خلاصه کتاب جامعه شناسی سازمان ها و توانسازمانی2
فصل هشتم: انواع سازمانها
ـ تالکوت پارسونز سازمان را برحسب وظیفه یا هدف طبقهبندی کرد و با توجه به نقش سازمان و رابطهاش با جامعه، چهار نوع سازمان شامل سازمان تولیدی، سازمان سیاسی، سازمان انسجام دهنده و سازمان حفظ وضعیت و بقای جامعه را تعریف نمود.
ـ اتزیونی از سازگاری به عنوان مبنایی برای سیستم طبقهبندی استفاده میکند. بر اساس این معیار هفت سازمان داریم: تهدید کننده، از خودبیگانگی، پاداشی، حسابگر، بهنجار، اخلاقی و گروههای ناسازگار.
ـ پیتر بلو و اسکات، بر اساس این که سازمان منافع چه کسانی را تأمین میکنند، سازمانها را طبقهبندی میکنند و چهار گروه تعریف مینمایند: سازمانهایی که اعضای آن سود متقابل دارند، سازمانهایی که منافع مالکین آن را تأمین میکنند (تجاری)، سازمانهایی که منافع ارباب رجوع و مشتریان را تأمین میکنند (خدماتی)، سازمانهایی که منافع عمومی را تأمین میکنند.
ـ مینتز برگ طبقهبندی سازمانها را به صورت آگاهانه مطرح نموده و پنج گروه را مشخص کرده است: سازمانهایی که دارای ساختار ساده هستند، سازمانهایی که دارای بوروکراسی ماشینی هستند، سازمانهایی که دارای بوروکراسی حرفهای هستند، سازمانهایی که بخشها و شعبههای متعدد دارند و سازمانهای ویژه و موقت.
ـ سازمانهای ایران را میتوان در دو قالب زیر تقسیمبندی کرد:
1ـ انواع سازمان بر اساس گروهبندی تقابل یا دوگانه.
2ـ انواع سازمان برحسب اهداف و کارکردها.
ـ انواع سازمانهای دولتی و عمومی ایران:
1ـ وزارتخانهها: بالاترین ارگان اجرایی دولت که به موجب قانون ایجاد گردیده و بخشی از وظایف دولت را بر عهده دارد. مسئولیت وزارتخانه با وزیر است که در مقابل مجلس شورای اسلامی پاسخگوست.
2ـ سازمان: تشکل سازمانی مستقلی است که به موجب قانون ایجاد شده و به صورت وابسته یا مستقل به وسیلهی دولت اداره میشود و دارای استقلال مالی و اداری است.
3ـ مؤسسه: عنوانی خاص است که نشان دهندهی واحدی مطالعاتی و تحقیقاتی با استقلال مالی و اداری بوده که مستلزم مجوز قانون تأسیس میباشد.
4ـ مرکز: تشکل سازمانی خاصی که در جهت پشتیبانی یک سازمان یا وزارتخانه در زمینهی فعالیتهای تحقیقاتی، مطالعاتی، آموزشی و فرهنگی به صورت وابسته یا تابعه عهدهدار انجام وظیفهی خاص خود میباشد.
5ـ نهاد: عنوان عام سازمانی و نیز تشکل سازمانی مستقلی است که فارغ از قوانین و مقررات عمومی با ضوابط و مقررات خاص عهدهدار انجام وظایف خاص جامعه میگردد.
6ـ بنیاد: ترکیب سازمانی مشخصی است که به منظور انجام امور خیریه عامالمنفعه تشکیل میگردد و با استفاده از کمکهای دولت و همیاری مردم اداره میشود.
7ـ صندوق: تشکل سازمانی مستقلی است که به موجب قانون ایجاد شده و مستلزم تمرکز وجوهی از گروه یا محل خاصی در جهت تحقق اهداف مالی، اعتباری، بازرگانی، کارگشایی و... به صورت سازمان وابسته به یک وزارتخانه یا سازمان دولتی به صورت شرکت اداره میشود.
8ـ شرکت دولتی: واحد سازمان مشخصی است که با اجازهی قانون یه صورت شرکت ایجاد میشود و بیش از پنجاه درصد آن متعلق به دولت است.
ـ سطوح مختلف سازمانی ایران:
1ـ دفتر: آنچنان سطح سازمانی است که عهدهدار یک یا چند فعالیت متجانس از یک یا چند برنامه بوده و میتواند مشتمل بر چند واحد سازمانی در سطح گروه یا قسمت باشد. فعالیت فائق در دفتر جنبهی مطالعاتی دارد.
2ـ ادارهی کل: آنچنان سطح سازمانی است که عهدهدار یک یا چند چند فعالیت متجانس از یک یا چند برنامه بوده و مشتمل بر تعدادی واحد سازمانی در سطح اداره یا قسمت باشد. فعالیت فائق در ادارهی کل جنبهی اجرایی دارد.
3ـ مدیریت: عهدهدار یک یا چند فعالیت متجانس از یک یا چند برنامه بوده و میتواند مشتمل بر تعدادی واحد سازمانی در سطح اداره، قسمت و گروه باشد. سطوح سازمانی مدیریت در مواردی پیشبینی میشود که حجم وظایف محوله در حدود دفتر یا ادارهی کل نمیباشد.
4ـ گروه: عهدهدار چند وظیفه از یک واحد مطالعاتی میباشد.
5ـ قسمت: عهدهدار چند وظیفه از یک واحد اجرایی میباشد.
6ـ ستاد: مجموعهی هماهنگی است که جهت انجام مأموریت مشخص و اجرای وظایف خاص ایجاد میشود.
ـ انواع سازمان بر اساس گروهبندی تقابل یا دوگانه:
|
ردیف |
انواع سازمان |
نمونهای چند از هر نوع سازمان |
|
1
|
سازمان رسمی |
هیأتوزیران، همهی وزارتخانهها، ، سازمان حفاظت محیط زیست، سازمان انرژی اتمی، سازمان تربیتبدنی و غیره. |
|
سازمان غیررسمی |
محافلدوستانه، پاتوقهای انتخاباتی، انجمنهای مذهبی، انجمنهای خیریه، باشگاهها، انجمن فلسفهی ایران، خانواده و.. | |
|
2
|
سازمان عمومی |
وزارتخانهها، سازمانها، شرکتها، مؤسسات و مراکز وابسته به وزارتخانهها. |
|
سازمان خصوصی |
مؤسسات تولیدی، صنعتی، خدماتی، کارخانهها، بیمارستانها، تماشاخانهها، سینماها و غیره که با سرمایهگذاری خصوصی و اشخاص تأسیس شدهاند. | |
|
3 |
سازمان آزاد |
سازمانهای سیاسی، احزاب، سازمانهای صنعتی، سندیکاها و اتحادیهها و امثال آن. |
|
سازمان سری |
احزاب سیاسی غیرقانونی، سازمانهای شبهنظامی یا چریکی، سازمانهای جنایتکار گانگستری و غیره. | |
|
4 |
سازمان مستقل |
بنیاد مسکن، بنیاد شهید، کمیته امداد، شورای عالی انقلاب فرهنگی، جهاد دانشگاهی و غیره. |
|
سازمان وابسته |
هر نوع سازمانی که وابسته به یکی از وزارتخانهها باشد مثل: سازمان جنگلها و مراتع و غیره. | |
|
5 |
سازمان انتفاعی |
شرکتهایی که به موجب قانون تشکیل میشوند و هدف آنها بهرهبرداری و سود است مثل انواع شرکتهای اقتصادی، صنعتی، کشاورزی و بازرگانی. |
|
سازمان غیرانتفاعی
|
سازمانهایی که بدون استفاده از بودجهی دولت با کمک مردمی تأسیس میشوند و عواید آنها صرف گسترش همان سازمان است مثل مؤسسات عالی آموزشی، دانشگاههای آزاد و مدارس غیرانتفاعی. | |
|
6 |
سازمان بزرگ |
سازمانهایی که سراسر کشور را میپوشاند مثل سازمان ثبت اسناد و املاک. |
|
سازمان کوچک |
اعم از عمومی و خصوصی مثل: بیمارستان، هر واحد مدرسه، مسجد، کارگاهها و غیره. | |
|
7 |
سازمان سنتی |
کارگاههای قالیبافی محلی، مساجد، انجمنهای خیریه و غیره. |
|
سازمان مدرن |
وزارت صنایع، سازمانهای تولیدی الکترونیک، سازمان انرژی اتمی و امثال آن. |
فصل نهم: تصمیمگیری در سازمان
ـ امور عقلایی سازمان و رفتار سازمانی افراد در چارچوب آن، که در واقع همان تصمیمگیری عقلایی است، عموماً در ارتباط با هدف یا اهداف سازمان است.
ـ تصمیمگیری فرآیندی است شامل شناسایی، تشخیص و تعریف مسائل، یافتن شقوق گوناگون حل آنها، ارزیابی راهحلهای ارائهشده و انتخاب مناسبترین شق یا راهحل برای اجرا است.
ـ اطلاعات در عین حال که یک عمل است «عمل اطلاع دادن» یک محتوا نیز هست، آن چیزی که اطلاع میدهند و موجب کاهش بینظمی میگردد.
ـ سرعت تحولات و تغییرات در زمینهی تصمیمگیری سازمانی ناشی از یک نوآوری نبوده، بلکه تعدادی نوآوریهای وابسته به یکدیگر بودهاند که در آن سهم داشتهاند که مهمترین آنها عبارتند از:
1ـ کامپیوتر، کار پردازش دادهها را که قبلاً به وسیلهی منشیها صورت میگرفت، با سرعت انجام میدهند.
2ـ محدودهی تصمیمگیریهای برنامهریزی شده به سرعت در حال گسترش است.
3ـ امکان شبیهسازی مسائل و راهحلهای مختلف توسط کامپیوتر به وجود آمده است.
4ـ شرکتها دو راهکار تکنیک ریاضی و تکنیک پردازش دادهها را با هم ترکیب و اجرایی نمودهاند.
ـ موزلیس، سازمان را به عنوان نظام اخذ تصمیم مطرح میکند و بیشتر روی رفتار تصمیم جمعی «شرکت» در جهت محیطش تأکید میکند.
ـ در خصوص بکارگیری تکنولوژی و رابطهی آن با اشتغال دو دیدگاه متضاد وجود دارد:
1ـ در دیدگاه اول استفاده از بالاترین سطح تکنولوژی که کمترین سطح اشتغال و بالاترین سطح سرمایهگذاری را دارد پیشنهاد
میگردد.
2ـ در دیدگاه دوم استفاده از تکنولوژی با سطح اشتغال بالا یا به اصطلاح کارگرطلب پیشنهاد میگردد.
ـ به طور کلی سه نوع مانع عمده در راه تصمیمگیری در استفاده از تکنولوژی مناسب وجود دارد:
1ـ نارسایی ارتباطات دربارهی تکنولوژی مناسب و عدمآگاهی و دانش نسبت به آن.
2ـ فقدان نظامهای تشویقی و محرکهای موجود در جهت مطلوب و توزیع نامتعادل درآمدها که باعث افزایش تقاضا برای محصولات نامناسب که از طریق تکنولوژیهای نامناسب تولید میشود.
3ـ عدم توازن در هزینههای تحقیق و توسعه در سطح جهانی.
ـ رابرت بیلز، کاربرد روشهای تصمیمگیری را با تجزیه و تحلیل پیشرفت تصمیم در گروههای مباحثهای ارائه کرده و تأکید دارد که پیشرفت در حل یک مسئله در وهلهی اول از سه مرحله میگذرد:
1ـ جمعآوری اطلاعات، 2ـ ارزشیابی آنها، 3ـ اعتبار و تأثیر آن.
پس از این مراحل، تصمیم به معنی واقعی شکل میگیرد و پیشرفت حاصل میشود یا بر اثر اشتباه، کار گروه به ناکامی و شکست
میانجامد. بدیهی است که این مراحل میتوانند در بدو امر با هم جمع و در یکدیگر ادغام شوند، در این صورت نتایج تصمیم آشکار میشود.
ـ فرآیند تصمیمگیری، یعنی شناسایی مسئله، جمعآوری اطلاعات و تعیین راهحلهای مشکل و انتخاب راهحل مطلوب نیاز به همکاری و مشارکت اعضای گروهها و اظهارنظر افراد مسئول در درجات مختلف طی جلسات متعدد بحث و گفتگو دارد.
ـ کارآیی سازمان، موفقیت در اجرای برنامهها و نیل به اهداف سازمان، رابطهی مستقیم با تصمیمگیریهایی دارد که عناصر و افراد در آن مشرکت داشته باشند.
ـ آلن بیرو: مشارکت اجتماعی عبارت از مشارکت کموبیش آشکار در حیات اقتصادی، گذراندن اوقات فراغت، فرهنگ، تقبل مسئولیتهای سیاسی، مدنی و سازمانهای مربوط به هر یک از آنها خواهد بود.
ـ از نظر مرتن، تحلیل کارکردهای نهان و آشکار مخصوصاً در سطح ساختارها باید شامل مباحث زیر باشد:
1ـ وضع و شرایط مشارکتکنندگان در ساخت اجتماعی: مشارکت تفاوتی یعنی مشارکت همهی انسانها و گروهها در حیات اجتماعی، یکسان و با یک انگیزه نیست.
2ـ معنای عاطفی و شناختی رفتار آنان که به مشارکت میپردازد.
3ـ تمیز بین انگیزههای مشارکت و رفتار مشارکتکنندگان.
4ـ جنبههای رفتاری منظم که با این انگیزهها پیوستهاند، هر چند که مشارکتکنندگان چندان شناختی از آن نداشته باشند.
ـ تصمیمات متخذه برای این که بتواند کارآیی سازمان را افزایش دهد و سازمان را در نیل به هدف قادر سازد باید دارای ویژگیهای زیر باشد:
1ـ انعطافپذیری
2ـ قابلیت درک: روشن و صریح باشد.
3ـ ایجاد هماهنگی: هماهنگی بین واحدهای مختلف نماید.
4ـ قابلیت پذیرش: با ارزشها و اعتقادات و اخلاق جامعه همسو باشد.
5ـ وجود اطلاعات.
فصل دهم: توانسازمانی و ساخت قدرت در جامعه و گروههای انسانی
ـ ماکس وبر: صفت سیاسی، به معنای اموری است که لاجرم با روابط اقتدار در چارچوب آنچه که طبق تعریف کنونی ما یک سازمان سیاسی یا دولت نامیده میشود سروکار دارد.
ـ ماکس وبر: دولت جدید دارای این ویژگیهای صوری اولیه است: وجود اقتدار اداری و قضایی که تابع تغییرات قانونی است و فعالیت صنفی و سازمانیافتهی کارکنان اداری (که این نیز تابع تغییرات قانونی است) معطوف بدان است. این نظام اقتدار نه فقط خود را در نظر اعضای دولت، بلکه تا حد زیادی برای کلیهی اعمالی که در قلمرو حاکمیتش صورت میگیرد، معتبر میداند.
ـ ریمون آرون میگوید اصطلاح «سیاست» در کادر دولت از دو جنبه و دو معنی مطرح است:
الف) نظر یا برنامه یا عمل سیاسی ب) صحنهی سیاست
ـ رمز اعمال حاکمیت و بقاء ساخت دولت، در قدرت سازمانی و شبکهای از روابط اقتداری است که به آن «بوروکراسی» گویند و ما به آن اصطلاح «توانسازمانی» دادهایم.
ـ بوروکراسی گاهی برای عقلائی کردن امور دستهجمعی که باعث افزایش کارآیی سازمان میشود و گاهی برای معرفی کارهای سنگین و بیهودهی اداری، روشهای نامطلوب سازمانها و سلسله مراتب از حدفزون اداری به کار رفته است. بر این اساس میتوان گفت، بوروکراسی را بعضی از جامعهشناسان با دید مثبت و بعضی با دید منفی مطرح کردهاند، که به نظر میرسد در مفهوم منفی آن میتوان همان اصطلاح کاغذبازی را در زبان فارسی ارائه نمود ولی در مفهوم مثبت آن از واژهی توانسازمانی استفاده نمود.
ـ ماکس وبر: توانسازمانی عبارت است از کوشش عقلائی برای بهترین روش هماهنگی هر نوع فعالیت اقتصادی– اجتماعی در عصر صنعت.
ـ گیروشه: توسعهی اقتصادی یا صنعتی شدن عبارت است از بازدهی مستمر و فزایندهای از رشد کار با توسل به ابداع تکنیک و سازمان عقلائی نیروی کار.
ـ توسعهی اجتماعی عبارت از کلیهی امور و فعالیتهایی است که برای رساندن جامعه به شرایط مطلوب زندگی اجتماعی و فردی صورت میگیرد.
ـ توسعه مبتنی بر استفاده از عوامل اجتماعی– اقتصادی مختلفی به منظور افزایش درآمد ملی، بالا بردن سطح زندگی عموم مردم یک کشور است که در نتیجه بهبود و رفاه عمومی مردم را شامل میگردد.
ـ توانسازمانی عبارت است از نیروی عقلائی کار و فعالیتهای متشکل از گروههای انسانی و ابزار و وسایل که با ایجاد هماهنگی در انجام امور جمعی، توان رسیدن به اهداف و توسعهی اجتماعی را ممکن میسازد.
ـ هگل: جامعه متشکل از گروههایی است با منافعی مختلف و دولت حافظ منافع مشترک عموم افراد جامعه است، بوروکراسی
وسیلهای است که توسط آن منافع خاص گروهها تبدیل به منافع عمومی میشود.
ـ مارکس: نقش بوروکراسی در یک جامعه طبقاتی این است که با وضع قوانین و مقرراتی، تسلط طبقهی حاکمه را قانونی جلوه دهد و مزیت نظم موجود را توجیه نماید.
ـ آلن تورن سیستمی سازمانی را که در آن اساسنامهها، مشاغل، حقوق و وظایف، شرایط تصدی یک پست، کنترل و وضع مقررات، با توجه به شرایطی که در یک نظم سلسله مراتب تعریف شده باشد، همراه با انتقال بعضی قدرتها را بوروکراسی میداند.
ـ پیتر بلو: سازمانها و تشکیلاتی را که با نظم خاصی به منظور ایجاد هماهنگی بین کار افراد سازمان برای اجرای نقشهای مختلف پیچیدهی اداری به وجود آمدهاند بوروکراسی یا توانسازمانی مینامد.
ـ اتزیونی بوروکراسی را سازمانی میداند اجتماعی که برای نیل به هدفهای مشخص ساخته شده است.
ـ کروزیه، سازمانهای اجتماعی و بوروکراسی را فونکسیونل (کارکردی) میداند او تأکید میکند در تکوین پدیدهی بوروکراسی اصل مسئلهی قدرت است.
ـ کروزیه در تحقیقات خود همواره سه مسئله را مد نظر قرار داده است:
1ـ قدرت اداری در داخل سازمان، 2ـ مشخصات امور عقلایی در کارهای دستهجمعی، 3ـ بوروکراسی به معنای عامیانهی کلمه
ـ کروزیه: اگر برای شروع کار، تئوری واقعاً قابل درکی چون تئوری کارکردی یا «فونکسیونالیستی» سیستمهای سازمانی داشته باشیم، فکر میکنیم که اکنون دیگر زمینهی فرمها و سیستمهای سازمانی میتوانند به طور جدی مورد مطالعه قرار گیرند. در حقیقت در عمل باید از بین مدلهای سازمانی، اجباراً یکی از آنها را پذیرفت تا گروهها و جامعه بتوانند تکلیف هدفهای خود را روشن کنند و نیز سیاست محیط را تعیین نمایند.
ـ قدرت عبارت است از فرصتی که در چارچوب رابطهی اجتماعی وجود دارد و به فرد امکان میدهد تا قطع نظر از مبنائی که فرصت مذکور بر آن استوار است، ارادهاش را حتی علیرغم مقاومت دیگران بر آنها تحمیل کند.
ـ مک آیور، مالکیت و مقام اجتماعی را دو منبع مهم قدرت میداند ولی از انواع گروه قدرت نیز نام میبرد که اولی مربوط به بوروکراسی یا توانسازمانی است و دومی تکنوکراسی که اصطلاحاً به آن فنسالاری گفتهاند و بالاخره قدرت اقتصادی است که ابزار و وسایل اعمال قدرت اقتصادی، سازمانها ومؤسسات مربوط به آن است.
ـ مقصود از اقتدار حق مستقری است که در هر نظام اجتماعی برای تعیین خطمشی آن جامعه و اظهارنظر در مسایل مربوط به آن و رفع مناقشات، به طور کلی برای رهبری و هدایت دیگر مردم وجود دارد. وقتی از یک اقتدار سخن میگوییم، مقصود شخص و یا هیأتی است که این حق را دارند و در آن تأکید بر حق است نه قدرت. اقتدار را غالباً قدرت بالفعل تعریف کردهاند یعنی قدرتی که مستلزم اطاعت است.
ـ سلطه عبارت است از فرصتی که بتوان به مدد آن گروه مفروضی از افراد را به اطاعت از فرمانی با محتوای معین وادار کرد.
ـ انظباط، عبارت است از فرصتی که بتوان به خاطر جهتگیری مکرر و عادتی گروه مفروضی از افراد به سمت یک فرمان، اطاعت سریع و غیرارادی آنان را به شکل قابل پیشبینی به دست آورد.
ـ دوورژه: منظور از رابطهی اقتداری، رابطهی نابرابری است که در آن یک یا چند نفر بر دیگران مسلط میشوند و آنان را کموبیش تحت ارادهی خویش قرار میدهند.
ـ ماکس وبر: برداشت از سیاست عبارت خواهد بود از مجموعهی کوششهایی که به منظور شرکت در قدرت به کار میرود، یا فشاری که در تقسیم آن اعم از این که بین دولتها باشد یا بین گروههای داخلی یک کشور، اعمال میشود.
ـ انواع مشروعیت از نظر ماکس وبر:
1ـ مشروعیت سنتی، 2ـ مشروعیت فرمندی یا فرهمندی، 3ـ مشروعیت قانونیعقلائی.
ـ در نظام توانسازمانی، قانون و مقررات به منزلهی ابزار و وسایل کار «توانسازمان»هاست و همچون حقی در اختیار آنان قرار میگیرد. هرگونه رابطهی اقتداری و هرگونه اعمال سلطه بر اعضای سازمان بر اساس چنین حقی است.
ـ برنامهریزیهای توسعه در دستگاههای دولتی و برنامهریزیهای تولید، سطح تولید، کیفیت تولید در نظام اقتصادی نوین و هرگونه فعالیتهای صنعتی و تکنولوژی، تنها از راه نظام توانسازمانی یا بوروکراسی امکانپذیر است.
فصل یازدهم: مسئولیت سازمان در برابر جامعه
ـ مک آیور: ما در جوامع زندگی میکنیم نه در دولتها، ملت که جامعهای بزرگ است با دولت یکی نیست. در دولتهای ملی مرزهای دولت و ملت بر یکدیگر منطبق میشوند و به این ترتیب دولت مبدل به «سازمان سیاسی» ملت میگردد. یعنی سیستمی از نظارتها و تدابیر قانونی که ملت به وسیلهی آن بر خودش حکومت میکند.
ـ مارکس: کار عبارت است از عمل انسان که با تمام وجودش و به مدد شایستگی و استعداد عقلانیش به تملک و تسلط بر طبیعت پرداخته برای آنکه آن را به خدمت خود درآورده و انسانیت خود را تحقق بخشد.
ـ فریدمان: کار مجموعهای از اعمال است که انسان در راه هدف، با کمک مغزش، دستهایش، ابزار و ماشینآلات روی ماده به کار میبرد و این عمل به نوبهی خود دوباره روی انسان اثر گذارده، آن را متحول میکند.
ـ مارکس: شرایط اجتماعی کار بستگی دارد به سیستم اقتصادی، به درجهی رشد نیروهای تولیدی، اعتبار سازمانی کارگران و به قانون و مقررات دولتی (حقوق کار).
ـ مدیریت منابع انسانی عبارت است از دوراندیشی فراگیر، نوآور و تحولگرای سازمانیافته در تأمین منابع انسانی سازمان، پرورش و بهسازی آن، تأمین کیفیت زندگی قابل قبول کاری برای آنها و بالاخره به کارگیری به جا و مؤثر این منبع استراتژیک.
ـ هرگونه موفقیت سازمان در رسیدن به اهداف خود در گرو منافع اعضای سازمان و جامعه است. به عبارت دیگر مسئولیتی است که سازمان در برابر جامعه دارد.
ـ آدم اسمیت: کار عبارت است از سعی و کوشش انسان در جهت تولید ثروت. انسان به وسیلهی کار خود برای پاسخگویی به نیازهایش علیه کمبودها مبارزه میکند. هر کاری فایدهای را در بر دارد. کار تنها منبع ثروت ملتها است.
ـ روابط کار یا روابط اقتصادی و به تعبیر دیگر روابط تولیدی، در خلأ صورت نمیگیرد بلکه در جامعه شکل میگیرد و جریان پیدا میکند که این جریان را در مجموع روابط اجتماعی مینامند.
ـ از دیدگاه جامعهشناسی سازمانها، آنچه که این روابط اجتماعی را تحکیم میبخشد و این روند را به هدف میرساند همانا سازمان نیروی عقلائی کار است که در چارچوب تشکیلات یا سازمانی که دارای مقررات قابل انعطاف با ویژگیهایی همچون روابط مشخص افراد و اعضاء مدیران و مجریان، کارگران و متخصصان، کارمندان و روسا، مسئولین و رهبران، اعمال مقررات و... انسجام پیدا میکند که در مجموع به آن توانسازمانی گویند.
ـ ماکس وبر میگوید قدرت عبارت از شانسی است که یک فرد بتواند در درون روابط اجتماعی، خواست شخصی خود را در برابر مقاومتها به کرسی بنشاند. سلطه ازنظر وی عبارت از شانسی است که در روبرو شدن با افرادی که در درون روابط اجتماعی آمادگی اطاعت را دارند. وبر میگوید نه قدرت و نه سلطه، مخصوص فقط سیاست نیست، زیرا موقعیتها یا ضرورتهای دیگری مثل اقتصادی، اداری، تربیتی و... نیز وجود دارند که در آنها انسان لازم میبیند که ارادهاش را به کرسی بنشاند.
ـ با توجه به نظرات استاگدیل مشارکت اجتماعی، پایگاه اجتماعی، محبوبیت اجتماعی، موقعیتهای اجتماعی، انطباقپذیری اجتماعی و از همه مهمتر مسئولیت جامعوی، از ویژگیهای مهم احراز پست رهبری سازمان به حساب میآید و همهی اینها برای رهبر یا رئیس سازمان، در مقابل جامعه ایجاد مسئولیت میکند.
فصل دوازدهم: رهبری و سازمان
ـ نوعی از روابط و مناسبات وجود دارد که به آن ساخت غیررسمی میگویند در چنین ساختی، مناسبات افراد آزادانه صورت میگیرد و رهبری «سمت یا مقام» وجود ندارد. رهبری در آنجا به صورت تمایز نقشها و بر اساس ویژگیهای شخصیتی افراد در رابطه با ساخت سازمان، ظهور پیدا میکند. به عبارت دیگر رهبری آزاد، به قدرت شخصی، که ناشی از استعداد فرماندهی و اخلاق و رفتار فرد است، مربوط میشود. در گروه رهبری آزادانه، تقسیم کار و فعالیت افراد از طریق بحث و گفتگوی متقابل و رهبر با هم انجام
میگیرد.
ـ بسیاری از محققان معتقدند که در داخل گروه، افراد ممتاز که دارای استعداد و ویژگیهای شخصیتی هستند، خود را بر دیگران تحمیل میکنند و با قبولاندن نظرات و سلیقههای خود، مقام رهبری را در گروه به چنگ میآورند.
ـ راس و هندی معتقدند که نقش رهبری با عناصر و عوامل زیر در ارتباط مستقیم است:
1ـ عوامل سازندهی شخصیت، 2ـ طرز تفکر و گرایشها، 3ـ نیاز پیروان در یک زمان خاص، 4ـ ساخت گروه، 5ـ موقعیت اجتماعی.
ـ رهبری یک پدیدهی اجتماعی است. «رهبر» بدون «پیرو» ممکن نیست. یا دستکم جلوهی رهبری و تحقق آن بدون وجود پیرو میسر نیست. از اینرو، رهبری یک فعل و انفعال است و در نتیجه رهبر به پیروان مناسب نیازمند است. هر پیرو، پیروی مناسب برای یک رهبر یه شمار نمیرود و هر «زمان» و هر «مکان» نیز اقتضای تجلی هر نوع رهبری را نمیکند.
ـ هانری سندراس معتقد است رهبری، نمودی از کنشهای متقابل است.
ـ رهبری فقط کسی نیست که فکر خوب، اطلاعات خوب داشته باشد، بلکه رهبری تابع نوع نسبتی است که رهبر با دیگر اعضای گروه دارد. آنچه مایهی رهبری رهبر است آن است که پیشنهاد او چگونه توسط دیگران پذیرفته شود و مورد قبول قرار گیرد.
ـ توجهی جامعهشناسی به مدیریت، حول سه موضوع تمرکز یافته است:
1ـ در نظر گرفتن مدیران به عنوان یکی از گروههای برگزیدهی اجتماعی.
2ـ مشخصات آن قسمت از روابط اجتماعی که برای سلسله مراتب مدیریت در مؤسسات جنبهی داخلی دارد.
3ـ مدیریت به عنوان فراگردی که هم دارای کارهای فنی و هم وظایف مربوط به کنترل اجتماعی است.
ـ موضوع سوم مدیریت یعنی فرآیند مدیریت، از دیدگاه جامعهشناسی سازمانها، دو ویژگی دارد که در واقع تعریف مدیریت را به مثابهی رهبری شامل میگردد:
1ـ مدیریت به یک معنی، منبعی اقتصادی است که وظایف فنی مربوط به ادارهی منابع دیگر را در بر میگیرد. این وظایف شامل برنامهریزی، سازماندهی، یکپارچهکردن ترتیبات پیچیدهی تقسیمکار و اداره و رهبری فعالیتهایی است که در یک مؤسسه انجام
میگیرند.
2ـ مدیریت عبارت است از یک ساختار کنترل که تمکین کارکنان زیردست و رهبری فعالیتهایشان را در امتداد خطوط تعیین شده از بالا، تعیین میکند.
ـ لیکرت: رهبری و سایر فرآیندهای سازمانی باید چنان باشند که در همهی تعاملها و در کلیهی روابط درون سازمان، این احتمال به حداکثر برسد که هر عضو بنابر پیشینه، ارزشها، خواستها و انتظاراتش تجربهی شغلی را حمایتکننده بیابد و احساس ارزش شخصی و اهمیت در او پایهریزی شود و باقی بماند.
ـ ترنس میچل: رهبری مجموعهای از ویژگیهایی که مورد توافق همگان است (مثل جذبه، نفوذ، محبوبیت) تلقی نمیشود، بلکه به عواملی میگویند که با بازدهی گروه در موقعیتی خاص رابطهی مثبت داشته باشد.
ـ ناصرالدین صاحبالزمانی: رهبری، داشتن قدرت و نقش خلاق در سازمانبخشی به نیروهای متفرق انسانی و حداکثر استفاده از آنها در نیل به هدفهای فردی یا مشترک اجتماعی است.
ـ صاحبالزمانی میگوید برای یک رهبر، مجهز شدن به صفتهایی چند، بیش از هر کس، ضرورت دارد. عظمت و موفقیت یک رهبر، در شناخت این صفات، ایمان به لزوم آنها، برخورداری نسبی از آنها، پرورش آنها در خود، توفیق در ایجاد هماهنگی در میان آنها و استفادهی عملی از آنها در روابط انسانی است. مهمترین این صفات عبارتست از: حس تشخیص، سرعت تشخیص، قاطعیت و برائی در تصمیم، سرعت در اخذ تصمیم، شهامت اقدام، سرعت اقدام، پیشبینی اقدامات احتیاطی لازم در صورت شکست، تقسیم مناسب کار با نیروی انسانی، ظرفیت تحمل انتقاد، ظرفیت تحمل عقاید مخالف، شهامت قبول مسئولیت و عواقب شکست، تفویض اختیار در خور توانایی افراد، سازمانبخشی، اصرار در پرورش استعدادهای زیردستان، توجه به مشکلات و مسایل عاطفی افراد و احساس شادی از موفقیت دیگران.
ـ صفات شخصیتی از مدیر یا رهبر از نظر گیزه لی:
1ـ هوش: با ماهیت کلامی عمومی و نمادی، 2ـ ابتکار: اشتیاق به آزمایش جهات جدید، 3ـ توانش سرپرستی: توانایی هدایت دیگران، 4ـ اعتماد به نفس: مطلوب بودن خودارزشیابی، 5ـ بلوغ و کمال: همرنگی با هنجارهای سنی.
ـ صفات انگیزشی مدیر از نظر گیزه لی:
1ـ نیاز به پیشرفت حرفهای، 2ـ نیاز به خودشکوفایی، 3ـ نیاز به قدرت بر دیگران، 4ـ نیاز به پاداشهای مالی، 5ـ نیاز به امنیت شغلی.
ـ با توجه به جنبهی انفرادی و نفع شخصی، یا اجتماعی و مشترک هدف رهبری، رهبر بر دو گونه است:
1ـ رهبر خودکام، 2ـ رهبر مردم کام.
ـ رهبری بنا بر شیوهی تحمیلی یا همکارانهی اجرای فرامین و تصمیمات به دو نوع تقسیم میشود:
1ـ رهبری خودسالاری، 2ـ رهبری مردمسالاری.
ـ رهبری بر اساس وسعت، کمیت و فراخنای حوزهی فعالیت به سه دسته تقسیم میشود:
1ـ رهبری کوچک، 2ـ رهبری میانه، 3ـ رهبری بزرگ.
ـ مندراس رهبری را بر اساس رفتار به سه دسته تقسیم میکند:
1ـ رهبری مقتدرانه، 2ـ رهبری آزادانه، 3ـ رهبری ولنگارانه.
ـ لوین، لی پیت و وایت انواع رهبری را سه نوع میدانند:
1ـ رهبری آمرانه، 2ـ رهبری آزادمنشانه، 3ـ رهبری بدون مداخله.
ـ مایر رهبری را به سه دسته تقسیم میکند:
1ـ مدیریت آمرانه، 2ـ مدیریت مشورتی، 3ـ مدیریت بحث گروهی.
ـ لیکرت رهبری را در چارچوب نظام به چهار گروه تقسیم میکند:
1ـ رهبری نظام آمرانه استثماری، 2ـ رهبری نظام آمرانه خیرخواهانه، 3ـ رهبری نظام مشورتی، 4ـ رهبری نظام گروه مشورتی.
ـ ساختدهی منعکسکننده درجهای است که شخص نقش خود و زیردستانش را برای نیل به هدف، مشخص میکند و ساخت
میدهد.
ـ ملاحظهکاری منعکسکنندهی درجهی برخورداری شخص از چنان روابط شغلی است که با اعتماد متقابل، احترام برای عقاید زیردستان و رعایت احساسات آنان مشخص شدهاند.
ـ مورفی و استاگدیل در مطالعات خود به نتایج زیر رسیدند:
1ـ هر چه توافق میان انتظارات زیردستان از ملاحظهکاری و ساختدهی رهبر و مشاهدههای آنان از این رفتار بیشتر باشد، خشنودی و عملکرد آنان افزایش خواهد یافت.
2ـ هر چه نفوذ یک سرپرست در فرادستان خود بیشتر باشد، رابطهی مثبت میان ملاحظهکاری او و خشنودی فرودستان بیشتر است. این رابطه برای فرودستانی که برای خشنودی، آزادی عمل و منافع مادی و مالی، وابستگی بیشتری به سرپرست خود دارند بیشتر خواهد بود.
3ـ هر چه مدیریت سطح بالا، حمایت بیشتری از سبک رهبری ملاحظهکار به عمل آورد، رابطه مثبت میان ملاحظهکاری سرپرست و خشنودی زیردست بیشتر است.
4ـ هر چه فشار و ابهام شغل بیشتر باشد، پذیرش زیردست از ساختدهی رهبر بیشتر است و رابطهی مثبت میان ساختدهی و ملاکهای خشنودی و عملکردی شغل بیشتر است.
ـ کروزیه میگوید باید در زمینهی فرمها و سیستمهای سازمانی به مطالعه پرداخت و آنگاه در عمل، از بین مدلهای سازمانی، یکی را پذیرفت تا گروهها و سازمانها بتوانند تکلیف هدفهای خود را روشن کنند و سیاست کار گروه خود را تعیین نمایند.
فصل سیزدهم: ساختار سازمان و تأثیر آن بر کارکرد جامعه
ـ در واقع انسان برای رفع نیازمندیهای خود با انسانها و اشیاء دیگر در رابطه است. بر اثر چنین روابطی نهادها و پدیدههای اجتماعی به وجود میآیند، جامعه ساخت پیدا میکند و همچون یک نظام، قادر به رفع نیاز انسان خواهد بود. هر قدر جامعه تحول پیدا کند، نیازمندیهای انسان نیز بیشتر میشود و هر چه نیازمندیهای انسان فزونی پیدا میکند، کارکرد جامعه پیچیدهتر میشود. از طرفی میدانیم برای آنکه جامعه بتواند نقش خود را در رفع نیازهای انسان ایفا کند، ضرورت دارد که شرایطی حاکم بر این روابط باشد و سازمانهایی آنها را استحکام بخشند. چنین شرایط و ضرورت را جامعهشناسان کارکرد جامعهی انسانی یا نظامهای اجتماعی میدانند، که در واقع این نظامها از طریق سازمانها قادر به کارکرد اجتماعی در جهت رفع نیازهای انسان خواهند بود.
ـ لنسکی اساسیترین نظامهای اجتماعی را به شرح ذیل نام میبرد:
1ـ نظام ارتباطی، 2ـ نظام تولیدی، 3ـ نظام توزیع، 4ـ نظام دفاعی، 5ـ نظام تولیدمثل، 6ـ نظام نظارت و کنترل اجتماعی.
ـ لنسکی میگوید: دو دلیل برای تنظیم روابط میان اعضاء وجود دارد:
1ـ حصول اطمینان از اینکه کارهای حیاتی جامعه انجام میگیرد.
2ـ پیشگیری از آسیبها و آشفتگیهایی که ممکن است به سبب کشمکشهای درونی در زندگی اجتماعی پدید آید.
ـ شرط کارکرد هر نظام در تداوم و بقای نظام بزرگتر یا جامعه، وجود سازمانهایی است با اهدافی مشخص در ارتباط با نهادها و پدیدههای اجتماعی و رفع نیازهای جامعوی مربوط به هر یک از آنها.
ـ دولت عبارت است از سازمانی اجتماعی که قوانین حاکم بر جامعه را در سرزمین مشخص با اعمال قدرتی که ناشی از حکومت است با نظامی خاص اجرا میکند.
ـ حکومت عبارت است از قدرتی که با وضع قوانین اجتماعی، نظامهای دولتی یا سازمان سیاسی قلمرو معینی را قوام میبخشد. مجالس ملی و یا قوهی مقننهی هر کشور را میتوان سازمان اجتماعی قدرت حکومتی دانست.
ـ آریانپور: حکومتها در بسیاری از فعالیتهای خصوصی که اهمیت عمومی دارند، مداخله میکنند. میتوان گفت که حکومتها گذشته از شبکهی کارکردهای دیرین خود که برای تأمین نظم اجتماعی صورت میپذیرد، کارکردهای بیسابقهای که هدف آنها تأمین رفاه عمومی است، بر عهده میگیرند. به این ترتیب دولت که در گذشته صرفاً «دولت سیاسی» بود به صورت «دولت بهبودبخش» یا «دولت خدمتگزار جامعه» در میآید.
ـ ویژگیهای اقتصاد عقلائی از نظر وبر:
1ـ توزیع سنجیدهی فرآوردههای تولید، 2ـ اقدام سنجیده برای تولید یا برای استفاده از فرآوردههای تولید، 3ـ تحصیل سنجیده چنین فرآوردههایی که در مالکیت اشخاص ثالث است.
ـ هانری ژان در خصوص رابطهی نظام اجتماعی و سازمان میگوید:
1ـ تمامی نظامهای اجتماعی توسط سازمانها اداره میشوند. زیرا از این طریق قادر به ادامهی زندگی و رفع احتیاجات اعضای خود هستند. این سازمانها به صورت مقررات ثبت و ضبط شده درآمده و شکل قانونی میگیرند و هر فرد با شناختی که از آنها دارد عمل میکند. سازمانهای به وجود آمده طی تحول جوامع براساس نیازهای آن تغییر شکل میدهند. پیشرفتهای تکنیک و علوم، امروزه اهرمهای قدرتمند تحول جوامع سریع جوامع صنعتی را تشکیل میدهند.
2ـ نظامهای اجتماعی ملزم به تبعیت از رابطهی متقابل افراد در بین اعضای خویش در دو جهت مکمل هستند. این روابط میتوانند موجب تغییر و تحول نظامهای اجتماعی شوند. اما چنین تحولی خود میتواند موجب تحول روابط متقابل افراد شود.
فصل چهاردهم: ویژگیها و کارکرد سازمان در جوامع در حال توسعه
ـ پنج مرحلهی رشد اقتصادی روستوو:
1ـ جامعهی سنتی، 2ـ جامعهی قبل از خیز اقتصادی، 3ـ خیز اقتصادی، 4ـ مرحلهی بلوغ، 5ـ مرحلهی مصرف کلان.
ـ گیروشه: این عامل اقتصادی است که به عنوان موتور اصلی و شرایط اساسی توسعهی کلی در جوامع در حال توسعه عمل
مینماید. در واقع در روند نوسازی، صنعتی شدن به مثابهی وسیلهی کاربردی و یا حتی به عنوان هدف اساسی عمل مینماید و به گرد آن انگیزهها و نیروها جمع میشوند و نیز به نام آن مسئولیت سیاسی و کنترلها و مقررات قضایی وضع میگردد.
ـ گیروشه در خصوص جوامع در حال توسعه دو نکته را ضروری میداند:
1ـ کشورهای در حال توسعه جوامعی هستند که میتوان گفت در مرحلهای از انتقال سریع و بعضاً ناگهانی به سر میبرند که در این مرحله تحت تأثیر جریان صنعتی شدن و برخوردهای اجتماعی و فرهنگی که به تدریج در درون آن جریان دارد دچار بیسازمانی و دگرگونی میشود و یا در بعضی زمینهها با وضعیت جدید انطباق پیدا میکند.
2ـ بعضی جوامع ممکن است به دلیل دارا بودن منابع طبیعی و یا موقعیتهای جغرافیایی و یا به علت تحولات قبلی آنها، یا بعضی از جنبههای فرهنگی و امکان دستیابی به نیروی کار و... نسبت به سایر جوامع، آمادگی بیشتری برای صنعتی شدن داشته باشند.
ـ اصولاً مفهوم تولید همیشه همراه با مفهوم سازمان است.
ـ ریچارد تی گیل، سه نکتهی مهم در خصوص اهمیت سازمان در تولید بیان میکند:
1ـ عوامل تولید، 2ـ سازمان دادن عوامل تولید، 3ـ سطح معینی از تکنولوژی و کارایی.
ـ هدف سرمایهگذاری ایجاد ظرفیت صنعتی و بالابردن بهرهوری نیروی کار است و نه «کار درست کردن» برای بیکاران. اگر
سرمایهگذاری تحت یک برنامهی عقلائی هدایت گردد، بهرهوری نیروی کار را تا حد امکان بالا میبرد و اشتغال مطلوبی نیز به وجود میآورد. بنابراین استفاده از سازمان عقلائی نیروی کار و به کارگیری تکنولوژی یا به عبارت دیگر سازماندهی نیروی کار، عامل مهمی در رسیدن به هدف توسعه برای کشورهای جهان سوم و جوامع در حال توسعه خواهد بود.
ـ کشورهای در حال توسعه نه تنها باید برنامهریزی رشد اقتصادی و برنامهریزی انسانی و برنامهریزی آموزش و پرورش را با هم هماهنگ سازند، بلکه باید بتوانند آنها را در یکدیگر ادغام کنند. امروزه آموزش و پرورش یکی از عوامل مهم توسعهی اقتصادی تلقی میشود و برنامهریزی نیروی انسانی عامل اصلی سیاست منطقی توسعهی اقتصادی و اجتماعی متعادل شناخته شده است.
فصل پانزدهم: ویژگیهای نامطلوب سازمانی در جهان سوم
ـ نخستین ویژگی نامطلوب سازمانی جهان سوم این است که سازمانها در اینگونه جوامع به دلیل ساخت نظامشان، توان بهرهگیری از افراد آموزشدیده را ندارند.
ـ هانری ژان: تداوم و دگرگونی نظامهای اجتماعی معاصر، از یک سو موجب سلسله مراتب گروهها و طبقات میشود و از سوی دیگر تحرک اجتماعی را به دنبال دارد. جوامع موجد این دو پدیدهی متفاوت، در حال حاضر سه گونهاند. (نظام یکپارچه یا دیکتاتوری، نظام اجتماعی فدرال و نظام اجتماعی دموکراتیک) نظامهای اجتماعی یکپارچه دارای دو طبقه رقیب در حال همزیستی هستند. اولی شامل گروههای برتر، از نظر برخورداری از احترام، مالکیت، ثروت، فرهنگ، تربیت و قدرت است. دومی تشکیل شده از گروههای اکثریت از نظر تعداد، مانند صاحبان نیروی کار (کارگران) و گروههای فاقد استطاعت مالی. در این نظامها طبقهی متوسط به وجود نمیآید و حکومت دیکتاتوری است. در اینگونه نظامها آموزش نقش مهمی ندارد، شاغل و پستهای مهم در انحصار کسانی است که از طبقات بالا و برگزیده هستند یا این که در استخدام بیگانگاناند. این نظامها کمتر دستخوش تحول میشوند و آموزش عمومی در آنها در خدمت توجیه ارزشهای حاکم است.
ـ دومین ویژگی نامطلوب سازمان جهان سوم ضعف سازمانهای علمی و پژهشی در نوآوری و خلاقیت است.
ـ از نظر تی گیل، وجود سازمانهای کارآ که قادر به نوآوری در زمینههای صنعت، تکنولوژی، تولید و تجارت باشد از اهمیت خاصی برخوردار است که در ارتباط با آموزش و دیسیپلین قرار دارد. زیرا دیسیپلین فقط در چارچوب سازمانهای مجهز و کارآ ممکن است و سازمان کارآ هم نیاز به متخصص و کارکنان آموزش دیده دارند.
ـ سرمایهگذاری، نیروی کار، منابع طبیعی فقط چارهساز نیستند، بلکه سازمان دادن و ترکیب عناصر و عوامل مزبور بر اساس یک برنامهی عقلائی با توجه به ارزشهای فرهنگی جامعه میتواند توسعه را در پیداشته باشد و این مستلزم آموزش عمومی، علمی، فنی، حرفهای، تخصصی و مدیریت برای همه و بهرهگیری از توان آموزش دیدهها، بدون هیچگونه تبعیضی از نظر سیاسی، مذهبی، نژادی، طبقهی اجتماعی و... است.
ـ سومین ویژگی نامطلوب سازمانی جهان سوم که فقط خاص جهان سوم نیست بلکه از ویژگیهای همهی کشورهای جهان است، فساد اداری و رابطهی شخصی داد و ستدی است.
ـ از نظر وبر، صلاحیت هر فرد در سازمان و وظایف و مقام اداری وی از طریق قوانین و مقررات و معیارهای مشخصی تعیین
میگردد به عبارت دیگر روابط سازمانها، غیرشخصی است و ضوابط و مقرراتی حاکم بر این روابط است. حال آن که در اکثر کشورهای جهان و به ویژه در کشورهای جهان سوم، توسعهی بوروکراسی اکثراً در ارتباط با روابط شخصی و دادوستدی است.
ـ چهارمین ویژگی نامطلوب سازمانهای اداری جهان را که در کشورهای درحال توسعه فراوانند باید در اعمال نادرست بوروکراتها، (بیماری بوروکراسی) جست. به عبارت دیگر بوروکراسی به معنی عامیانهی کلمه، سستی، سنگینی کار، روشهای سخت و غیرعقلائی، نارسائیها و استراتژیهای فردی و هیأتی مدیریت سازمانها.
ـ مندراس: در داخل یک سازمان، تخصصهای متفاوت به صورت حرفه در میآیند، حرفههایی که هر کدام ارزش و هنجارهای خاص خود را دارند. مهندسان مایل نیستند با اعضای اداری قاطی شوند و حقوقدانان از دیگران فاصله میگیرند. این نوع حرفهای شدن تدریجی تخصصهای متفاوت، با قواعد خالصاً سازمانی تداخل پبدا میکند. همچنین دوایر و هیأتهایی پدید میآید که «روحیهی هیأتی خاص» را رواج میدهند و میکوشند تا از حقوق خود دفاع کنند. به این حرفهها و هیأتها، باید جمع مشتریها و گروههای نفوذ را افزود و هر یک از این گروهها، مانند هر یک از افراد، استراتژیهای فردی و جمعی خاص خود دارند و از
هدفهای شغلی، قدرت و حمایت مورد نظر خویش تبعیت میکنند.
ـ تضاد بین گروههای اداری و گروههای فنی داخل سازمان و اعمال روشهای مختلف برای نیل به اهداف که موجب برخورد دو هیأت «بورکرات» و «تکنوکرات» داخل سازمان است و یکی از مشکلات سازمانی اکثر کشورهای در حال توسعه است، در واقع ناشی از همین وضعیت نابهنجار است. تحلیل سیستمی این وضع ما را متوجهی نوعی امور غیرعقلائی مینماید که به کارکرد اصولی سازمان خدشه وارد میکند و به هماهنگیهای لازم در نیل به اهداف کلی سازمان آسیب میرساند.
ـ اعمال فشار به اعضای سازمان برای انجام کارهای سخت، به هیچ انگاری استعدادها و قوهی تشخیص آنان، انتظار از حد فزون مدیران و مسئولان بالا از کارکنان اجرائی، در اطاعت بیچون و چرا از مصوبات بالا، حقوق و دستمزد ناچیز کارمندان که پاسخگوی هزینهی زندگی متوسط آنان نیست، همه و همه موجبات ضعف روحیهی کارمندی و کارگری سازمانهاست و موجب
عکسالعملهایی از کارکنان در سطوح اجرائی میگردد که در مجموع از عوامل مهم فساد اداری و عدمکارآیی سازمانها در جهان سوم است.
ـ میشل کروزیه در بررسی کار سازماندهی شرکتهای بزرگ فرانسوی و آمریکایی و مقایسهی آنها با یکدیگر به این نتیجه رسیده است که، مسئولان اجرایی بوروکراتها و روسای سازمانها، برای مبارزه با مشکلاتی که در اجرای طرحها وجود دارد، مدیریت را بدون در نظر گرفتن عناصر واقعی و محیط واقعی توسعه میدهند.
ـ در کشورهای جهان سوم کارگران شرکتها و مؤسسات تولیدی در هیچ یک از تصمیمگیریها، حتی در مواردی که مستقیماً با سرنوشت کارگران ارتباط دارد، جز در موارد فوقالعاده استثنایی، مشارکتی ندارند. کارمندان و کارکنان سازمانهای اداری و مؤسسات دولتی نیز علیالاصول جایی در تصمیمگیریها ندارند و عامل بیچونوچرای دستورات بوروکراتها و مدیران کل اداریاند. این وضعیت در مجموع در نحوهی اجرای کارکنان تأثیر میگذارد خصوصاً این که خصلت بوروکراتها و مدیران در اینگونه جوامع، رعایت محض اصول مدون سازمانیاداری است و مقررات اداری و دستورالعملها معمولاً خشک و غیرقابل انعطاف است.
ـ مرتن: کار بوروکرات ایجاب میکند که از حد فزون بر روی دیسیپلین، احتیاط و روشکار تکیه کند و بدینترتیب مقررات برای آنها به صورت آیینپرستیدنی درمیآیند، بر این اساس مقامات بالا و مدیران با دستورهای شدید و مکاتبات مکرر، اجرای محض مقررات را از کارمندان میخواهند و کارمندان و کادرهای پایین نیز برای ادای توضیحات لااقل به دو دلیل بالا اقدام به پاسخ میکنند و این نوع نامهپراکنی از بالا به پایین و از پایین به بالا در سطوح مختلف سازمان ادامه پیدا میکند.
فصل شانزدهم: سازمانهای منطقهای و بینالمللی
ـ تغییر در همهی زمینههای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که در همهی جوامع کم و بیش با شدت و ضعف، مرتباً در جریان است، از یک طرف محصول کنشهای متقابل گروهها، پدیدهها و سازمانهای داخلی است و از طرف دیگر نتیجهی ارتباطات منطقهای و بینالمللی است، که اثرگذاری محیطهای بیرونی (جوامع همسایگی، منطقهای و جهانی) سهم بسیار مهم و بیشتری در تغییرات اجتماعی ملتها و دولتها دارد. چرا که هر جامعه یا نظام اجتماعی در واقع جزئی از یک نظام بزرگتر و فراگیرتر یا «نظام جهانی جوامع» است.
ـ همانطور که جامعهشناسی سازمانها به چگونگی ارتباط گروههای مختلف در درون سازمان و ارتباط سازمان با محیط خارج تأثیرگذار بر سازمان را در جامعهای مشخص بررسی میکند، باید در عین حال نقش سازمان در کارکرد نظامهای مختلف جوامع، در ارتباط بین جوامع و دولتها را مورد مطالعه قرار دهد.
ـ ضرورت تشکل سازمانهای منطقهای و جهانی:
1ـ از نظر سیاسی و تأمین صلحجهانی،2ـ از نظر وسایل ارتباطجمعی،
3ـ از نظر اقتصادی، صنعتی و بازرگانی،4ـ از نظر علم و تکنولوژی
ـ یونسکو چهارگونه کشور از نظر تواناییهای علمی و تکنولوژی مشخص نموده است:
1ـ کشورهایی که فاقد پایگاه علم و تکنولوژی هستند، 2ـ کشورهایی که دارای عناصر بنیادی پایگاه علم و تکنولوژی هستند،
3ـ کشورهایی که در آنها پایگاه علم و تکنولوژی ایجادشده است، 4ـ کشورهایی که پایگاه مؤثر علم و تکنولوژی را دارند.
ـ مهمترین سازمانهای منطقهای جهان:
1ـ سازمان بازار مشترک اروپا، 2ـ سازمان اوپک، 3ـ سازمان اکو، 4ـ سازمان جنبش عدمتعهد، 5ـ سازمان وحدت آفریقا، 6
ـ شورای همکاری منطقهای خلیج فارس، 7ـ شورای کنفرانس کشورهای اسلامی، 8ـ سازمان «آ.سه.آن»، 9ـ سازمان گروه8،
10ـ سازمان گروه جنوب
ـ مورگانتا: موجودیت سازمانهای بینالمللی مدیون قبول این مطلب است که صلح و نظم متوجهی طرح ویژهای برای حل مشکلی خاص نیست، بلکه محصول طرحی عمومی میباشد که جامعهای یکپارچه را تحت لوای اقتداری مشترک و مفهوم مشترکی از عدالت قرار میدهد. بنابراین وظیفهی هرگونه تلاشی از جانب سازمانهای بینالمللی یافتن راهحلی است برای چگونگی برقراری چنین اقتدار عمومی در جامعهای با کشورهای مستقل و ایجاد چنین مفهومی از عدالت.
ـ ارکان سازمان ملل متحد:
1ـ دبیرخانهی سازمان ملل متحد، 2ـ مجمع عمومی، 3ـ شورای امنیت، 4ـ شورای قیومیت، 5ـ شورای اقتصادی و اجتماعی،
6ـ دیوان بینالمللی دادگستری (لاهه)
ـ مهمترین سازمانهای جهانی سازمان ملل متحد:
1ـ سازمان جهانی کار (ILO): از سه بخش تشکیل شده است: الف: کنفرانس جهانی کار، ب: هیأت ادارهکننده سازمان،
ج: دفتر بینالمللی کار، که دبیرخانهی دائمی سازمان جهانی کار محسوب میگردد.
2ـ سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO): بزرگترین کارگزاری تشکیلات سازمان ملل است.
3ـ سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (UNESCO): که محورهای اصلی برنامههای آن عبارتند از:
الف) آموزش و پرورش برای همه، ب) پیشبرد تحقیقات زیستمحیطی از طریق برنامههای علمی جهانی، پ) حفظ و تقویت میراث طبیعی جهان، ت) پبشبرد جریان آزاد اطلاعات، آزادی مطبوعات و توسعهی رسانههای کثرتگرا و در عین حال تقویت امکانات و ظرفیتهای ارتباطی کشورهای در حال توسعه.
4ـ سازمان بین المللی هواپیمایی کشوری (ICAO)، 5ـ سازمان بهداشت جهانی (WHO)، 6ـ گروه بانک جهانی (WBG)،
7ـ صندوق بینالمللی پول (IMF)، 8ـ اتحادیهی پست جهانی (UPU)، 9ـ اتحادیه بینالمللی مخابرات (ITU)
10ـ سازمان بینالمللی دریانوردی (IMO)، 11ـ سازمان جهانی مالکیت معنوی (WIPO)
12ـ سازمان توسعهی صنعتی ملل متحد (UNIDO)، 13ـ آژانس بین المللی انرژی اتمی (LAFA)،
14ـ سازمان تجارت جهانی (WTO)، 15ـ صندوق بینالمللی توسعهی کشاورزی (IFAD)،
16ـ صندوق کودکان ملل متحد (UNICEF)
عنوان «یادداشت های عابرپیاده» را از نام ستونی در مجله «راه نو» که در اواخر دهه 70 شمسی منتشر می شد گرفته ام. به عنوان تحصیلکرده و دانشجوی رشته جامعه شناسی همچون یک عابرپیاده (نه سواره) قصد دارم از کنار مسائل پیرامون خودم اعم از مسائل خانواده، محله، شهر، کشور و جهان کمی با تامل تر عبور کرده و تا آنجایی که امکان (مادی و غیرمادی) دارد در آن بیندیشم. آنچه در این وبلاگ می آید بخشی از فعالیت های علمی و برخی از تاملات شخصی و همچنین بخشی از تجربیات دیگران است.