرت جنبه جهانشمول دارد. او سیاست بینالملل و رفتار سیاست خارجی کشورها را ناشی از تعریف خود از انسان و حکومت میداند که در عرصه سیاست، قدرتیابی میباشد. وی هرج و مرج در صحنه بینالمللی را وضعیتی طبیعی میداند که نخبگان عقلایی کسانی هستند که از این وضعیت به نفع کشور خود استفاده میکنند.
از مهمترین مبانی فکری مورد نظر مورگنتا، طرح رئالیسم سیاسی بود که یک مفهوم علمی است که بعد از جنگ جهانی در غرب اعتبار زیادی یافت که این مفهوم در کشور ایران معنای منفی یافته است. رئالیسم در غرب در مقابل ایدهآلیسم بود، در حالی که در کشور مارئالیسم در مقابل توهم و تخیل است. مهمترین نکات در ارتباط با رئالیسم سیاسی مورگنتا عبارتند از:
1- تفکیک بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد، 2- نکتهی دیگر این است که علم سیاست را به صورت نظری و پارادایمیک مطرح کرد. او معتقد بود که سیاست با قوانین عینی شکل میگیرد و هدایت میشود. کشف قوانین سیاست به خصوص سیاست خارجی و بینالملل در مدیریت فکری و در سیاستگذاری تعیینکننده است. بر اساس رئالیسم سیاسی، حکومتها مهمترین واحدهای تصمیمگیرنده در صحنهی بینالمللی هستند، 3- نکتهی بعد اینکه سیاست بینالملل و سیاست خارجی کشورها صحنهی رقابت سیاسی و مبارزه برای قدرتیابی و یا حفظ قدرت است. به عبارت دیگر قواعد بازی در سیاست داخلی با سیاست بینالمللی متفاوت است، 4- اثر دیگر مورگنتا، در تفکیک میان آرزوهای معنوی در داخل کشور و قوانین معنوی است که سیاست بینالملل را شکل میدهد. بهطور کلی، رئالیسم سیاسی در واقع نوعی روش است، متدولوژی واقع بینانهای برای دستیابی به هدف است.
رئالیسم سیاسی حذف آرمانها نیست بلکه واقعبینی و مرحلهای کردن و تحقق تدریجی آرمانهاست.
- تحولات نظری در متون سیاست خارجی، بعد از مورگنتا با تحولات عظیمی که در دهههای 1960 و 1970 در سطح جهانی صورت گرفت، سطوح تحلیل و واحدهای ارزیابی جدیدی وارد متون سیاست خارجی گردید و طراحیهای نظری و رهیافتهای متدولوژیک آن را پیچیدهتر کرد و باعث علمیتر شدن رشته روابط بینالملل و شاخه سیاست خارجی شدند و روشهای جدیدی برای تجویز و تحلیل مفاهیم و دقیقتر کردن آنها برای فهم پیچیدگیهای نظام جهانی و رفتار حکومتها بود. در این مسیر، بعضی از مفروضات مورگنتا در دهههای پایانی قرن بیستم مورد نقادی قرار میگیرد. در حالیکه مورگنتا برای تبین دیدگاه خود به فلسفه، تاریخ و علوم سیاسی رجوع کرد؛ اندیشمندان جدید علم سیاست به اقتصاد سیاسی، نظریه چانهزنی، نظریه انتخاب منطقی و بازیها توجه نمودهاند. در شرایطی که مورگنتا با توجه به اوضاع زمان خود، یک نوع سیستم توازن قوای بینالمللی را ترسیم کرد، برای شرایط نوین ثلث سوم قرن بیستم، مورتون کلاپلان شش نوع نظام بینالملل را طراحی کرد. کنت والتز در تجزیه آنچه که مورگنتا پیریزی کرده بود، سه سطح تحلیل نظام بینالملل، سطح حکومت، انسان و طبع بشر را مطرح نمود، اما تمرکز اصلی تحقیقاتی خود را بر آنچه که زمینه اصلی علیت یعنی ساختار نظام بینالملل بود بنا کرد و طراحی وی تحت عنوان رئالیسم ساختارگرا، از بررسیهای عمیق متون روابط بینالملل است. از جمله چالشهایی که نسبت به نظریه مورگنتا مطرح شد
«پیشنظریه سیاست خارجی» جیمز روزنا، بنیانگذار پوزیتویسم در متون سیاست خارجی و روابط بینالملل میباشد.
- نظریههای تصمیمگیری و سیاست خارجی: نظریههای تصمیمگیری این مفروض و پایه فکری را که حکومت یکپارچه عمل
میکند مورد سوال قرار دادند. اینگونه نظریهپردازان این نکته را که حکومت همیشه عاقلانه و طبق منافع ملی عمل میکند را مورد انتقاد قرار دادند. نظریهپردازان تصمیمگیری به فرآیندهای داخلی یک کشور، به ویژه افراد تصمیمگیرنده، توجه دارند.
در واقع سه سطح تحلیل در رابطه با نظریههای تصمیمگیری وجود دارد: سطح اول بوروکراسی و سازمانها است. پایه این سطح به ویژگیهای غیررسمی سازمانها و بوروکراسی اشاره میکند. به طور خلاصه، تصمیمگیری سازمانی ماهیتاً سیاسی است و جهت دستیابی به سمت، امکانات و مأموریتها با روش چانهزنی پیش میرود و بیشتر تحت تأثیر مصالحه است.
مدل دیگر نظام تصمیمگیری به گروههای تصمیمگیرنده بر میگردد. در این رابطه از جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی استفاده شده است. پایه مدل گروه این است که گروه مساوی با جمع اعضای آن نیست، بلکه تعامل روانی و فکری درون گروه عاملی مهم در نوع و کیفیت تصمیمهای آن گروه است. در این مدل بحث بر این است که افراد در قالب گروههای تصمیمگیری سیاست خارجی پیوسته به فکر منافع ملی و برخورد عقلایی با مسایل نیستند بلکه عوامل متعددی دیگری از جمله گرایشهای شخصی، منافع فردی، حمایت از افراد صاحبنفوذ در تصمیمگیری افراد اثر بگذارد. مدل سوم نظریهپردازی در رابطه با تصمیمگیری به خود بر میگردد. میتوان گفت که پیچیدهترین مجموعه از نظریهپردازیها در رابطه با سیاست خارجی به خود و ویژگیهای فردی مربوط میشود. در رابطه با فرد، رابرت جوویس از محققان برجسته سیاست خارجی به شمار میرود. که در کتاب خود، به بررسی نظامی اعتقادی و روشهای یادگیری افراد از تحولات تاریخی میپردازد. او معتقد است که افراد عموماً دارای نظام اعتقادی باثباتی هستند. هرگونه اطلاعات و مواد خاصی که این نظام اعتقادی را متزلزل کند، وارد فرآیند پردازش ذهنی بسیاری از انسانها
نمیشود. در رابطه با سیاست خارجی ونقش فرد، دانشمندان علم سیاستخارجی وقت قابلتوجهی را به عقلاییکردن تصمیمگیری، منطقی کردن پردازش دادهها، آمادگی برای ارزیابی مجدد دیدگاهها و ذهنیتها و منش تصمیمگیری نخبگان سیاسی اختصاص دادهاند که الکساندر جرج بیشترین تحقیقات موردی را در این ارتباط به انجام رسانده است. در جمعبندی دیدگاههای فردمحور، میتوان به دیدگاه اینوگوچی رجوع کرد. اینوگوچی اعتقاد دارد نگاه به سیاست بینالملل از جانب کشورها در سه مکتب وستفالی (حکومت ملی) فیلادلفیا (جامعهمحور) و ضداتوپیایی (تقابل و حاکمیت فرهنگها) خلاصه میشود. منظور او از مکتب اول، حاکمیت حکومت در امور کشورهاست. مکتب دوم از منظر اینوگوشی به حاکمیت عامه مردم و گسترش اندیشه جمهوریت مربوط میشود. اینوگوچی مکتب سوم را در ارتباط با از میان رفتن حاکمیت حکومتی و غالب شدن فرهنگها و تمدنهای بشری قلمداد میکند. مروجان این سه مکتب به ترتیب کسینجو، فوکویاما و هانتینگتون هستند. اینگوچی معتقد است که جهانیشدن به صلح و پیشرفت اقتصادی خواهد انجامید و نیروی بازار و افزایش سطح انتظارات مردم، محرک این جریان خواهد بود. کشورهایی که توان رقابت در عرصه منطقهای و بینالمللی را نداشته باشند به حاشیه رانده خواهند شد. پیشبینی کلی وی این است که در کشورهای صنعتی، مکتب حاکم، فیلادلفیا خواهد بود ولی مستقل از دولت عمل نخواهد کرد. نکته حائز اهمیت در تجزیه و تحلیل اینوگوچی، ماهیت سیاستخارجی از دیدگاه سه مکتب است. اینکه کشورها چه تعریفی از وضعیت داخلی و ظرف جهانی دارند، مسیر ملی و جایگاه جهانی آنها مشخص میکند. همچنین اینکه کشورها خود را اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا ترکیبی از این گرایشها تعریف
میکنند در جهتگیریهای داخلی و نتیجه سیستمی آنها تعیین کننده است. حال اگر از مجموعه مباحث مطرح شده، بخواهیم به چارچوبی در رابطه با فهم پدیدههای سیاست خارجی دست یابیم میتوانیم چارچوبی تحت عنوان «علیت سیاست خارجی» را ترسیم کنیم که دارای دو ستون است. ستون اول در رابطه با اصول ثابت سیاست خارجی متشکل از سه عنصر ساختار نظام
بینالملل، ویژگیهای جغرافیایی سیاسی و نظام اقتصادی و فرهنگ عمومی و سیاسی کشور میباشد. ستون دوم چارچوب حقوقی و فکری ناشی از نظام سیاسی است که دولتمردان خاصی را تربیت میکند و فضای جدید فکری و رفتاری ایجاد مینماید. آنچه در این میان حائز اهمیت است درک خصوصیات ستون اول در مدیریت سیاست خارجی توسط دولتمردان است، زیرا اگر بتوان ماهیت نظام سیاسی یک کشور را تغییر داد، به راحتی نمیتوان جغرافیا نظام اقتصادی و فرهنگی آن را متحول کرد.
- اصول ثابت سیاستخارجی ایران: به نظر میرسد که کشور ایران در تدوین استراتژی خود نسبت به محیط بیرونی منطقهای و بینالمللی خود تحت تأثیر عوامل و متغیرهای ذیل هستند:
1) جغرافیای سیاسی ایران: کشور ایران با پانزده کشور همسایه روبهرو است. که بسیاری از این کشورها مانند پاکستان ضعیف و در حال زوال هستند. برخی از آنها مانند منطقه جنوبی خلیجفارس در حال رشد اما از نظر امنیتی به شدت وابستهاند. تاریخ معرف این واقعیت است که ایران به واسطه ویژگیهای ممتاز فرهنگی، جغرافیایی و سیاسی، نتوانسته است با همسایگان خود ائتلاف کند و کشوری است خاص که در مقایسه با ایران، بسیاری از همسایگان در حقارت ژئوپولتیک به سر میبرند. بنابراین، محیط دوری امنیت ملی ایران، ناامن است و ایران مجبور است هزینههای فراوانی را جهت تأمین امنیت ملی و رفع تهدیدات به امنیت و هویت ملی و سیاسی خود صرف کند. از این ویژگیها میتوان نتیجه گرفت که رویکرد اصلی ایران در تامین امنیت، فرامنطقهای است. چرا که ایران یک کشور بینالمللی است چون جغرافیای سیاسی آن به بسیاری از کشورهای منطقهای و قدرتهای جهانی مربوط میشود.
2) منابع عظیم انرژی ایران و قرابت جغرافیایی کشور با غنیترین منابع انرژی جهان در شمال و جنوب کشور: اقتصاد ایران به شدت به درآمدهای حاصل از فروش انرژی وابسته است به طوری که قدرت اقتصادی، حیات اقتصادی عامه مردم و تداوم حفظ تمامیت ارضی تابع این درآمد حاصل از انرژی است که رویکرد اقتصادی، علمی، فنی، تکنولوژیک ایران به غرب است و اگر کشور بخواهد به ثروت ملی دست یابد. مستلزم برقراری ارتباطات معقول با غرب و قاعدهمند کردن این ارتباطات اقتصادی خواهد بود.
3) حساسیت به استقلال و حاکمیت ملی: ایرانیان همیشه به پایههای دینی، باستانی و تمدنی خود حساسیت و تعصب داشتهاند. نهضت فکری، دینی و روشنفکری در ایران نیز حول و حوش این رویارویی و تعارض شکل گرفته است. میتوان گفت که حل و فصل رابطه با غرب مهمترین بحث نظری در مملکتداری جمهوری اسلامی ایران است. حساسیت به استقلالخواهی و حفظ هویت دینی به درجهای از تعارض با غرب نیاز داد. ایران بهتر میتواند تعارض خود را با اروپا حل کند تا با آمریکا.
جمهوری اسلامی ایران با غرب از نظر علمی، تکنولوژیک و حتی اقتصادی مشکلی ندارد اما از نظر سیاسی و فلسفی تفاوت و حتی تضاد وجود دارد که احتمالاً این تضادها حل نخواهد شد ولی مدیریت تعارض، کار اصلی دولتمردان است و بهرهبرداری از امواج داخلی و بینالمللی محتاج به دیپلماسی ارتباطات است.
4) تمایل فرهنگی ایرانیان به علم، تکنولوژی و فرهنگ غرب: به عنوان یک واقعیت در فرهنگ عمومی، تمایلاتی در میان عامه مردم ایران نسبت به فرهنگ علمی و تکنولوژیک و بعضی عناصر فرهنگ اجتماعی و فکری غرب دیده میشود. در عین حال عموم ایرانیان گرایشهای مذهبی، اخلاقی، عرفانی، حماسی نیز دارند. مجموعه متغیرهای فوق، ایران را به یک کشور بینالمللی تبدیل میکند. به همین دلیل است که مستقل از تحولات داخلی ایران و بازتاب این تحولات در سیاست داخلی، سیاست خارجی کشور تابع عوامل ثابتی بود و خواهد بود. ایران به لحاظ منطقهای اهمیت سیاسی و اسلامی دارد اما از حیث بینالمللی دارای اهمیت اقتصادی، نفتی و ژئوپولتیک است. توازن استراتژیک میان چهار گروه از اصول ثابت فوق در سیاست خارجی ایران قابل توجه است که سند این توازن که به صورت منشوری مکتوب در میان نخبگان سیاسی به اجماع رسیده باشد، میتواند به استراتژی ملی جمهوری اسلامی تبدیل شود. گروه اول، ضروریات منطقهای و بینالمللی، گروه دوم، تمایل اقتصادی ژئوپولتیک و تکنولوژی ایران به غرب، گروه سوم، اتصال میان ثروت ملی، اقتصاد ملی، هویت دینی و ثبات سیاسی، گروه چهارم: تعادل میان حفظ استقلال سیاسی و همکاری با ثبات با غرب. روش تحقق بسیاری از این اصول ثابت در سیاست خارجی، اصل ائتلاف است. ائتلاف نه تنها اطمینان در همکاری به وجود میآورد بلکه موجب کاهش تهدیدات به امنیت ملی و افزایش ثروت ملی میشود.
فصل سوم: چارچوب نظری
- برای فهم ترکیبهای معقول فراملی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، ابتدا میبایست از فعل و انفعالات و زیربناها و نظام انگیزشی سیاست خارجی ایران در دوران پس از انقلاب اسلامی درکی پیدا کنیم. به طور کلی، دلایل رفتاری یک کشور را باید در داخل آن جستجو کرد. فراتر از این فهم رفتاری، از بعد تجویزی نیز، اینکه یک کشور چگونه باید رفتار کند ریشه در داخل آن دارد. البته این نکته را باید مدنظر داشت که هر قدر سطح قدرت ملی یک کشور با توجه به مقیاسهای بینالمللی کمتر باشد، تأثیرپذیری آن از جریانهای بینالمللی عمیقتر خواهد بود و بالعکس. برای آنکه با مفهوم تأثیرگذاری نظام داخلی در سیاست خارجی، عملیاتیتر برخورد کنیم سه متغیر را باید درنظر گرفت: 1) فرهنگ سیاسی انباشته شده، 2) ماهیت اجتماعی، فکری و طبقاتی نخبگان ابزاری، 3) اهداف و استراتژیهای کلان. که در این میان، متغیر سوم نتیجه دو متغیر اول و دوم میباشد.
- اهداف کلان ایران ریشه در میراث سیاسی و فرهنگی انقلاب اسلامی 1357 دارد که میتوان آن را در سه قسمت تقسیمبندی کرد: الف) رشد و توسعهی اقتصادی، حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، ب) دفاع از مسلمانان و نهضتهای آزادیبخش و تعارض با اسرائیل و غرب (به خصوص آمریکا)، ج) استقرار یک جامعه اسلامی بر اساس مبانی شیعی. نکته حائز اهمیت در این تقسیمبندی این است که سه هدف از یک سنخ و جنس نبود و برای اجرا، هریک از منطق فکری و منطق اجرایی خاص پیروی میکنند. که عموماً کشورهایی که جنبههای ایدئولوژیک در ساختار سیاسی خود دارند، دارای اینگونه تقسیمبندیها خواهند بود مثل چین، شوروی، کوبا. در هر صورت میتوان گفت که یک کشور براساس قواعد انباشته شده، حجم و قدرت، انعطافپذیری، پذیرش علم و فهم جریانهای بینالمللی اهداف متنوعی را دنبال میکند که نیازمند رعایت اصول و قواعدی است. اولین قاعده این است که اهداف بزرگ، امکانات فراوان میطلبد. این امکانات صرفاً کمی نیست بلکه پشتوانه آن عقلانیت نهادینه شده است. طبیعی است که با وجود امکانات کمی قابلتوجه میتوان برای اهداف بزرگ اقدام کرد اما اهداف بزرگ و دستیابی به آنها، محتاج یک متدلوژی فراملی، فراجغرافیایی و ایدئولوژیک است و عقلانیت میتواند در خدمت این متدولوژی قرار گیرد این متدلوژی، جنبهی جهانشمول و عمومی دارد. بسیج امکانات و افزایش ثروت برای کسب قدرت و دستیابی به اهداف کلان مهمترین کار فکری و سازمانی نخبگان ابزاری است. ایجاد یک منطق درونی میان اهداف نیز از اهمیت خاصی برخوردار است زیرا که هر سطحی از اهداف نیازمند مجموعه توانمندیهای خاص خودش میباشد. حال سؤال این است که آیا اهداف جمهوری اسلامی با امکانات و وضعیت کمی کیفی آن تطابق دارد یا خیر؟ طبیعی است که هر گروه از این اهداف یا ریشه در ماهیت یک کشور ملت دارد (هدف اول) یا ریشه در جامعه ایرانی، فرهنگ انقلاب و ماهیت حکومت پس از انقلاب (مانند دفاع از مسلمانان). هدف اول جمهوری اسلامی، یعنی حفظ تمامیت ارضی و تأمین حکومت ملی، حالت طبیعی داشته و هر نظام سیاسی با هر مجموعه از اولویتها، به آن توجه خاص دارد. هدف دوم یعنی دفاع از مسلمانان و نهضتهای آزادیبخش، به معنای دفاع از منافع یک پنجم جمعیت زمین است که اگر چه عملی بوده ولی نیازمند امکانات و توانمندیهای فوقالعاده و چه بسا تضادهایی در میان کشورها و اقوام مختلف است. هدف سوم هرچند به ظاهر داخلی است اما با توجه به هدف دوم، عواقب بیرونی خواهد داشت زیرا ایجاد یک نظم اسلامی در ایران، تعاملات آن را با محیط بیرونی به طور خاص شکل میدهد و ممکن است زمینههای تضاد با کشورهای مسلماننشین با نظامهای اقتداری را ایجاد کند. اهدافی که ایران در دوران پس از انقلاب به واسطه آرمانها و اعتقادات برای خود طراحی کرده است ریشه در جهانشمولی و ابدی بودن اعتقادات اسلام دارد اما مشکل اینجاست که مقدورات ایران پاسخگوی اهداف آن نیست. اهداف ایران در این دوران متأثر از وضعیت دنیای اسلام بوده که اگر مسایل و معضلات دنیای اسلام در یک استراتژی همگون حل شود، حجم وسیعی از قدرت و انسجام بوجود خواهد آمد که در مقابل مخالفان قد علم کنند، اما آرمانهای بخش محدودی از دنیای اسلام با توجه به وابستگی و اختلافنظرهای عمیقی در بخش باقیمانده آن، زمینههای تحقق اهداف ایران را پدید نخواهد آورد.
- در متون روابط بینالملل، ماهیت و سطح روابط میان ملتها با شاخصها مختلفی مورد سنجش قرار میگیرد که این شاخصها عبارتند از؛ هماهنگی، همکاری، ائتلاف، اتحاد همگرایی. جمهوری اسلامی ایران برای دستیابی به اهداف سهگانه خود نیاز به ائتلاف و اتحاد دارد و ائتلاف حداقل سطحی است که میتوان برای تحقق این اهداف تصور کرد. البته برای هر نوع هدف ائتلافی خاص مورد توجه خواهد بود. هدف دفاع از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی در حد همکاری و هماهنگی کافی است اما در مورد اهداف دوم و سوم به شدت به اتحاد نیازمندیم. واضح است که اگر کشوری بخواهد با کشور دیگری ائتلاف کند به طور طبیعی باید با منطق عمومی اهداف کشور دوم هم سنخ باشد زیرا هدف از ائتلاف، دستیابی به مقصود خاصی است. حال برای اهداف سهگانه خود، ایران با چه کشورهایی میتواند حداقل ائتلاف و اتحاد کند؟ به واسطه تفاوتهای اساسی ایران چه از ناحیه جنوب با اعراب، چه از ناحیه شمال غرب با ترکها و چه از طرف شرق با هند و پاکستان نتوانسته است ائتلاف کند و همیشه خاص مانده است. حال اگر اهداف ایران را درنظر بگیریم، احتمالاً در مورد هدف اول زمینه همکاری، هماهنگی حتی ائتلاف ضعیف وجود دارد اما در مورد اهداف دوم و سوم، دچار تضادهای جدی با دیگر کشورها خواهیم شد چرا که ایران توان و قدرت لازم برای ایجاد این همسویی را ندارد. بدین صورت ایران در زمینه اهداف دوم و سوم خود، وضعیتی یگانه در دنیای اسلام دارد. در پیگری موازی سه هدف در سیاست خارجی ایران، محیط بینالمللی و محیط منطقهای عکسالعملهای فراوانی از خود بروز داده است. به طور کلی تحقق هدف اول، تضاد یا تناقضی با محیط بیرونی پیدا نمیکند، هر چند که در فرآیند ظهور اختلاف و رقابت طبیعی خواهد بود. اگر هدف جمهوری اسلامی در ایجاد یک جامعهی دینی صرفاً یک حرکت داخلی باشد به نظر میآید محیط منطقهای و بینالمللی با توجه به استقلال سیاسی ایران نتوانند دخالت کنند اما بحرانها و تناقضات زمانی حادث میشود که ایران به موازات دو هدف فوق، سعی کند مسایل سیاسی و اجتماعی دنیای اسلام را حل و فصل نماید. بنابراین، ایران در هدف اول میتواند ائتلاف کند و در هدف سوم از دیگران کمک فکری بگیرد و هر چند که امکان ائتلاف ندارد اما در هدف دوم یعنی اسلامخواهی و تعارض با غرب بدون ائتلاف نمیتواند به اهدافش دست یابد و اهداف اول و سوم خود را تحتالشعاع هدف دوم قرار خواهد داد. نکته حائز اهمیت در بحث ائتلاف و اتحاد، درجه قابل توجه استقلال کشورهایی است که تمایل به چنین کاری دارند. هر چند همکاری و هماهنگی میان کشورهای وابسته نیز امکانپذیر است ولی پس از این مرحله و ورود به مراحل بالاتر ارتباط مانند ائتلاف و اتحاد، نیازمند استقلال در سیاستگذاری و تصمیمگیری میباشد پس به درجهای که یک کشور از استقلال بیشتری برخوردار باشد، جمهوری اسلامی با اطمینان بیشتری میتواند در مسیر ائتلاف و با اتحاد متحمل با آن حرکت کند. ایجاد سازگاری میان اهداف سهگانه از یک طرف و انطباق آن با شرایط سخت، غیراخلاقی و امنیتی محیط خارجی از طرف دیگر محتاج طراحی استراتژیک، انسجام فکری نخبگان سیاسی در داخل و برخورد تدریجی و تکاملی با عملکرد طراحی سیاست خارجی میباشد.
فصل چهارم: نگرش به جنوب
- برای بررسی اینکه ائتلاف یا همکاری با همسایگان جنوبی ایران امکانپذیر است یا نه، نیازمند دو نوع تحلیل و بررسی وضع موجود است که ابتدا وضعیت عمومی منطقه را بررسی میکنیم. مهمترین ویژگی سیاسی و امنیتی دنیای عرب، وابستگی عمیق و ساختاری آن به دنیای غرب و به خصوص آمریکا است. در دوران پس از جنگ خلیجفارس، وابستگی نظامی و امنیتی کشورهای حوزه خلیجفارس و یا شورای همکاری خلیج به مراتب افزایش یافته است. هیچ موضوعی در میان موضوعات مملکتی این کشورها، با اهمیتتر از امنیت آنها نیست. حضور نظامی آمریکا در این منطقه ارتباط مستقیمی با وضعیت سیاسی و امنیتی این کشورها دارد. عامل مؤثر دیگر منافع آمریکا است. نفت، بازار فروش کالا و اسلحه در سر فصل منافع آمریکا میباشد. بدین ترتیب اساس استراتژی آمریکا در این منطقه حفظ وضع موجود در مدیریت بحران است. چرا که خاورمیانه یکی از بیثباتترین منطقه دنیاست در چنین محیطی آمریکاییها نمیتوانند ایجاد تحول را به منافع خود اولیت دهند. بنابراین اولیه نتیجه بررسی این خواهد بود که منطقه عربی جنوب ایران یک منطقه بحرانی است و از نظر تأمین امنیت نیز ضعیف است. غرب به اندازه کافی اهرمهای فشار و نیروهای طرفدار خود را در این منطقه در اختیار دارد. در نتیجه شرایط داخلی، وضعیت حکومتها، منافع غرب و فقدن مخالفان جدی سازمانیافته نشانگر حفظ وضع موجود و تشدید بحرانها در منطقه جنوبی ایران میباشد. بنابراین اتکا کردن ایران به کشورهای این منطقه به عنوان شرکای امنیتی و سیاسی خود دوراندیشانه نخواهد بود. چرا که این کشورها به واسطهی وابسته بودنشان نه تنها به امنیت ملی و رشد اقتصادی ایران کمک نمیکنند بلکه از حیث امنیتی، وضعیت داخلی ناامن و بیثباتی حکومتهای خود یکی از منابع ایجاد بیثباتی و ناامنی در حوزه جنوبی ایران است گرچه همکاری میتواند چهره ایران نزد این کشورها را تغییر دهد و حفظ روابط عادی دیپلماتیک نیز در کاهش تنش و برطرف کردن تصورات نادرست از نظام داخلی و اهداف سیاست خارجی ایران مؤثر خواهد بود. وجود بیثباتی در حوزه خلیجفارس، عراق، آذربایجان و افغانستان هزینههای کلان امنیتی برای ایران فراهم کرد به همین دلیل چنین سیاستی از جانب ایران برای ایجاد ترکیب فراملی و ائتلاف و همکاریها حتی استراتژیک ضعیف میکند. وضعیت جنوبی ایران همچنین به اختلاف اعراب و اسرائیل گره خورده و هرگونه تحول در این اختلاف میتواند ماهیت روابط ایران با دنیای عرب را تغیر دهد. افزایش قدرت اقتصادی و توانائیهای منحصر به فرد اسرائیل در منطقه خاورمیانه مناسبات جدیدی را به وجود آورده که انعکاس زیادی نه تنها در روابط اعراب و اسرائیل که در روابط ایران با منطقه جنوبی خود دارد. یکی از تحولات جدی در منطقه خاورمیانه روابط جدید اسرائیل با ترکیه است که روابط این دو کشور با امضای دو قرارداد در سالهای 1994 و 95 در واقع تعادل قدرت منطقهای را به هم زد که عمده مفاد این قراردادها نظامی و امنیتی بود. گرچه بعد از فروپاشی شوروی، ترکیه اهمیت امنیتی سابق خود را از دست داد. اما جهت مقابله با حاشیهای شدن ترکیه در منطقه و در غرب، نظامیان ترکیه که از طراحان اصلی سیاست خارجی این کشور هستند به فکر ایجاد یک اتحاد استراتژیک با اسرائیل افتادند تا هم در سطح منطقهای از اهمیت جدیدی برخوردار شوند و هم از نفوذ یهودیان در کنگره این کشور بهرهجویند.
قدرت اسرائیل در کل منطقه خاورمیانه در حال افزایش است. اسرائیل محورهای اصلی مخالف خود را ایران و عراق [زمان حکومت صدام حسین] میبیند. ایران نه تنها دارای قدرت است بلکه با اسرائیل مخالفت جدی و علنی میکند اما مخالفت عراق با اسرائیل تاکتیکی بود و مانند ایران جنبهی ایدئولوژیک ندارد بنابراین عراق از نظر اسرائیل قابل مدیریت است. و با توجه به اینکه جنگ دوم خلیجفارس، عراق و دنیای عرب را به شدت تحت وابستگی آمریکا درآورد، اسرائیل نگرانیهای بسیار کمتری از ناحیه عراق دارد. مسأله اصلی اسرائیل در منطقه ایران است زیرا ایران کشوری است پهناور و دارای امکانات مادی زیاد و اعتقاداتی که با منافع اسرائیل تلاقی ندارد و با توجه به سیر تکاملی اندیشههای داخلی خود عمل میکند که این خود اصطکاک میان ایران و اسرائیل به وجود میآورد و از این منظر موضوع ایران برای اسرائیل جدی است. برای مقابله با ایران، اسرائیل استراتژیهای مختلفی را پیش گرفته است. اولین و مهمترین استراتژی، جلوگیری از نزدیک شدن ایران و آمریکا است. زنده نگه داشتن موضوع ایران به عنوان بزرگترین خطر منطقهای و مخالف منافع آمریکا در خاورمیانه، مخل امنیت دنیای عرب و مانع پیشرفت صلح در میان اعراب و اسرائیل، از شاخههای این استراتژی نه تنها در محافل سیاسی و امنیتی داخلی آمریکا بلکه از اجزا لاینفک رسانههای جهانی است. استراتژی بعدی، این است که ایران را به عنوان مهمترین تهدید منطقهای مطرح مینماید. طراح اصلی مهار دو جانبه آمریکا نسبت به ایران و عراق شخصی بود بنام حارتین ایندیک، که با حمایت مالی و نفوذ اسرائیل، در واشنگتن آن را مطرح کرد. که هدف وی در سمت اجرایی خود در وزارت خارجه آمریکا و نیز هدف دولتمردان اسرائیلی این بود که ایران به عنوان خطر واقعی ناشی از سلاحهای کشتار جمعی و هستهای، در قوه مجریه و مقننه آمریکا مطرح باشد. در سطح منطقهای نیز اسرائیل سعی کرد، که میان ایران و دنیای عرب فاصله ایجاد کند و زمینههای برقراری روابط استراتژیک و پایدار خصوصاً میان دو طرف خلیج فارس ایجاد نگردد. ایجاد جو بدبینی، انعکاس وسیع اخبار منفی از ایران و دامن زدن به اختلافات میان ایران و اعراب از تاکنیکهایی میباشد که در تفکرات و رفتار به خصوص اعراب اثر گذاشته است. در نتیجه ایران نمیتواند به ائتلاف و یا ترکیب منطقهای در جنوب خود دل ببندد. هرچند همکاری و زمینهسازی برای همکاری و افزایش اقدامات اعتقادآمیز میان ایران و دنیای عرب ضروری است و ارتقای سطح روابط و از میان برداشتن هرگونه سوءتفاهم میان ایران و مصر و عربستان استراتژیک خواهد بود، ولی این وضعیت تابع عوامل بسیاری است که در اختیار ایران نیست و به عوامل و متغیرهایی وابسته است که زمانبر و اقدامبر در یکدهه آینده میباشد. طی دو دهه گذشته، منطقه خاورمیانه بینالمللیتر شده است و چنین متغیری از توان دولتها در ارتباط متقابل منطقی و مبتنی بر حسننیت به شدت میکاهد. منظور از بینالمللی شدن این است که درصد دخالت نیروهای خارجی در روند محتوای
تصمیمگیریها افزایش یافته است و هنگامی که بین مجموعهای از این کشورها چنین حدی از وابستگی وجود داشته باشد سخن از ترکیب منطقهای و یا ائتلاف در واقع پوستهای بیش نخواهد بود.
- منافع اسرائیل در خاورمیانه، منافع آمریکا و در دنیای عرب، روابط ایران و منطقه جنوبی آن را به شدت تحتالشعاع قرار میدهد که طرف اصلی ایران در این معادله خود آمریکا خواهد بود. علاقه شدید آمریکا به عادیسازی روابط با ایران، برای از میان برداشتن مانع ایران در معادلات منطقهای است. با عادیسازی روابط ایران و آمریکا، واشنگتن میتواند از این اهرم در کنترل منطقهای و از ایران به عنوان عامل توازن میان ایران، اعراب، اسرائیل و ترکیه از یک طرف و روسیه، ایران و آسیای مرکزی و قفقاز از طرف دیگر بهرهبرداری نماید، ضمن اینکه اعتراض اسلامی و روشنفکری به حضور و نفوذ آمریکا در دنیای اسلام را تعدیل نماید. در هر صورت چه زمانی که ایران به طور مستقل عمل کند و چه به عادی کردن رابطه خود با آمریکا به عنوان نیروی نافذ منطقه بپردازد ائتلاف و ترکیب منطقهای در منطقه جنوبی به بهبود موقعیت استراتژیک ایران نخواهد انجامید و شاید بتوان گفت که هیچ عاملی قویتر از شرایط داخلی ایران در بهبود موقعیت منطقهای و برداشتهای نارسا از اهداف و امیال ایران مؤثر نباشد.
فصل پنجم: نگرش به شمال
- کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز که نزدیک به یک دهه است استقلال پیدا کردهاند دارای مشکلات، نارساییها و مسایل فراوانی هستند و به شدت نیازمند الگوپذیری و راهنماییهای فکری و سازمانی از بیرون میباشند. روسیه مهمترین نیروی مداخلهگر در این منطقه میباشد. نیروهای مهم دیگر در این منطقه بعد از روسیه به ترتیب آمریکا، ترکیه، عربستان، اسرائیل، ایران و پاکستان میباشند که این نیروها جز روسیه و آمریکا به صورت موضوعی و مقطعی در این منطقه نفوذ دارند. بررسی وضعیت عمومی یکایک این کشورها حاکی از یک واقعیت است که مجموعه آسیای مرکزی و قفقاز، ضعیف، بیثبات و وابسته است و زمینه اتحاد و یا ائتلاف با کشورهای ضعیف و وابسته وجود ندارد. در زیر به بررسی این کشورها می پردازیم و ویژگی برجستهی هر یک را بیان
میکنیم.
1- ترکمنستان: یکی از کمتوسعه یافتهترین کشورهای آسیای میانه و قفقاز است،که سعی کرد تا در داخل کنترل جدی بر آراء و عملکردها داشته و در خارج، سیاست خارجی را متنوع و با مبنای اقتصادی و فروش مواد اولیه هدایت کند. تقابل طایفگی مهمترین منبع درگیری و از همگسیختگی در این کشور محسوب میشود، به رغم وجهه بیرونی جمهوریت، این کشور بر پایه قدرت و اقتدار وسیع رئیسجمهور اداره میشود، دین در ترکمنستان به عنوان یک منبع فرهنگی و آداب رفتار فردی و اجتماعی تفسیر میشود (برخلاف ایران)، وضعیت عمومی اقتصادی ترکمنستان به فروش مواد خام مانند پنبه و فرآوردههای نفتی بستگی دارد. در شرایط فعلی بیثباتی منطقه، ترکمنستان به عنوان کشوری ضعیف که نیروی رهبران آن صرف حفظ موقعیت خود و وضع موجود در کشور میشود، تلقی میگردد. هر چند ترکمنستان همسایه ایران محسوب میشود، ولی فراتر از حفظ روابط همسایگی و توسعه رابطه فرهنگی و اقتصادی با این جمهوری، منافعی متوجه ایران نیست.
2- ازبکستان: این کشور به عنوان پرجمعیتترین جمهوری استقلالیافته پس از فروپاشی شوروی، تغییرات بنیادی سیاسی و اقتصادی نداشته و اقتدارگرایی در عمده صحنه بر این کشور حاکم بوده است، به لحاظ فرهنگ سیاسی اقتداری، قدرت کنترل شده مرکزی، حزب ضعیف بین ازبکستان و ترکمنستان تشابه دیده میشود، این کشور محصول تقسیمبندیهای جغرافیایی شوروی در 1920 میباشد و در دوره شوروی تولیدکننده مواد خام برای روسیه بود، سطح زندگی در این جمهوری پایین بود و عامه مردم به تولید مواد کشاورزی و یا کار در کارخانه های نساجی مشغولند، ناامنی، مدیریتهای فردی، نزدیکی استراتژیک به منافع روسیه، اولویت دادن به اقلیت قابل توجه روسی در این کشور و فقدان یک سیستم اجتماعی جدید زمینههای کار پایدار در حد ائتلاف و اتحاد با ازبکستان را فراهم نمیکند وجود اختلافات عقیدتی بین ایران و ازبکستان، زمینه کار جدی فراتر از همکاریهای عرفی از بین میبرد.
3- تاجیکستان: نه تنها یک کشور با نهادهای سیاسی باثبات نیست بلکه در مسیر شکلیافتن در این نیز حرکت نمیکند، صحنه پر از خشونت و درگیری سیاسی در این کشور، آن را ناپایدارترین کشور منطقه کرده است، سیاست در این کشور صحنه تضاد، درگیری و خشونت میان گروههای سیاسی بوده که نتیجه آن، بیثباتی سیاسی و نارساییهای اجتماعی و اقتصادی است، این کشور از یک طرف به واسطه سوابق تاریخی و فرهنگی و منطق جغرافیایی به ایران وابستگی دارد، اما ضعفهای سیاسی و نوسانهای اقتصادی و وابستگی امنیتی به روسیه و ازبکستان مانع از رشد طبیعی سیاسی در این کشور شده، در نتیجه در چنین شرایطی ایران نمیتواند با این کشور ائتلاف فکری و سیاسی و یا اتحاد داشته باشد زیرا که تاجیکستان از ثبات سیستمی و اندیشههای سیاسی برخوردار نیست.
4- قزاقستان: کشوری که به لحاظ ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نزدیکترین کشور به روسیه میباشد، با توجه به اقلیت روسی در این کشور، ارتباطات سیاسی و اقتصادی آن با روسیه پایدار و دوجانبه است، قزاقستان نه تنها مشکل عمومی کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز را در ارتباط با تثبیت هویتی و نظام کشور، ملتی دارد بلکه موضوع اقلیت روسی، منافع متعدد واتصال آنها به روسیه را نیز دارد، عمده مردم قزاقستان به کار کشاورزی اشتغال داشته و تحت تأثیر افکار و روشهای کمونیستی هستند،
همچنین جایگاه امنیتی قزاقستان و توان هستهای آن باعث اهمیت آن از جانب روسیه و آمریکا و ایفای نقش در توازن نیروهای منطقهای خواهد شد، در مجموع قزاقستان پیش از هر کشور دیگر آسیای مرکزی مورد توجه قدرتهای منطقهای و جهانی است و به طور طبیعی توجه آن برای کسب امتیاز تحت تأثیر عوامل منطقهای و بینالمللی خواهد بود.
5- قرقیزستان: همانند دیگر جمهوریهای این منطقه، قرقیزستان با یک بافت قبیلگی شکل گرفته است که این ویژگی فرهنگی، اجتماعی، صحنه سیاسی این کشور را به شدت تفرقهانگیز ساخته و سبب شده که یک نظام سیاسی یکپارچه با اصول و قواعد مشخص و سیاستهایی مورد اجماع گروههای متعدد سیاسی باشد، شکل نگیرد و بحرانهایی را ایجاد کند، به طور کلی عدم آشنایی مردم و نخبگان با اصول ایجاد یک نظام اجتماعی کارآمد و فساد مالی و سیاسی نزد سیاستمداران، زمینههای ضعف این کشور را فراهم کرد و این کشور برای تنظیم و ساماندهی وضعیت داخلی خود به کمکهای خارجی، یادگیری سیاسی و ارتباط با جامعه جهانی نیاز دارد.
6- آذربایجان: آذربایجان که در قرن 19 به روسیه تزاری پیوسته دارای اهمیت زیادی برای مسکو چه در دوره تزاری و چه در دوران کمونیست بوده است، این کشور نه تنها در مرز استراتژیک شوروی با ترکیه و ایران قرار داشته بلکه صاحب منابع نفت و گاز نیز بود به همین دلیل مورد توجه سیاسی، امنیتی و اقتصادی بوده است، اهمیت نفتی و ژئوپولتیک آذربایجان، این کشور را تحت تأثیر فشارها و نیروهای خارجی قرار داده و کانون رقابت روسیه، آمریکا و ترکیه شده است. این جمهوری مانند قزاقستان از اهمیت فرامنطقهای برخوردار است و این ویژگی باعث شده که سیاست داخلی آن، تحت تأثیر عوامل خارجی قرار گیرد و آسیبپذیری آن را افزایش دهد، نظام سیاسی این کشور اقتدارگرایانه بوده و در صحنه اقتصادی، فاصله قابل توجه طبقاتی میان چند شهر اصلی و مناطق روستایی آن وجود دارد، فقدان اجماع نظر داخلی و وجود طیف وسیعی از احزاب و عواملهای سیاسی، آسیبپذیری جدی برای توسعه اقتصادی و سیاست خارجی آذربایجان فراهم آورده است.
7- ارمنستان: در میان سایر جمهوریهای این منطقه مردم ارمنستان دارای قویترین منسجمترین و مستقلترین هویت فرهنگی و تاریخی هستند، هرچند که در عرصه سیاست و اقتصاد نظام پویایی ندارند، دموکراسی خیابانی و ناکارآمدی اقتصادی دو ویژگی مهم نظم اجتماعی این کشور در دوره انتقال است، اما ارتباطات وسیع ارمنستان با کشورهای اروپایی و وجود شبکه گسترده جامعه ارمنیها خصوصاً در کشورهای غربی، به رشد و توسعه اقتصادی آن کمک خواهد نمود، که این امر در سیاست خارجی مؤثر در توسعه داخلی، آثار قابل توجهی خواهد داشت. در مجموع ارمنستان از آیندهای مطمئنتر نسبت به جمهوریهای دیگر مابعد کمونیست برخوردار است.
8- گرجستان: که یکی از جمهوریهای ثروتمند با درآمد بالا و سطح تولید مناسب در دوره شوروی بود، اما در دوره استقلال به واسطه ظهور خودمختاریهای متعدد، دچار بحران وحدت ملی شده است، دخالت روسیه نیز سطح بحران را از حالت داخلی به بحران منطقهای سوق داد، بیثباتی سیاسی و اقتصادی در گرجستان مابعد از کمونیست قابل توجه بوده و به اقتدارگرایی قوی در این کشور انجامیده است، همانند ارمنستان، گرجستان نیز به دلایل فرهنگی ارتباط نزدیکی با فرهنگ و صنعت روسی و غربی دارد و در نتیجه استعداد رشد و توسعه اقتصادی را دارد که ثبات سیاسی زمینهساز این توسعه اقتصادی است که تابعی از حضور و رقابت سالم گروههای متعدد در این کشور خواهد بود. گرجستان همانند ارمنستان از موقعیت و مقبولیت بیشتر اروپایی و غربی بهرهمند بود و از آینده بهتری نسبت به دیگر جمهوریها برخوردار است.
- آسیای مرکزی و قفقاز: زمینههای اتحاد یا ائتلاف با جمهوری اسلامی
- ارزیابی عمومی وضعیت کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز معرف این شرایط است: 1) سیاست در این کشورها عموماً حولوحوش شخصیتها و قبیلههاست تا اینکه تحت تأثیر اندیشه و فلسفه سیاسی روشنی باشد، 2) ضعفهای فکری فراوان زمینهساز نارساییهای سیاستهای اقتصادی و عملکرد انتقادی را فراهم کرده است، 3) به استثنای ارمنستان، عموم این کشورها دچار بحران هویت هستند، 4) کمونیستهای سابق، مدیریت این جوامع را در اختیار دارند و از الفاظ و مفاهیم دموکراسی و انتخابات برای تحکیم موقعیت شخصی و گروهی خود استفاده میکنند، 5) آزادیهای فکری، اجتماعی و مطبوعاتی در اکثر این کشورها محدود بوده و روند حاکم بر روش مملکتداری، اقتداری است، 6) دین به عنوان یک مجموعه فکری در این کشورها حکم هویت ثانوی را دارد و رهبران عموماً اعتقادی به تفکر دینی ندارند، 7) بیثباتی سیاسی و کمبود تجربه مدتها این جوامع را تحتالشعاع خود قرار خواهد داد، 8) فرایند کشور – ملتسازی در دوران اولیه و ابتدایی خود قرار دارد، 9) ضعفهای درونی این کشورها و تلاش آمریکا برای روسیزدایی از منطقه، حوزه تصمیمگیری و نخبگان سیاسی این کشورها را صحنه رقابت روسیه و آمریکا در یک سطح و قدرتهای منطقهای دیگر مانند ترکیه، عربستان و اسراییل در سطح دیگر نموده و آسیبپذیری آنان را افزایش داده است با توجه به این شرایط و ویژگیها، نیازها و موقعیت منطقهای و بینالمللی ایران ایجاب خواهد کرد که از این منطقه بهرهبرداری کند و در راستای استراتژی ملی خود در این منطقه نفوذ داشته و حضور فعال دیپلماتیک پیدا کند. البته این کشورها عموماً بیثبات بوده و میخواهند با دول قویتر از ایران ارتباط برقرار کنند، زمینه ائتلاف و یا اتحاد با جمهوری اسلامی ایران را ندارند، اما همکاری، هماهنگی، عملیترین و مؤثرترین روش برخورد ایران با این منطقه خواهد بود. حفظ ارتباطات فرهنگی، تبادل تجاری فزاینده و دیپلماسی بین دولتها میتواند مهمترین اصول تنظیمکننده روابط ایران با کشورهای تازه استقلال یافته این منطقه باشد. در شرایطی که روابط میان ایران و این منطقه حالت عادی به خود گیرد و تشنجزدایی حاصل گردد و از مرحله امنیتی به مرحله عادیسازی روابط دیپلماتیک و تجاری منجر شود احتمال دارد به واسطه ژئواکونومیک و جغرافیایی سیاسی منطقه، زمینههای ائتلاف در موارد نفتی و تجاری و ارائه خدمات اقتصادی فراهم آید. اما تا آن زمان، همکاری و هماهنگی بهترین اصل ارتباط با این منطقه خواهد بود.
فصل ششم: نگرش به بلوک اسلامی
- مهمترین متغیر در فهم جایگاه بلوک اسلامی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی و زمینههای ائتلاف با آن، ارتباط میان این بلوک و ساختار نظام بینالمللی است. آنچه در مناطق مسلماننشین جهان به عنوان منبع قدرت شناخته میشود، ذخائر نفت و گاز است که بیشتر صرف هزینههای جاری و دفاعی میشود و در بالا بردن سطح قدرت اقتصادی و تکنولوژی این منطقه نقش بسزایی نداشته است. با توجه به شرایط فوق، این سؤال مطرح میشود که منظور از ائتلاف با بلوک اسلامی چیست؟ و معیار و ضرورت ائتلاف چیست؟ فرضیه مطروحه در این فصل از تحقیق بر این اصل استوار است که با توجه به تحولات مربوط به جهانیشدن و روندهای دیگر از مرکز در دنیای اسلام، زمینههای وحدت، اتحاد و ائتلاف به طور فزایندهای روبه کاهش است. با توجه به اینکه
8 – 7 درصد از روابط اقتصادی در میان خود کشورهای اسلامی است و مسلمانان عمدتاً با دنیای غرب و آسیا تجارت میکنند، زمینههای ائتلاف اقتصادی و ایجاد یک بلوک سرمایه و تکنولوژی و توان اقتصادی در میان آنها وجود ندارد. بیاعتمادی بحران مشروعیت و اختلافهای قومی و مذهبی عمیق در میان مسلمانان از یک طرف و وابستگیهای ساختاری امنیتی اکثریت کشورهای مسلمان به غرب از طرف دیگر زمینههای سیاسی عدموفاق اقتصادی را نیز فراهم میآورد. بنابراین ائتلاف اقتصادی میان مسلمانان جنبهی عملی نداشته چرا که تحقق چنین هدفی سازگاریهای سیاسی، امنیتی و فرهنگی میطلبد. اگر جریانهای سیاسی و فکری و ارتباطاتی جهانی را در نظر بگیریم، منطق همکاریهای سیاسی و امنیتی کشورها نه به واسطه هممذهب بودنشان، بلکه به واسطة تلاقی منافع ملی، تقارن جغرافیایی و یا استفاده از امکاناتی است که کشورها میتوانند به یکدیگر عرضه کنند. البته تقارن فرهنگی زمینهساز و هموارکننده روابط اقتصادی و سیاسی میباشد به عبارتی تحولات جهانی و شرایط درونی کشورهای
مسلماننشین احتمال ظهور بلوک اسلامی را به شدت ضعیف کرده است. ناسیونالیسم سیاسی و ناسیونالیسم اقتصادی به شدت در جهان، در حال رشد است به طوری که با رشد ناسیونالیسم در کشورهای عربی عدهای کاربرد لفظ دنیای عرب را نمیپذیرند. جالب توجه این است که در دنیای مسلماننشین، بیشتر نگرانیهای امنیتی کشورها از ناحیه دیگر کشورهای مسلماننشین است، چه در میان اعراب و چه در میان ایران، ترکیه و اعراب این یک اصل روشن است. یکی از وجوه مهم رشد ائتلاف، اتحاد و نهایتاً وحدت میان کشورها، سهولت رفت و آمد شهروندان است که فقط بین دو کشور مسلمان یعنی ترکیه و مالزی یک چنین امری صادق است و این به دلیل احساس امنیت ملی است اما متاسفانه دفاع و امنیت اکثریت قاطع کشورهای مسلمان با سازمانها و دولتهای غربی است و نه اتحادیههای درون دنیای اسلام حتی نهادی مانند شورای همکاری خلیج فارس، تنها با چتر دفاعی و امنیتی و حمایتی آمریکا قابل تفسیر و دوام است. بیثباتی سیاسی و وجود حکومتهای بدون مشروعیت مردمی، نوعی بیاعتقادی در اغلب کشورهای منطقه شمال آفریقا، خاورمیانه و غربآسیا به وجود آورده و این مجموعه بزرگ را به منطقهای پرتنش و پراختلاف مبدل کرده است. در چنین فضایی، حرکت در مسیر سیاستهایی که حکایت از اتحاد و وحدت بنماید، حداقل با شرایط موجود، عملی نخواهد بود.
- تنوع نظامهای سیاسی در دنیای اسلام از مسایل دیگری است که زمینههای ائتلاف را ضعیف میکند. در اصول ائتلاف و اتحاد گفته میشود که کشورهایی مستعد اینگونه از همکاری هستند که نظامهای سیاسی آنها «تطابق منطقی» داشته باشند. در جوامع اسلامی، اجتماعی از لایههای مختلف سنتی، مدرن، غربزده، تحصیلکرده، بومی و غیره تشکیل شده و استخراج یک منطق همگانی برای کار و فعالیت با دیگران را مشکل میکند زیرا هر لایهای از اجتماع، تلقی خاص خود را دارد. مسألهی دیگر که ایجاد بلوک اسلامی را تضعیف میکند، تلقی متنوع و بعضاً متضاد مسلمانان از موضوعات و مفاهیم و تفاسیر اسلامی است. تلقیات تشیع از غرب با تلقیات عموم اهلسنت از همین مفهوم بسیار متفاوت نیست. علاوه بر این تفاوتهای اساسی، تفاوتهای بسیاری میان شیعیان کشورهای مختلف و اهلتسنن کشورهای گوناگون وجود دارد. واقعیت دیگر این است که در گردونه جهانی فعلی، دنیای اسلام منبع سرمایه، علم، تحقیق، تکنولوژی و تولید نیست و زندگی حاکم بر جهان امروز تحت تأثیر این گونه واقعیت است. تفاوتهای قومی، مذهبی، ملی، تاریخی هرچند زمینهساز اختلاف است ولی نیازهای واقعی جوامع میتواند اینگونه تفاوتها را با وجود عقلانیت ابزاری، عقب براند و منطق را حاکم کند. در شرایط موجود جهانی دولتهای ملی مسئولیت مستقیم تأمین نیازهای جوامع را دارند و به طور طبیعی در پی راهحلها و روشهایی خواهند بود که اینگونه نیازها را جوابگو باشد. سه عنصر مؤثر در رشد یک جامعه عبارتند از: انسجام اذهان نخبگان، ظرفیت افزایش ثروت ملی و ساخت مکتوب و قاعدهمند اجتماعی. منظور از انسجام اذهان این است که در یک جامعه میان کسانی که تصمیم میگیرند و عمل میکنند تلقی مشترکی از مفاهیم کلیدی وجود داشته باشد. در میان عامه مسلمانان مبنای ارتباط یا عدمارتباط میان افراد، اهلیت است و نه مرزهای استدلالی، در این منطقه انسانها هنر شنیدن و هضم کردن استدلال مقابل را ندارند و یا ضعیف هستند و شدیداً تحت تأثیر نیازهای فردی خود قرار دارند. فقدان حکومتهای عادل و دولتهای قاعدهمند در ریشهای کردن این فرهنگ ضداجتماعی نقش اساسی ایفا کرده است. دستیابی به هنر همکاری، محتاج یک ارتباط عقلی است که در این منطقه ضعیف میباشد. در همین ارتباط، ظرفیت افزایش ثروت ملی از اهمیت خاصی برخوردار است. هر کشوری با مجموعه شرایطی که در آن زیست میکند ناچار است برای متنوع کردن منابع درآمد ملی و افزایش درآمد ملی اهتمام ورزد تا جوابگوی انتظارات شهروندان باشد. عنصر سوم، ساخت مکتوب و قاعدهمند اجتماعی است. ساخت یک جامعه حکم یک قرارداد را دارد. بعضی از ویژگیهای این ساخت اجتماعی عبارتند از: توافق و تفاهم مسئولان یک کشور برای دستیابی به ثروت ملی، تعریف مشترک آنان از دوستان و دشمنان و غیره. دستیابی به ساخت قاعدهمند محتاج اجماع و علمگرایی است اما اجتماعات اسلامی به واسطه چند لایحه بودن و متأثر بودن از لایههای متضاد، صورت و باطن یک جامعه به معنای جدید و علمی کلمه را ندارند. اوج عقلانیت عملی در اجماع نظر است. اجماع نظر، ساخت اجتماعی را دوام
میبخشد و افراد در داخل مدار و شعاع روشنی از یک مرکزیت عقلی عمل میکنند و جایگاه روشنی در عملکردهای خود دارند. عموم دولتها در منطقه مسلماننشین جهان، دولتهای اقتداری هستند. امنیت حکومتکنندگان بر امنیت ملی اولویت دارد. در این منطقه نظام اجتماعی حالت انفعالی دارد و اقتدار تابع قدرت است. در این منطقه مدیریت به معنای تسلط بر دیگران میباشد و تبعیت بر اجماع نظر اولویت دارد و تعصب و احساسات و خویشاوندی عمدتاً بر محاسبه و عقلانیت حاکمیت دارد. نتیجه کلی این وضعیت عمومی، ضعیف شدن نظامهای اجتماعی، توانمند شدن اقتدارگرایی و فقدان رشد فردی و عقلانیت عمومی است. اصل همکاری و هماهنگی و نهایتاً ائتلاف و اتحاد در میان کشورها به قوی بودن نظامهای اجتماعی و سیاسی معطوف میگردد و چنین شرایط در میان کشورهای اسلامی قابل مشاهده نیست.
- نتیجه: همچنان که تاریخ و عملکرد جمهوری اسلامی ایران نشانگر این واقعیت است که تضاد امنیتی، مرزی و سیاسی ایران با بسیاری از کشورهای مسلماننشین قابل توجه بوده و حتی ایران متحمل یک جنگ طولانی هشت ساله بوده است. ایران با تمامی همسایگان مسلمان خود، حداقل اختلاف و در بسیاری از موارد تضادهای جدی دارد و بحث نمودیم که ائتلاف، اتحاد و وحدت درجهای از سازهگاریهای فرهنگی و سیاسی میطلبد و چنین شرایطی در میان مسلمانان وجود دارد. بنابراین از یک طرف، شرایط داخلی و انعطافپذیریهای سیستمی کشورهای مسلمان اجازه هرگونه اتحاد و وحدت را از آنها سلب میکند و از طرف دیگر و شاید به مراتب مهمتر، شرایط جهانی، مانع از تحقق چنین هدفی میشود. در شرایط فعلی جهانی، مذهب و یا ایدئولوژی سیاسی عوامل مؤثری در اتحاد وحدت نیستند. منطق وجود نظام بینالملل امروزی اقتصاد و ارتباطات است و تشکلهای مهم جهانی بر این پایه استوار شدهاند. در نتیجه، تشکل بزرگ اسلامی به واسطه مسلمان بودن اعضای آن از مراکش تا مالزی با توجه به فرآیندهای جهانی امکانپذیر نیست. دو نکته در این نتیجهگیری حائز اهمیت است: 1) وضعیت فعلی جهانی طبیعتاً ابدی نیست. ممکن است در قرن دیگر، شرایط بینالمللی به شدت تغیر کند و زمینه ظهور و تشکیل و دوام تشکیل اسلامی میسر شود، 2) هرچند اتحاد و وحدت براساس تعاریفی که در ابتدای تحقیق مطرح کردهایم در شرایط فعلی مسلمانان عملی نیست ولی ائتلاف در موضوعات مختلف امکانپذیر میباشد کسانیکه علائم بسیاری حکایت از چنین وضعیتی مینماید مثل، محیطزیست منطقه خلیجفارس، دفاع حقوقی از دولت فلسطین در محافل بینالمللی و .....
فصل هفتم: نگرش به جامعهی بزرگ شرق
- منطقه شرق ایران شامل دو قدرت بزرگ سیاسی – نظامی یعنی چین و هند است و همین طور به پاکستان به عنوان یک قدرت هستهای و نهایتاً در منتهی شمال شرق آسیا به کره شمالی به عنوان یک قدرت مهم نظامی و بالقوه هستهای منتهی میگردد. سؤال اساسی که پیشروی استراتژی ملی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد این است که تا چه اندازه منطقه شرق، زمینههای ائتلاف و همگرایی با ایران را دارد؟ در این فصل دو پایه را مطرح میشود. پایه اول: اهمیت ایران برای کشورهای شرق آسیا مانند ژاپن و چین عمدتاً به واسطة مسایل مربوط به انرژی است. اهمیت ایران برای کرهشمالی و چین در صورت اجازه منابع مالی ایران و مساعد بودن شرایط بینالمللی اهمیت نظامی و امنیتی نیز دارد. اهمیت ایران برای هند، پاکستان و افغانستان هم ماهیت ژئوپولینک دارد و هم از حیث مباحث و جریانهای فکری اسلامی قابلتوجه است. با تحولات جدید در شرق کشور، زوال پاکستان و تندرویهای طالبان از یک طرف و اهمیت یافتن هند به لحاظ اقتصادی و نظامی از طرف دیگر، به نظر میرسد که تغییر سیاست امنیت ملی کشور در راستای ائتلاف استراتژیک در منطقه شمالشرق کشور اولویت داشته باشد. در صورتی که برنامهریزی داخلی انجام پذیرد، این همکاری استراتژیک میتواند زمینهساز همکاریهای اقتصادی و تجاری نیز باشد. تغییر بافت همکاریها و
ائتلافها در محیط فوری امنیت ملی شرق کشور تحت تأثیر ارتباطات ایران با هند، چین، ژاپن و کره خواهد بود. مردم هند و احزاب این کشور از هماهنگی بیشتری پیرامون مسایل امنیت ملی و منطقهای در مقایسه با پاکستان برخوردار هستند. محرکه اقتصادی، سیاست داخلی و ملی هند را نیز تغییر داده است. آنچه مسلم است هند یک قدرت مسلط در جنوب آسیا است و با زوال تدریجی پاکستان، نفوذ قدرت آن بیشتر میشود. زوال تدریجی روسیه از عوامل تقویتکننده قدرت منطقهای هند تلقی میشد. افزایش قدرت هند و چین در آسیا با کاهش قدرت روسیه در این منطقه رابطه مستقیمی دارد چرا که تعهدات آسیایی روسیه روبه کاهش است و فرصتی برای ابراز وجود سیاسی و استراتژیک ضمن رقابت میان این دو قدرت آسیایی را فراهم میآورد. شرایط نوین آسیا باعث شده که درجهبندی قدرتها نیز تغییر یابد و تعادل قدرت را وضعیت چین مشخص خواهد کرد. قدرت اقتصادی و استراتژیک چین به شدت در حال افزایش است و این در شرایطی است که ژاپن با چالشهای جدی روبهرو است. از مسایل که
میتواند مورد توجه ایران باشد، نیازهای انرژی منطقه آسیا است. آسیا در دو دهه اول قرن 21، بیشترین درصد مصرفکننده انرژی دنیا را به خود اختصاص خواهد داد. آسیا، چه در مناطق جنوبی و چه در مناطق شرقی خود، منطقهای در حال تکوینگذار و تکامل است و این امکان وجود دارد که تحولات اقتصادی در این منطقه به بحرانهای سیاسی و اجتماعی منجر شود. با توجه با این تبیین جمهوری اسلامی تا چه اندازه میتواند از مفاهیمی مانند ائتلاف و اتحاد در صحنه آسیایی بهرهبرداری کند؟ ابتدا باید دید که ایران از چه منظری برای قدرتهای آسیایی اهمیت دارد. ابتدا به مسایل فکری و ایدئولوژیک میپردازیم ایدئولوژی حکومتی ایران و نظام سیاسی مبتنی بر فرهنگ و با مدهای اسلامی و به خصوص شیعی در کلیت آسیا به عنوان پدیده خاص ایرانی مورد توجه است و زمینه گسترش آن در این کشورها وجود ندارد. بنابراین از این منظر، تکامل و تجربیات نظام سیاسی ایران صرفاً یک موضوع مطالعاتی و روابط جاری دیپلماتیک میباشد و به لحاظ الگویی و منبع یادگیری مورد توجه نیست. اهمیت اقتصادی، تکنولوژیک ایران عمدتاً به ضعف نفت و فرآوردههای نفتی مربوط میشود. ژاپن، چین و هند برای تواناییهای ایران در حوزه صادرات نفت و گاز و اکتشافات نفت از یک طرف و سیاستها و تصمیمگیریهای ایران در قبال اقتصاد سیاسی لولههای عبور انرژی و قیمتگذاری در اوپک از طرف دیگر، اهمیت قایل هستند.
- در حوزه سیاست منطقهای، اهمیت ایران در قبال موضوعاتی مانند روابط ایران و آمریکا، موضوع صلح خاورمیانه، امنیت خلیج فارس، تحولات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آسیای مرکزی و قفقاز و آینده عراق قابل مطرح است. کشورهای آسیایی این موضوعات را موضوعات خاورمیانه و در حیطه مسایل منطقهای و مورد توجه آمریکا میدانند. ایران در یک موقعیت جغرافیایی قرار دارد که میتواند در تقویت و تضعیف جریانهای سیاسی نقش داشته باشد. کشورهای آسیایی، نوع عمل ایران در منطقه خاورمیانه را به سرنوشت امنیتی و اقتصادی خود متصل نمیدانند تا آنکه حساسیتی به ایجاد ائتلاف در زمینههای سیاسی داشته باشند. در رابطه با مسایل فرهنگی، علاقه به مسایل ادبی و تاریخی و همچنین زبان فارسی در کشورهایی مانند هند قابل توجه است بقیه کشورهای آسیایی درحد دروس دانشگاهی و تخصصهای محدود وجود دارد. در ادامه مباحث مطرح شده به طور طبیعی همکاری و هماهنگی ایران با منطقه آسیا بسیار ضروری است و میتواند روبه گسترش باشد. این همکاریها در تمامی زمینههای اقتصادی، تکنولوژیکی سیاسی و فرهنگی قابلیت تعمیم دارد اما در رابطه با زمینههای ائتلاف و اتحاد، در رابطه با ژاپن و چین، روابط گسترده دیپلماتیک به همراه همکاریهای محدود اقتصادی و روابط انرژی است. اما اهمیت انرژی ایران درحدی نیست که ژاپن و چین درحد ائتلاف استراتژیک با ایران ارتباط برقرار کنند و این کشورها به حفظ و بسط روابط عادی با ایران بسنده خواهند کرد. مجموعه استراتژیک ایران، پاکستان، هند و افغانستان را میتوان به عنوان یک مورد خاص امنیتی و احتمال ائتلافی مورد بررسی قرار داد. حوزه شرق کشور ما عمدتاً ماهیت امنیتی دارد. پاکستان و افغانستان دو کشور در حال زوال سیاسی و اقتصادی هستند. مهمترین اهتمام سیاست خارجی ایران باید دور نگه داشتن مشکلات دو کشور از ایران باشد و وقت و انرژی کشور را به خود معطوف نکنند و ایران میتواند با ارتقا سطح روابط امنیتی و استراتژیک خود با هند نوعی ائتلاف امنیتی بر پایه بازدارندگی رفتارها و گروههای افراطی در پاکستان و افغانستان ایجاد کند. این ائتلاف امنیتی میتواند ریشه در همکاریها و هماهنگیهای دفاعی و تولید نظامی داشته باشد.
- در حوزه امنیتی کشور، روابط عادی دیپلماتیک، حداقلی از روابط اقتصادی و روابط عادی فرهنگی میتواند ادامه داشته باشد. با توجه به ضعفهای روزافزون افغانستان و پاکستان، طبیعی است که نفوذ خارجی چه به لحاظ مالی و سیاسی در این منطقه افزایش پیدا کند. عربستان، امارات و آمریکا از یک طرف و چین و روسیه از طرف دیگر بازیگران فرامنطقهای حوزه امنیتی شرق کشور هستند. ارتباط نزدیک ایران و هند میتواند منبع مطمئن امنیتی و نوعی بازدارندگی سیاسی در این منظومه جدید امنیت شرق است. زمینههای کار و فعالیت عادی و شاید فزاینده اقتصادی و سیاسی با چین نیز وجود دارد. همین زمینهها به صورت با ارزشتر و پایدارتر رابطه با ژاپن قابل طرح است. هر دو کشور قدرتهای آسیایی هستند و در حوزه امنیت ملی و اقتصادی خود که عمدتاً آسیا است منافع و حدود رفتاری خود را تعریف میکنند. سهمی که آنها از درآمد بالقوه و بالفعل ایران به خود اختصاص میدهند بسیار محدود است و بنابراین به ایران از منظر استراتژیک و با قابلیتهای ائتلاف نگاه نمیکنند. جمهوری اسلامی ایران در رابطه با هم ردیفهای خود در کشورهای در حال توسعه و به ویژه مسلمان، بیشترین زمینه فرآیندی و بهرهبرداریهای معقول فنی، تکنولوژی، تجاری و مدیریتی را میتواند از اندونزی و مالزی داشته باشد. در میان این دو کشور، مالزی از ظرفیتهای اقتصادی و آمادگی فراتر سیاسی برای این نوع همکاریهای تنگاتنگ با ایران بهرهمند است.
فصل هشتم: نتیجهگیری
- هدف اصلی کتاب، بررسی زمینههای ترکیب فراملی در سیاست خارجی بوده است. به عبارت دیگر، تا چه اندازه میتوان به ترکیبهای فراملی چشم دوخت تا آنکه سیاست خارجی کشور به اهداف اصلی خود دست یابد. در فرضیه تحقیق طرح حاضر، این نکته حائز اهمیت است که چگونه جمهوری اسلامی میتواند با ترکیبهای منطقهای و فراملی به ایجاد بلوک اسلامی مبادرت ورزد. برای بررسی ظرفیتهای موجود در ایجاد این بلوک اسلامی چهار منطقه مورد ارزیابی علمی قرار گرفت. در زیر نتایج این بررسیها به منظور چگونگی استفاده از اصل ترکیب فراملی یا منطقهگرایی در سیاست خارجی ایران عرضه میگردد:
1) مهمترین وجه ایجاد ائتلاف یا ترکیب فراملی، خودشناسی است. به عبارت دیگر، شناخت وضعیت فکری، سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران اولین قدم در شناخت زمینههای ترکیبهای فراملی بالقوه، کشور است سیاست خارجی جمهوری اسلامی دارای سه وجه مختلف است که هر یک از پایههای فلسفی متفاوت برخوردار است و در مجموع انسجام مفهومی و نظری آن را حتی در مقام عمل به شدت کاهش میدهد. با توجه به این سه مدار مختلف و متضاد سیاست خارجی، سؤال این است که ائتلاف و ترکیب فراملی برای کدام مدار سیاست خارجی مورد نظر است؟ نتیجه این تحقیق این است که هدف مدار سوم هیچ زمینه ائتلاف ندارد چون هیچ کشوری اعتقاد به پیگیری چنین هدفی ندارد. برای مدار دوم، زمینههای محدودی وجود دارد. تنها در مدار اول است که زمینههای فراوانی برای ائتلاف و ترکیب فراملی قابل بررسی است.
2) اصولاً مفهوم منطقهگرایی و ایجاد ترکیبهای فراملی زمانی قابل تحقق است که دولتها بتوانند حاکمیت ملی داشته باشند و در چارچوبهای مختلف، فعالیت فراملی با دول و سازمانهای دیگر انجام دهند. در محیط فوری جغرافیایی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران اکثریت کشورها یا دچار زوال جدی سیاسی و اقتصادی هستند یا از درجه وابستگی خارجی قابلتوجهی برخوردارند. در چنین شرایطی ائتلاف حتی در زمینههای مربوط به مدار اول نیز دچار مشکل میشود.
3) در چهار منطقه مورد بررسی قرار گرفته، هیچ زمینهای برای ائتلاف ایدئولوژیک وجود ندارد. ائتلاف برای حمایت از نهضتهای آزادیبخش بسیار محدود است و فقط کشورهایی مانند سوریه و اردن ممکن است حمایت کنند.
4) یکی از نتایج تحقیق این است که داشتن سه مدار از اهداف که ظاهراً با یکدیگر تناقض دارند برای کشوری قابل تحقق خواهد بود که از حجم وسیعی از قدرت و مقدورات و ثروت برخوردار باشد. توان اثرگذاری بر روندهای سیاسی منطقهای و توان تئوریک و مادی برای ایجاد یک بلوک اسلامی محتاج ظرفیتهای عظیم قدرت و ثروت است.
5) جمهوری اسلامی در ردهبندیهای جهانی به عنوان یک کشور معترض قلمداد میشود و طبعاً ائتلاف با کشورهای معترض برای ایران معنا پیدا میکند. که کشورهایی معترض دیگر مثل کوبا، سودان به لحاظ سیاسی و اقتصادی ضعیف بوده و سوریه و
کرهشمالی در فرآیند استحاله سیاسی قرار دارند. بنابراین در مدارهای دوم و سوم سیاست خارجی، جمهوری اسلامی هم سنخ خود را ندارد تا بتواند ائتلافی فراهم آورد.
6) مقدورات و حجم قدرت و وضعیت اداری و سازمانی و مدیریت داخلی آن اجازه نمیدهد که ایران سه سطح از اهداف سیاست خارجی را دنبال کند. ایران در مدار دوم و سوم به شدت تنها بوده و زمینه ائتلاف منطقهای نخواهد داشت اما در حوزه مدار اول، زمینه برای ائتلاف وجود دارد. فشارهای غرب و عدمهمکاری جدی منطقهای در این راستا قابل تفسیر است.
7) جمهوری اسلامی ایران به واسطه اهمیت ژئوپولتیک و ژئوانرژی و ذاتاً یک واحد سیاسی بینالمللی است که بدون توجه به ماهیت نظام سیاسی حاکم بر ایران، باید در سطح بینالمللی فعالیت کند. ائتلاف و اتحاد با قدرتهای جهای، اصل حاکمیت ملی ایران را به مخاطره خواهد انداخت ولی طرد قدرتها نیز به صلاح استراتژیک ایران نخواهد بود و دستیابی به یک فرمول بینابینی مهمترین دغدغه و چالش نظری و عملی سیاستمداران و اندیشمندان ایرانی خواهد بود.
8) در سایه طراحی این «استراتژی همکاری سازنده با قدرتهای بزرگ» ایران میتواند با قواعد پایدار اقدام به پیگری ائتلافهای محدود سیاسی و اقتصادی در مدار اول خود نماید که این ائتلاف بدون هموارسازی امنیتی ضمانت اجرایی نخواهد داشت. جمهوری اسلامی باید در تلقیات خود از ظرف حاکم جهانی، قاعدهسازیهای غربی و روندهای منطقهای به اصول مسلمی دست یابد تا به اجماع ملی با محیط بیرونی خود رفتار نماید. که در صورت قاعدهمند شدن روابط ایران و قدرتهای بزرگ، زمینههای ائتلاف در موضوعاتی مانند ائتلاف امنیتی در حوزه خلیجفارس، ائتلاف سیاسی اقتصادی در آسیای مرکز و قفقاز و مانند اینها فراهم خواهد آمد.
9) یکی از مسایل جدی نظری در سیاست خارجی ایران، حل و فصل موضوع غرب است. ما باید بین غرب فلسفی، غرب علمی و غرب سیاسی و غرب جغرافیایی تفکیک قائل شویم. این چهار مدار با یکدیگر زمینههای تلاقی دارند. به نظر میرسد در صورتی که ما به یک هویت روشن فرهنگی و اجماع ملی در این زمینه دست یابیم اولین نقطه تلاقی ما با غرب حوزه اقتصاد تکنولوژی است و بعد از آن میتوانیم فلسفه و فرهنگ غرب را مورد بررسی قرار دهیم.
- آمار و ارقام نشاندهندهی این واقعیت است که به لحاظ اقتصادی، فنی و علمی، در جهانی تککره زندگی میکنیم و باید به نحومطلوب و به نفع مردم این وضعیت را اصلاح کرده و کیفیت زندگی مردم ایران را افزایش داد. در چارچوب واقعیات ژئوپولتیک اقتصادی ایران اولین مدار ارتباط ما با غرب، مدار اقتصادی است. مدار سیاسی، مدار دوم است چرا که کار اقتصادی، روابط دیپلماتیک و سیاسی میطلبد و بعد از آن فهم فلسفه و فرهنگ غرب است که در این قسمت میتوان با غرب مکالمه و رفتوآمد فکری داشت. امروز امنیت ملی ما به شدت به ارتباطات بینالمللی متصل است به عبارت دیگر امنیت ما صرفاً در منطقه به دست نیامده و بدون ارتباطات منطقی و قاعده نمیتوانیم یک کشور تأثیرگذار سیاسی و اقتصادی در منطقه خاورمیانه باشیم البته این نکته را نیز باید مورد توجه قرار داد که همزمان با حل و فصل نظری موضوع غرب در سیاست خارجی کشور، محتاج سامان داخلی در حوزه سیاست نیز میباشیم.
عنوان «یادداشت های عابرپیاده» را از نام ستونی در مجله «راه نو» که در اواخر دهه 70 شمسی منتشر می شد گرفته ام. به عنوان تحصیلکرده و دانشجوی رشته جامعه شناسی همچون یک عابرپیاده (نه سواره) قصد دارم از کنار مسائل پیرامون خودم اعم از مسائل خانواده، محله، شهر، کشور و جهان کمی با تامل تر عبور کرده و تا آنجایی که امکان (مادی و غیرمادی) دارد در آن بیندیشم. آنچه در این وبلاگ می آید بخشی از فعالیت های علمی و برخی از تاملات شخصی و همچنین بخشی از تجربیات دیگران است.