خلاصه کتاب نظریه جامعه­شناسی در دوران معاصر

تالیف جورج ریتزر

ترجمه محسن ثلاثی

فصل دوم:

نخستین گروه دانشگاهی با عنوان  جامعه­شناسی در سال 1889 در دانشگاه کانزاس پایه­گذاری شد. در 1892، البیون اسمال وارد دانشگاه شیکاگو شد و گروه جدید جامعه­شناسی را در آنجا برپا کرد. گروه جامعه­شناسی شیکاگو به نخستین کانون جامعه­شناسی آمریکا به طور عام و نظریه جامعه­شناسی به طور خاص تبدیل شد.

ـ لیبرالیسمی که ویژگی جامعه­شناسی اولیه آمریکا بود اساساً دو عنصر را در بر می­گرفت:

1-      این لیبرالیسم با اعتقاد به آزادی و رفاه فرد عمل می­کرد و تحت نفوذ افکار اسپنسر بود.

2-      جامعه­شناسان دیدگاهی تکاملی را درباره پیشرفت اجتماعی پذیرفته بودند.

ـ جامعه­شناسان اولیه آمریکا به جای پیش­بینی نبرد طبقاتی قریب­الوقوع، آینده­ای سرشار از هماهنگی و همکاری طبقاتی را می­دیدند. این به آن معنا است که نظریه جامعه­شناختی اولیه آمریکا به توجیه عقلانی استثمار، امپریالیسم داخلی و بین­المللی و نابرابری اجتماعی کمک می­کرد. باید گفت لیبرالیسم سیاسی جامعه­شناسان اولیه آمریکا سرشار از دلالتهای محافظه­کارانه بود.

ـ دلایل نفوذ افکار اسپنسر بر جامعه­شناسی اولیه آمریکا:

1-      آثارش به انگلیسی بود و بقیه جامعه­شناسان به زبانهای دیگر.

2-      نوشته­هایش چندان تخصصی نبود و مخاطبان گسترده­ای داشت.

3-      نوعی جهتگیری علمی داشت.

4-      اسپنسر نظریه­ای را پیش کشیده بود که سراسر تاریخ بشری را در بر می­گرفت.

5-      نظریه اسپنسر جامعه تحت فشار فراگرد صنعتی شدن را اطمینان می­داد و معتقد بود جامعه همچنان در جهت پیشرفت هر چه بیشتر حرکت می­کند.

ـ سامنر اولین­بار درس جامعه­شناسی را در آمریکا تدریس کرد. سامنر هوادار عمده داروینیسم اجتماعی در ایالات متحد بود.

ـ سامنر به دو دلیل عمده جز از نظر تاریخی اهمیت ندارد. نخست آنکه، جهتگیری و داروینیسم اجتماعیش عموماً جزء مشروعیت نسنجیده برای سرمایه­داری رقابتی و وضع موجود چیز دیگری تلقی نشده است. دوم اینکه نتوانست در دانشگاه بیل مبنای استواری را برای برپایی یک مکتب جامعه­شناسی با شاگردان بسیار پایه­گذاری کند.

ـ وارد نیز مانند سامنر تحت تاثیر افکار اسپنسر و معتقد به داروینیسم اجتماعی بود ولی تندور نبود و نیاز به اصلاحات اجتماعی را می­پذیرفت.

- یکی از ویژگی­های مکتب شیکاگو ارتباط قوی آن با مذهب بود.

ـ کتاب دهقان لهستانی که در سال 1918 توسط تامس منتشر شد نقطه عطف بررسیهای جامعه­شناختی بود چون که جامعه­شناسی را از نظریه انتزاعی و تحقیقات کتابخانه­ای به سوی بررسی جهان تجربی با کاربرد یک چهارچوب نظری سوق داد.

ـ تاکید تامس بر اهمیت آنچه که آدمها فکر می­کنند و تاثیر آن بر عملکردشان بود. این تاکید خردبینانه و روانشناختی اجتماعی با چشم­اندازهای فرهنگی کلان­بینانه و ساختاری­ـ­اجتماعی دانشوران اروپایی همچون مارکس، وبر و دورکیم در تضاد بود. همین تاکید یکی از ویژگیهای مشخص­کننده محصول نظری شیکاگو یعنی نظریه کنش متقابل نمادین شد.

ـ اهمیت رابرت پارک برای تحول جامعه­شناسی از چندین جهت است:

1-      او در دهه 1930 بر گروه شیکاگو تسلط داشت.

2-      پارک در اروپا آموزش­دیده بود و افکار متفکران­اروپایی را به آمریکا منتقل­کرد بویژه تفکرات زیمل درخصوص کنش و کنش­متقابل را.

3-      او پیش از آنکه یک جامعه­شناس دانشگاه باشد یک خبرنگار بود و با مشکلات جامعه بویژه جامعه شهری آشنا بود.

4-      پارک در راهنمایی دانشجویان کارشناسی­ارشد و توسعه برنامه­های تحقیقاتی نقش اساسی داشت.

5-       پارک وارنست برجس نخستین کتاب درسی مهم و اساسی جامعه­شناسی را نوشتند.

ـ گرچه کولی نظرهای متعددی داشت اما امروز بیشتر به خاطر بینشهایی که در زمینه جنبه­های روانشناسی­اجتماعی حیات اجتماعی به دست داد، از او یاد می­کنند. کارهایش در این­زمینه با کارهای جورج هربرت مید همخوانی دارد اما مید تاثیر ژرفتر و ماندگارتر از کولی بر جامعه­شناسی گذاشت. کولی به موضوع آگاهی علاقمند بود ولی از جدا کردن آگاهی در زمینه اجتماعی سرباز می­زد. این امر از همه بیشتر در مفهومی از او مشخص است که تا امروز اعتبار دارد، «خود آینه­سان». کولی از این مفهوم این معنا را در نظر داشت که انسانها آگاهی کسب می­کنند و این آگاهی در کنش متقابل و مداوم اجتماعی شکل می­گیرد.

ـ مفهوم دیگری که علایق روانشناختی­اجتماعی کولی را نمایان می­سازد، مفهومی که پایدارتر و مهمتر از مفاهیم دیگرش بود، مفهوم گروه نخستین بود. گروه نخستین گروهی رودرو است که در پیوند دادن کنشگر به جامعه گسترده­تر نقشی اساسی دارد. گروه­های نخستین جوانان که بیشتر گروه خانوادگی و گروه همگنان­اند، نقش حیاتی دارند. در میان همین گروه­ها است که افراد به عنوان یک موجود اجتماعی رشد می­کنند. اساساً در چهارچوب گروه نخستین است که خودآینه­سان پدیدار می­شود و کودک خود محور یاد می­گیرد که دیگران را به حساب آورد و از این طریق به یک عضو سهیم در جامعه تبدیل می­شود.

ـ کتاب «ذهن، خود و جامعه» هبرت­مید شاه­ستون فکری نظریه کنش­متقابل­نمایدن به شمار می­آید.

ـ مید یک نظریه روانشناختی­اجتماعی را به جامعه­شناسی آمریکا ارائه داد که با نظریه­های اساساً اجتماعی بیشتر نظریه­پردازان عمده اروپایی تضاد شدید دارد و فقط به افکار زیمل نزدیک است. بدین­سان نظریه کنش متقابل نمادین، بیشتر بر پایه تعلق زیمل به کنش و کنش متقابل و علاقه مید به آگاهی، ساخته و پرداخته شده به هر روی یک چنین تاکیدی به نوعی ضعف، در کار مید و نیز عموماً نظریه کنش­متقابل­نمادین، در سطوح اجتماعی و فرهنگی انجامید.

ـ دلایل افول مکتب شیکاگو:

1-      تاکید این مکتب بر بررسی­های توصیفی و مردمنگارانه در مقابل موج علم­گرایی و آمارگرایی موجود در جامعه­شناسی.

2-      بیزاری بخش زیادی از جامعه­شناسان آمریکا از تسلط مکتب و مجله جامعه­شناسی شیکاگو.

ـ پیتریم سوروکین پایگذار جامعه­شناسی در هاروارد بود.

ـ سوروکین در کتاب چهار جلدی خود به نام «پویایی اجتماعی و فرهنگی» بر خلاف کسانی که درصدد ساختن نظریه­های تکاملی درباره دگرگونی اجتماعی بودند، نظریه­ای چرخه­ای را ساخته و پرداخته کرد. او جوامع بشری را میان سه­گونه ذهنیت در نوسان می­دید: ذهنیت حسی، مفهوم­پردازانه و آرمانگرایانه. جوامع مبتنی بر ذهنیت حسی بر نقش حواس در درک واقعیت تاکید می­ورزند، جوامعی که تحت سلطه شیوه­های متعالی­تر و مذهبی­تر فهم واقعیت قرار دارند، ذهنیت مفهوم­پردازانه دارند و جوامع مبتنی بر ذهنیت آرمانگرایانه از نوع گذری­اند و تعادل میان دو گونه دیگر را برقرار می­سازند.

ـ سال تعیین­کننده برای پارسونز و نظریه جامعه­شناسی آمریکا، سال 1937 بود، همان سالی که او کتاب ساختار کنش اجتماعی را منتشر کرد. این اثر به چهار دلیل عمده برای نظریه جامعه­شناسی آمریکا اهمیت داشت. نخست اینکه نظریه­پردازان بزرگ اروپایی را به قشر وسیعی از مخاطبان آمریکای معرفی کرد. دوم: آنکه پارسونز  بر کار دورکیم و وبر و حتی پارتو تاکید ورزید، اما تقریباً هیچ توجهی به مارکس نشان نداد. در نتیجه نظریه مارکس همچنان به دور از مشروعیت کافی در جامعه­شناسی باقی ماند. سوم آنکه کتاب «ساختار کنش اجتماعی» پارسونز نظریه­پردازی جامعه­شناختی را به عنوان یک فعالیت مشروع و مهم در جامعه­شناسی مطرح ساخت. نظریه­پردازیهایی که از آن پس در ایالات متحده انجام گرفت، به کار پارسونز بسیار مدیون است و چهارم اینکه پارسونز از نظریه­های ویژه­ای در جامعه­شناسی دفاع کرد که منجر به طرح نظریه ساختاری کارکردی شد.

ـ قدرت نظری پارسونز و نیز کارکردگرایی ساختاری، در این نهفته است که روابط میان ساختارها و نهادهای پهن­دامنه را ترسیم می­کنند.

ـ تاثیرپذیری هومنز از افکار پارتو، به نگارش کتابی انجامید که تحت عنوان «درآمدی به پارتو» در 1934 منتشر شد. انتشار این کتاب از هومنز یک جامعه­شناس ساخت. هومنز اساساً بر این نظر بود که نظریه پارسونز به هیچ روی یک نظریه نیست بلکه بیشتر نوعی نظام گسترده­ای از مقولات فکری است که بیشتر جنبه­های جهان اجتماعی در آن می­گنجد. او معقتد بود که نظریه باید سراسر مبتنی بر مشاهدات دقیق زندگی اجتماعی باشد. اما نظریه پارسونز از سطح کلی نظری آغاز می­شد و سپس راهش را به سطح تجربی باز می­کرد.

ـ در واقع این بلومر بود که سال 1937 اصطلاح نظریه کنش متقابل نمادین را باب کرد. او از طریق آموزشهایش در شیکاگو، در زنده نگه داشتن این سنت نقش تعیین کننده­ای را بازی کرد.

ـ کون تاکید نظریه کنش متقابل نمادین را بر کنشگران و اندیشه­ها و کنشهایشان پذیرفته بود، اما می­گفت که این پدیده­ها را باید با روش علمی­تری بررسی کرد از جمله از طریق کاربرد پرسشنامه. ولی بلومر هوادار روشهای معتدلتری همچون درون­نگری همدلانه و مشاهده مشارکت­آمیز بود.

ـ فکر برپایی مکتب فرانکفورت با هدف تحول نظریه مارکسیستی، از آن فلیکس وایل بود . موسسه تحقیقات اجتماعی در سوم فوریه 1923، در فرانکفورت آلمان رسماً بنیان گذاشته شده بود. در سالهای بعد از این، شماری از سرشناسترین اندیشمندان نظریه مارکسیستی به این موسسه و مکتب انتقادی پیوستند مانند ماکس هورکایمر، تئودور آدورنو، اریک فروم، هربر مارکوزه و یورگن هابرماس. کوشش برای درآمیختن اندیشه­های وبر و مارکس از جهتگیریهای اصلی مکتب فرانکفورت بود.

ـ در 1949 مرتون رساله­ای را منتشر کرد که به گونه­ای برنامه کار کارکردگرایی ساختاری درآمد. او در این رساله، درصدد تشریح عناصر سازنده این نظریه و بسط آن به زمینه­هایی تازه برآمد. مرتون این نکته را آشکار ساخت که کارکردگرایی­ساختاری نه تنها با کارکردهای مثبت بلکه باید با پیامدهای منفی (کژکارکردها) نیز سروکار داشته باشد. از این گذشته، این نظریه باید بر تعادل نهایی کارکردها و کژکارکردها تاکید ورزد یا آشکار سازد که یک ساختار در کل، کارکردی­تر است یا کژکارکردی­تر.

ـ جورج هواکو ظهور و سقوط کارکردگرایی ساختاری را به جایگاه جامعه آمریکایی در نظم جهانی پیوند داد. زمانی که آمریکا بعد از 1945 چیرگی جهانی یافت، کارکردگرایی ساختاری نیز در پهنه جامعه­شناسی تفوق به دست آورد. نظریه کارکردگرایی ساختاری از جایگاه تسلط آمریکا در جهان، به دو شیوه پشتیبانی می­کرد. نخست آنکه این نظر ساختی کارکردی که هر الگویی پیامدهایی دارد که در نگهداشت و بقای نظام بزرگتر جهانی نقش دارند، چیزی جز تجلیل از ایالات متحده و تفوق جهانی آن نیست. دوم اینکه تاکید کارکردی ساختاری بر توازن با منافع ایالات متحد که در آن زمان ثروتمندترین و نیرومندترین امپراطوری جهان بود، به خوبی سازگار بود. افول چیرگی ایالات متحد در دهه 1970، با از دست دادن جایگاه تسلط کارکردگرایی ساختاری در نظریه جامعه­شناسی همزمان شده بود.

ـ کارکردگرایی ساختاری به اتهامهایی چون محافظه­کاری سیاسی، عدم­توانایی در بررسی دگرگونی اجتماعی به خاطر تاکیدش بر ساختارهای ایستا و عدم­قابلیت کافی برای تحلیل کشمکش اجتماعی متهم شده بود.

ـ نظر بنیادی هومنز این بود که بررسی رفتار فردی و کنش متقابل، باید در کانون جامعه­شناسی جای داشته باشد. او به آگاهی و انواع گوناگون ساختارها و نهادهای وسیع که مورد علاقه بیشتر جامعه­شناسان بود، چندان علاقه­ای نداشت. علاقه اصلی او متوجه الگوهای ترغیب و سابقه پاداشها و خسارتهایی بود که مردم را وا می­دارند تا آنچه را که باید بکنند انجام دهند. هومنز اساساً بر این نظر بود که مردم هر کاری را که در گذشته از آن پاداش دیده باشند، ادامه می­دهند و برعکس. برای فهم رفتار، نیاز به فهم سابقه فردی پاداشها و خسارتها داریم. به همین دلیل جامعه­شناسی نباید بر آگاهی و یا ساختارها و نهادهای اجتماعی، بلکه باید روی الگوی ترغیب تاکید داشته باشد.

ـ بهترین اثر گافمن در زمینه نظریه نمایشی، نمود خود در زندگی روزانه است که در سال 1959 منتشر شد. به بیان ساده باید گفت که به عقیده گافمن میان اجراهای تئاتری و انواع کنشهایی که همه ما در اعمال روزمره و کنشهای متقابل­مان انجام می­دهیم، وجوه مشترک بسیاری وجود دارد. به نظر او، کنش متقابل که بسیار شکننده است با اجراهای اجتماعی حفظ می­شود. اجراهای ضعیف یا اختلالها به کنش متقابل نیز به همان اندازه اجراهای تئاتری آسیب می­رسانند.  آثار گافمن به خاطر اصالت و سرشار از بینش بودن، امروزه بسیار مورد مطالعه و پذیرش قرار گرفته­اند. اما به چهار دلیل کار گافمن مورد انتقاد است:

1-      او به موضوعهای رمزآمیز بیشتر از جنبه­های اساسی زندگی اجتماعی علاقمند است.

2-      او در عرصه­ای به نظریه­پردازی خرد می­پردازد که میدان جولان نظریه­پردازان کلان بوده است.

3-      او نتوانست دانشجویان زیادی را جهت توسعه بینشهایش تربیت کند.

4-      کمتر کاری از سوی دیگران در زمینه نظریه نمایشی انجام گرفته است.

ـ فلسفه پدیده­شناختی که بر آگاهی تاکید دارد، سابقه­ای طولانی دارد، اما آغاز کوشش برای پروراندن پدیده­شناسی از نوع جامعه­شناختی را می­توان به زمانی نسبت داد که کتاب آلفرد شوتس، «پدیده­شناسی جهان اجتماعی» به سال 1932 در آلمان منتشر شد. اما این کتاب تا سال 1967 به انگلیسی برگردانده نشد. سالهای میانی دهه 1960 در تحول جامعه­شناسی پدیده­شناختی بسیار اهمیت دارند . در این سالها، نه تنها اثر عمده شوتس به انگلیسی ترجمه شد و مجموعه مقالاتش منتشر گردید بلکه پیتربرگر و تامس­لاکمن کتابی با عنوان «ساخت اجتماعی واقعیت» بیرون دادند که بصورت یکی از پرخواننده­ترین کتابهای این دوره درآمد. این کتاب دو نقش مهم داشته است. نخست آنکه به منزله درآمدی به افکار شوتس بوده و به شیوه­ای نوشته شده که برای قشر وسیعی از مخاطبان آمریکایی قابل فهم باشد. دوم آنکه این اثر نمایشگر کوششی در جهت تلفیق افکار شوتس با افکار افراد وابسته به جریان اصلی جامعه­شناسی بوده است.

ـ روش­شناسی مردمنگارنه گارفینکل و شاگردانش، در اصل، به بررسی دانش عقل سلیم و یک رشته رویه­ها و ملاحظاتی (روشها) اختصاص دارد که افراد عادی جامعه با توسل به آنها عقلشان را به کار می­اندازند، چاره­جویی می­کنند و در شرایطی که خودشان را در آن می­یابند عمل می­کنند. نویسندگان وابسته به این سنت به بررسی زندگی روزانه در سطح فردی بسیار گرایش داشته­اند، گرچه به جنبه­های ذهنی پهن­دامنه زندگی اجتماعی همچون ارزشها، هنجارها و فرهنگ نیز به شدت علاقمند بوده­اند و آنها با جامعه­شناسان جریان اصلی، بویژه با تاکید نظری آنها بر پدیده­های عینی پهن دامنه­ای چون دیوانسالاری، سرمایه­داری، تعمیم کار و نظام اجتماعی، به شدت در تضاد بودند. جامعه­شناسی وجودی، علاقه ویژه­ای به احساسات، تعلقات و خود انسانها دارد و گرچه با پدیده­شناسی و روش­شناسی مردمنگارانه ریشه­های فکری مشترکی دارد، اما همچنین می­کوشد تا خودش را از آنها جدا سازد. جامعه­شناسی وجودی خودش را بیشتر از جامعه­شناسی­های خلاق دیگر درگیر جهان واقعی می­داند. این جامعه­شناسی سرچشمه­های مشخص دیگری مانند آثار ژان­پل­سارتر نیز دارد.

ـ نظریه نظام­ها در دهه 1960 با انتشار کتاب «جامعه­شناسی و نظریه نوین نظام­ها» اثر والتر باکلی وارد صحنه شد. در این زمان کارکردگرایی ساختاری آماج حمله بود و نظریه نظام­ها جانشین احتمالی آن به نظر می­آمد. نظریه نظام­ها که ریشه در علوم دقیق دارد، برای جامعه­شناسانی که علاقمند به پیشرفت جامعه­شناسی علمی بودند، بسیار جاذبه داشت اما نظریه نظام­ها خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود. کمتر کار مهم نظری یا تجربی با این نظریه انجام گرفت. یازده سال پس از انتشار کتاب با کلی، رابرت لیلینفلد به خاطر ناکامیها، وانمودهای علمی و ایدئولوژی محافظه­کارانه نظریه نظامها، نقد کوبنده­ای را در مورد این نظریه منتشر کرد. کتاب هنری لوفور، «جامعه­شناسی مارکس» عامل تعیین­کننده در معرفی مارکس به جامعه­شناسی آمریکا بود. نظریه­پردازان آمریکایی بیشتر به خاطر درآمیختگی نظریه مارکس و وبر در آثار مکتب انتقادی، جذب این مکتب شدند. امروزه نه تنها نخستین نسل نظریه­پردازان انتقادی در آمریکا بخوبی شناخته شده­اند، بلکه نسل دوم آن بویژه یورگن هابرماس، وجهه شایانی پیدا کرده­اند.

ـ در جوامع غربی، سابقه نوشته­های فمینیستی انتقادی تقریباً به 400 سال پیش می­رسد و بیش از 150 سال است که با جنبش سیاسی سازمان­یافته­ای برای زنان و به وسیله زنان، روبرو هستیم. به سال 1920 در آمریکا این جنبش سرانجام برای زنان حق رأی گرفت. آنهم تازه پس از پنجاه و پنج سال پس از اینکه این حق به مردان سیاهپوست داده شده بود. جنبش زنان آمریکا در سی سال پس از این تاریخ، از رمق افتاده و تا اندازه­ای با همین پیروزی اشباع شده بود و تنها در دهه 1960 بود که جان تازه­ای در آن دمیده و دوباره کاملاً بیدار شد. سه عامل در ایجاد این موج نوین فعالیت فمینسیتی موثر بودند:

1-      فضای عموماً انتقادی حاکم بر این دوره

2-   خشم فعالان زن که صرفاً برای رویارویی با رویکردهای موافق تبعیض جنسی مردان لیبرال و رادیکال، فوج فوج به جنبشهای ضدجنگ، حقوق مدنی و دانشجویی پیوسته بودند.

3-      تجربه تلخ زنان از پیشداوریها و تبعیضها، پس از آنکه گروه بیشتری از آنها به بازار کار و آموزش­عالی راه یافتند.

ـ اشکال جامعه­شناسی ساختاری در این است که بصورت انبانی از افکار برخاسته از رشته­های گوناگون مانند زبانشناسی (سوسور)، انسانشناسی (لوی اشتراوس)، روانشناسی (فروید و لاکان) و مارکسییم (آلتوسر)، باقی مانده است.

پرسشها و پاسخهای فصل دوم:

1- لیبرالیسم جامعه­شناسی اولیه آمریکا دارای چه ویژگیهایی بود؟

از ویژگیهای این نوع لیبرالیسم، اعتقاد به آزادی اقتصادی و فردی بود که از این جهت تحت نفوذ جهت­گیری هربرت اسپنسر قرار داشت. ویژگی دیگر آن، داشتن دیدگاهی تکاملی درباره پیشرفت اجتماعی بود که البته در مورد بهترین راه پیشرفت در میان جامعه­شناسان اولیه آمریکایی اختلاف­نظر وجود داشت. این نوع لیبرالیسم معمولاً به محافظه­کاری سیاسی می­انجامید.

2- آیا جامعه­شناسان اولیه آمریکا گرایشهای مذهبی داشتند؟

بلی، جامعه­شناسان آمریکایی مانند پروتستاتها علاقمند به نجات دادن جهان بودند البته در این راه به جای یک زبان مذهبی از زبان علمی استفاده می­کردند. بیشتر این جامعه­شناسان می­خواستند مسایل ناشی از زندگی شهری و نظام صنعتی را در داخل جامعه آمریکا بررسی و تشخیص دهند و با روشهای علمی درصدد حل ین مسایل برآیند، بدون آنکه در مشروعیت نظام موجود اجتماعی تردیدهای جدی روا دارند و یا به براندازی آن فکر کنند.

3-به چه دلایلی اسپنسر در میان مخاطبان آمریکایی توفیق یافته بود؟

یکی آنکه برخلاف جامعه­شناسان اروپایی دیگر آثار اسپنسر به زبان انگلیسی نوشته شده بود و به همین دلیل برای مخاطبان آمریکایی­اش قابل فهمتر بود. دیگر آنکه او با نوعی جهت­گیری علمی نظریه­های فراگیرش را مطرح کرده بود که همین خود برای دلباختگان علم و فرآورده­های علمی در میان جامعه آمریکایی جاذبه داشت. از همه مهمتر اینکه آثار اسپنسر برای جامعه آمریکایی که به شدت از آثار سوء رشد صنعتی رنج می­برد، مرهم و نوعی دلداری بود زیرا با توجه به نظریه اسپنسر به نظر می­رسید که جامعه آمریکایی با وجود نابسامانی­هایش همچنان در جهت پیشرفت و بهبود اجتماعی حرکت می­کند.

4- سامنر چه رهیافتی را در امور اجتماعی پذیرفته بود؟

او که خود را شاگرد و پیرو اسپنسر می­انگاشت، رهیافت بقای اصلح را در جهان اجتماعی پذیرفته بود و معتقد به پرخاشگری و رقابت­جویی در صحنه اجتماعی بود. به نظر او آنهایی که در جامعه موفق می­شوند و در صحنه بقای اجتماعی پیروزی به دست می­آورند، شایستگی این پیروزی را دارند و آدمهای ناموفق به خاطر بی­لیاقتی­شان سزاوار ناکامی­اند.

5- لستروارد درباره جامعه نوین چه نظری داشت؟

به نظر او جامعه نوین و امروزی از جامعه اولیه پیچیده­تر، اخلاقی­تر، خوشبخت­تر و از آزادی بیشتری برخوردار است. به اعتقاد او جامعه ابتدایی و اولیه با وجود سادگی از فقر اخلاقی به شدت رنج می­برد.

6- مکتب اولیه شیکاگو چه ویژگیهایی داشت؟

مکتب شیکاگو در نخستین سالهای رشد خود گرایشی به شدت مذهبی داشت و برخی از اعضای این مکتب یا خود کشیش بودند و یا کشیش­زاده. بنیانگذاران این مکتب، از جمله البیون اسمال برای جامعه­شناسی هدفی اساساً مسیحی قایل بودند و معتقد بودند که جامعه­شناسی نیز مانند مذهب باید به اصلاحات اجتماعی توجه داشته باشد و با تشخیص مسایل اجتماعی گامهای موثری در راه بهبود اجتماعی بردارد.

7- کتاب دهقان لهستانی در اروپا و آمریکا را چه کسانی نوشتند و انتشار آن چه تاثیری در تحول جامعه­شناسی آمریکایی داشت؟

این کتاب را ویلیام تامس با همکاری فلوریان­زانیه­کی نگاشت. صاحبنظران این اثر را نقطه­عطفی در بررسیهای جامعه­شناختی به شمار می­آورند زیرا جامعه­شناسی را از نظریه­های انتزاعی و تحقیقات کتابخانه­ای به بررسیهای تجربی و میدانی سوق داد. این کتاب نخستین اثر تحقیقی و تجربی در جامعه­شناسی آمریکا بود که بر اساس اسناد دولتی، مدارک سازمانی و مواد زندگینامه­ای و انواع منابع اطلاعاتی دیگر به بررسی از هم گسیختگیهای اجتماعی در میان مهاجران لهستانی اختصاص داده شده بود.

8- کار ویلیام تامس در زمینه روانشناسی اجتماعی چه تاثیری بر نظریه کنش متقابل نمادین داشت؟

به گفته تامس، «اگر انسانها موقعیتهایش را واقعی تلقی کنند، پیامدهای این موقعیتها نیز به طبع واقعی خواهند بود». این تاکید او نشان می­دهد که به اهمیت آنچه که آدمها فکر می­کنند و تاثیر این برداشت بر عملکرد انسانها واقف بود. این تاکید در واقع یکی از تاکیدهای عمده نظریه کنش متقابل نمادین به شمار می­آید.

9- مهمترین مفهوم روانشناختی­ـ­اجتماعی که چارلز هورتون کولی برای جامعه­شناسی به ارمغان آورد چیست و چه محتوایی را در بردارد؟

بزرگترین دستاورد کولی برای جامعه­شناسی، مفهوم خودآینه­سان است. این مفهوم به آن معنا است که انسانها از طریق داوری­هایی که دیگران درباره­اش می­کنند، نسبت به وجود خودآگاهی و برداشتی که انسان از شخصیت خود دارد نه از کیفیات جسمانی و ذهنی شخصی او بلکه از رهگذر کنش متقابل و مدام اجتماعی با دیگران شکل می­گیرد.

10- مفهوم گروه نخستین از آن کیست و به چه چیزی اطلاق می­شود؟

این مفهوم را نخستین­بار کولی مطرح کرد. گروه نخستین، نزدیکترین، صمیمی­ترین و شخصی­ترین گروهی است که انسان از طریق عضویت در آن به­گونه­ای با جوامع بزرگتر و گسترده­تر پیوند می­خورد. در چهارچوب همین گروه است که نوجوانان به عنوان یک موجود اجتماعی رشد می­کنند و یک کودک یاد می­گیرد که چگونه خودمحوری را ترک کند و با به حساب آوردن دیگران، به تدریج شخصیت اجتماعی بیابد. گروه خانوادگی و گروه همبازی و همسن از نمونه­های گروه نخستین به شمار می­آیند.

11- انتقاد کولی و مید از دیدگاه رفتارگرایانه و روش درون­نگری همدلانه کولی چه بود؟

کولی و مید به خاطر آن از دیدگاه رفتارگرایانه انتقاد داشتند که بنابر این دیدگاه، انسانها کورکورانه و ناآگاهانه در برابر محرکهای خارجی از خود واکنش نشان می­دهند در حالی که آنها برای انسانها خودآگاهی قایلند و معتقدند که انسانها با آگاهی از خود در برابر این محرکها واکنش نشان می­دهد. کولی از جامعه­شناسان می­خواست که خودشان را به جای کنشگران مورد بررسی­شان بگذارند و از طریق کاربرد این روش درون­نگری همدلانه به معناها و انگیزه­هایی که در بن رفتار اجتماعی نهفته­اند آگاهی یابند.

12-مهمترین کتاب سوروکین چیست و نظریه عمده­اش چه ویژگی دارد؟

مهمترین کتاب سوروکین، پویایی اجتماعی و فرهنگی است که در آن با استفاده از انواع داده­های تجربی نظریه عامی را درباره دگرگونی اجتماعی و فرهنگی مطرح کرد. نظریه سوروکین برخلاف نظریه­های تکاملی جنبه­ای چرخه­ای دارد. او جوامع بشری را میان سه­گونه ذهنیت در نوسان می­دید و آن را به جامعه مبتنی بر ذهنیت حسی، ذهنیت مفهوم­پردازانه و ذهنیت آرمان­گرایانه تقسیم کرده بود. جامعه مبتنی بر ذهنیت حسی بر نقش حواس در درک واقعیت تاکید می­ورزد و جامعه مبتنی بر ذهنیت مفهوم­گرایانه تحت سلطه شیوه­های متعالی­تر و مذهبی­تر واقعیت را مورد فهم قرار می­دهد ولی جوامع مبتنی بر ذهنیت آرمان­گرایانه از نوع گذاری­اند و تعادل میان دو نوع جامعه­پیشین را برقرار می­سازند.

13- مهمترین کتاب پارسونز که نقش تعیین­کننده­ای در جامعه­شناسی ایفاء کرد چیست و به چه دلایلی اهمیت دارد؟

مهمترین و موثرترین کتاب او در نظریه جامعه­شناسی ساختار کنش اجتماعی است. این اثر به چهار دلیل در جامعه­شناسی آمریکا اهمیت دارد. یکی به خاطر آنکه نخستین­بار نظریه­پردازان بزرگ اروپایی را به جامعه آمریکایی معرفی کرد. دیگر آنکه بخاطر بی­توجهی به مارکس، سالهای متوالی مارکس را به حاشیه آمریکا رانده بود. سوم آنکه نظریه­پردازی را به عنوان یک فعالیت مهم و مشروع در جامعه­شناسی مطرح ساخت. چهارم آنکه به خاطر دفاع از نظریه­های ویژه­ای در جامعه­شناسی، نخست نظریه کنش و در پایان کتاب نظریه کارکردگرایی ساختاری، زمینه توفیق این نظریه­ها را در جامعه­شناسی آمریکا فراهم ساخت.

14- مهمترین کتاب پارسونز در زمینه کارکردگرایی ساختاری چیست و بر چه چیزهایی تاکید دارد؟

در این زمینه مهمترین کتاب پارسونز کتاب نظام اجتماعی است. او در این کتاب بر ساختارهای اجتماعی و روابط متقابل آنها تاکید دارد. تاکید او در این کتاب، بیشتر بر حفظ نظم در میان عناصر گوناگون جامعه است و معتقد است که عناصر سازنده یک جامعه گرایش به همکاری در جهت برقراری یک توازن پویا دارند.

15-چرا ویلفردو پارتو برای جورج هومنز بسیار اهمیت داشت؟

زیرا هومنز به یکی از خانواده ثروتمند آمریکای تعلق داشت و از آنجا که خود را هنوز به خانواده­اش وابسته می­دانست، آماج حمله مارکسیستها بود. نظریه نخبگان پارتو ابزارهای دفاع از موضع خانوادگیش را برای هومنز فراهم ساخته بود و پاسخهای آماده­ای را در برابر استدلالهای انقلابیان آن زمان در دسترس او قرار داده بود. هومنز به دلیل این زمینه اجتماعی و پیدا کردن توجیه موقعیت خود در نظریه پارتو از پیش آماده باور کردن نظریه پارتو و دفاع از این نظریه بود.

16- هومنز با چه رهیافت نظری به انبوه مشاهدات تجربی چندین ساله­اش سروسامان داده بود؟

او که سالها وقتش را به گردآوری مشاهدات تجربی گوناگون اختصاص داده بود و از این رهگذر مدارک انبوهی را گردآوری کرده بود، با توسل به نظریه رفتارگرایی روانشناختی درصدد سرو سامان دادن به این مدارک برآمد. این نظریه متاثر از افکار همکار روانشناس هاروادی­اش، بی­اف اسکینر بود. هومنز بر پایه این چشم­انداز نظری، توانست نظریه تبادل خودش را ساخته و پرداخته کند.

17- اختلاف­نظر بلومر و کون درباره چه قضیه بود؟

آنها سر قضیه علم و روش­شناسی با یکدیگر اختلاف پیدا کرده بودند. کون هر چند تاکید بر کنشگران و اندیشه­ها و کنشهایشان را می­پذیرفت، اما معتقد بود که این پدیده­ها را باید با روشهای علمی­تری همچون پرسشنامه مورد بررسی قرار داد. اما بلومر هوادار روشهای معتدل­تری چون درون­نگری همدلانه و مشاهده مشارکت­آمیز بود.

18- مکتب فرانکفورت هوادار چه نوع رهیافتی در نظریه مارکسیستی بود و شخصیتهای عمده این مکتب چه کسانی بودند؟

مکتب فرانکفورت از تاکید تک­بعدی این نظریه بر عوامل اقتصادی انتقاد می­کرد و بر این اعتقاد بود که عوامل فرهنگی و روانشناختی را نیز باید در بررسیهای جامعه­شناختی در نظر داشت. آنها کوشیدند تا با بهره­گیری از نظریه­های ماکس وبر و فروید به نظریه مارکسیستی غنا و وسعت بیشتری بخشند. ماکس هورکایمر، تئودورآدورنو، اریک فروم، هربرت مارکوزه و یورگن  هابرماس ازشخصیت­های عمده این مکتب به شمار می­آیند.

19- رابرت مرتون چه نقشی در تحول نظریه کارکردگرایی ساختاری داشت؟

او درصدد تشریح عناصر سازنده این نظریه و گسترش آن به زمینه­های تازه برآمد. کارکردگرایی ساختاری پیش از مرتون تنها به کارکردهای مثبت ساختارهای اجتماعی می­پرداخت ولی مرتون توجه به پیامدهای منفی کارکردهای اجتماعی، یعنی کژکارکردها را نیز در این نظریه باب کرد. او بر تعادل نهایی کارکردها و کژکارکردها تاکید ورزید و درصدد آن بود که دریابد یک ساختار در کل کارکردی­تر است یا کژکاردی­تر.

20-جورج اواکو ظهور و سقوط کارکردگرایی ساختاری را به چه عاملی مرتبط ساخته بود؟

به اعتقاد او این نظریه با چیرگی ایالات­متحده در نظام جهانی اوج گرفته و با افول این چیرگی در دهه 1970 نزول کرده بود. به نظر هواکو، تاکید نظریه کارکردگرایی ساختاری بر تثبت و حفظ توازن در نظام جهانی در واقع نوعی تائید تسلط حاکمیت ایالات متحد بر نظام جهانی بود.

21- آیا سی­رایت­میلز یک مارکسیست بود؟

خیر. او گرچه به جامعه آمریکایی انتقاد شدید داشت و در آثارش کوشیده بود تا ساختار قدرت در نظام اجتماعی ایالات­متحد برملا کرده و تسلط گروه کوچکی از بازرگانان، سیاستمداران و نظامیان را بر جامعه ایالات­متحد مورد انتقاد قرار دهد اما خود یک مارکسیست نبود و با آثار مارکس چندان آشنایی نداشت. او بیش از آنکه از مارکس الهام گرفته باشد، تحت تاثیر ماکس­وبر و فروید بود.

22- انتقاد از کارکردگرایی ساختاری مبتنی بر چه اتهام­هایی بود؟

این نظریه به خاطر محافظه­کاری سیاسی، عدم توجه به پویایی ساختارهای اجتماعی و تاکید بر ساختارهای ایستا و نیز عدم توجه کافی به کشمکشهای اجتماعی و نقش آنها در تحولات اجتماعی و بی­اعتنایی به دگرگونیهای اجتماعی مورد انتقاد قرار گرفته بود.

23-رالف داندورف در چهارچوب چه نظریه­ای می­اندیشید، مهمترین اثرش چه بود و در رسیدن به هدف­هایش تا چه حد موفق بود؟

داندورف در چهارچوب نظریه کشمکش کار می­کرد و می­کوشید این نظریه را با سنت مارکسیستی تطبیق دهد. مهمترین اثر جامعه­شناسی او، کتاب طبقه و کشمکش طبقاتی در جامعه صنعتی است. هدف او این بود که نظریه­ای مبتنی بر سنت مارکسیستی را ساخته و پرداخت کند، ولی در عمل کارش بیشتر به کارکردگرایی ساختاری شبیه شده بود تا یک نظریه کشمکش مارکسیستی.

24- خدمت عمده رندل کالینز به نظریه کشمکش چه بود و کارش از چه جهت ضعیف است؟

نظریه کشمکش بیشتر بر ساختارهای اجتماعی تاکید می­ورزد و کاری به کنشگران و اندیشه­ها و کنشهایشان ندارد اما کالینز که در سنت پدیده­شناختی و روش­شناسی مردمنگارانه نشو و نما یافته بود، کوشید تا توجه نظریه کشمکش را به سوی کنشگران جلب کند. کاستی عمده کار او این بود که با وجود تعلق به نظریه کشمکش از جهت نظریه مارکسیستی چندان مایه­ای ندارد.

25- جان کلام نظریه تبادل هومنز چیست؟

به اعتقاد او انسانها هر کاری را که در گذشته از آن پاداش دیده باشند، به احتمال زیاد در آینده نیز تکرار خواهند کرد و از ادامه کارهایی که در گذشته از آن خسارت دیده باشند پرهیز خواهند کرد. بنابراین برای آنکه بتوانیم رفتار انسانها را بشناسیم نیاز به فهم سابقه فردی پاداشها و خسارتها داریم. به همین دلیل کار جامعه­شناسی بررسی آگاهی و یا ساختارها و نهادهای اجتماعی نیست، بلکه باید بر الگوهای ترغیب تاکید داشته باشد.

26- تفاوت کار پیتر بلاو و جورج هومنز در چیست؟

بلاو بر خلاف هومنز تنها به بررسی صورتهای اساسی و ابتدایی رفتار اجتماعی اکتفاء نمی­کند، بلکه می­خواهد توجه به سطوح ساختاری و فرهنگی پهن­دامنه را در نظریه تبادل باب کند. او هر چند که کار را با بررسی تبادل در میان کنشگران فردی آغاز می­کند، اما بی­درنگ به سطح ساختارهای گسترده­تری می­پردازد که از این نوع تبادل پدید می­آیند و در پایان، کارش را با بررسی تبادلهای میان ساختارهای پهن­دامنه پایان می­دهد.

27-نظریه نمایشی دست­پرورده چه کسی است و چه حقیقیتی را می­خواهد بیان کند؟

آفرینننده این نظریه، لاروین گافمن است. بنابراین نظریه، انسانها در زندگی واقعی اجتماعی­شان همان نقشهایی را بازی می­کنند که بازیگران تئاتر در صنه نمایش انجام می­دهند و انسانها در زندگی اجتماعی و روزمره­شان مانند هنرپیشه­های تئاتر برای همدیگر نقش بازی می­کنند و سعی می­کنند از طریق اداها و نمایشهای متناسب نظر موافق دیگران را به خود جلب کنند و با رعایت اصول صحنه­آرایی به هدفهای فردی­شان دست یابند.

28- تعارض نظریه شوتس و کلاً پدیده­شناسی از چه چیزی سرچشمه می­گیرد؟

نظریه شوتس هم به آگاهی و کنش توجه دارد و برای افراد آزادی عمل قایل است و هم به هنجارها و ارزشهای اجتماعی حاکم بر افراد، به نظر می­رسد که شوتس در سطح فردی از یک­سوی برای کنشگران در ساختن هر واقعیتی که خواسته باشند آزادی عمل قابل است اما زمانی که بر سطح فرهنگی و اجتماعی تاکید می­گذارد، انسانها را ملزم به رعایت هنجارها و ارزشهای حاکم بر جامعه تلقی می­کند، به­گونه­ای که به نظر می­رسد انسانها تحت سلطه و نظارت این هنجارها و ارزشهای اجتماعی قرار دارند.

29-شگرد شاخص مکتب روش­شناسی مردمنگارانه در بررسیهای جامعه­شناختی چیست؟

این مکتب برای نخستین­بار، بررسیهای جامعه­شناختی را بسوی کوچه و بازار و مشاهده زندگی روزمره و عملکردهای واقعی و عینی انسانها در روابط روزانه­شان سوق داد. روش­شناسان مردمنگار هر چند به اهمیت ارزشها، هنجارها و ساختارهای فرهنگی و اجتماعی واقفند، ولی معتقدندکه همه صورتهای کلان و پهن­دامنه زندگی اجتماعی از روابط خرد و تنگ­دامنه مردم در زندگی روزانه سرچشمه می­گیرند. این مکتب معتقد به حرکت از سطح خرد به سطح کلان است.

30- تاکید جامعه­شناسی وجودی بر چه ابعادی از زندگی اجتماعی است؟

جامعه­شناسی وجودی به احساسات و نحوه برخورد افراد با زندگی اجتماعی و پیچیدگیهای آن تاکید دارد . این نظریه بر برداشت انسانها از زندگی اجتماعی و تعریف فردی موقعیتهای اجتماعی و نقش تعیین­کننده فرد در ساخت و پرداخت پدیده­های اجتماعی انگشت می­گذارد.