خلاصه کتاب درآمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی

نوشته: دکتر حسین ابوالحسن تنهایی

فصل اول: فرایند ساخت نظریه و تخیل جامعه شناسی

- علمی که وظیفه­ی بررسی روابط متقابل اجتماعی نسبتا پایدار (ساخت اجتماعی) در حالت های ایستایی شناسی و پویایی شناسی اجتماعی در سطوح مختلف جامعه شناختی را بر عهده دارد جامعه شناسی لقب داده اند.

- هدف اساسی علم و دانش عبارت از توضیح پدیده های طبیعی است. چنین توضیحاتی را نظریه می خوانیم.

- از جمله اهداف علم، توضیح، فهم، پیش بینی و کنترل است.

- در علم جامعه شناسی اعیان قابل مطالعه در جامعه همان روابط یا کنش متقابل اجتماعی و فرهنگی موجود به صورت ساخت، نهادها، سازمان ها و مجموعه های اجتماعی است که در حالت های ایستایی شناختی و پویایی شناختی اجتماعی و در سطوح مختلف خرد، کلان و یا جهانی مورد بررسی قرار می گیرد.

- جامعه شناسی عبارت از آن رشته از معرفت بشری است که با روش علمی اعیان یا موضوعات جامعه شناختی را مورد مطالعه قرار می دهد. این تعریف بر سه جزء اصلی استوار است:

1- معرفت بشری(شامل مفروضات مسلم)، 2- مبتنی بودن بر روش علمی، 3- موضوعات و اعیان جامعه شناختی.

- مراحل تشکیل نظریه: 1- برخورد با مشکل (اصل تقابل)، 2- فرضیه سازی، 3- جمع آوری اطلاعات، 4- تحلیل داده ها،
5- نتیجه گیری، 6- نظریه سازی.

- کار جامعه شناس تنها شرح حال و گزارش رخدادهای جامعه، یا جامعه نگاری نیست، بلکه باید به تحلیل، تفسیر و نقد آنان نیز بپردازد و این امر ممکن نمی شود مگر این که نتایج حاصله را در قالبی علمی و نظامی فلسفی که از پیش مشخص شده است قرار دهد. آنگاه است که به یک نظام فکری رسیده است که همان نظریه جامعه شناختی است.

- فرایند تشکیل نظریه خود بر دو بعد استوار است، یکی بهره وری از نتایج تحقیقات علمی موجود و آتی که ویژگی فرایندی بودن را خاطر نشان می سازد. دیگری، بهره وری از نتایج تفکرات و بینش های فلسفی و نظری یا اصول موضوعه است.

- رسش یا رهیافت تحقیق عبارت از تشخیص زمان وقوع مساله یا موضوع مورد مطالعه و طرح تحقیق عبارت از چگونگی برخورد متناسب با موضوع است.

- مکاتب جامعه شناختی با اطول موضوعه و مفروضات مشترک و روش های تحقیق مشابه نتایج قابل تعمیمی را پدید می آورند.

- مفاهیم بنیادی که هر یک از مکاتب جامعه شناسی در تبیین رخدادهای اجتماعی ناگریز از پرداختن به آن ها هستند عبارتند از: ساخت، کارکرد، تضاد، نظم و دیالکتیک.

- محور و واحد مطالعاتی در جامعه شناختی ساخت اجتماعی که خود زیر تاثیر فرهنگ و نظام فرهنگی حاکم بر جامعه قرار دارد.

- ساخت اجتماعی عبارت از روابط متقابل اجتماعی نسبتا پایدار در سطوح مختلف جامعه است.

- کارکرد تنها در داخل یک رابطه­ی ساختی قابل فهم و معنا است. یعنی کارکردها که خود بر پایه­ی هنجارها تشکیل می شوند به شکل قالبی ساختی درآمده و در سطوح مختلف افقی و عمودی جای می گیرد.

- ساخت اجتماعی تنها توسط نقابل میان عناصر و روابط اجتماعی حاصل می شود.

- ساخت زمانی تشکیل می شود که تفکیک کارکردی در آن ساخت رخ دهد.

- جامعه مجموعه ای تشکیل شده از عناصر متقابل و مختلف است که از سادگی در روابط و پراکندگی میان عناصر به سوی پیوستگی در روابط و پیچیدگی در عناصر سازمانی و ساختاری در حرکت است.

- دیالکتیک عبارت از روابط متقابل میان عناصر متقابل است که در فرایندی پیگیر و مستمر منجر به پیدایش حالات و روابط نو به نو می شود.

- ساخت اجتماعی فرایندی دیالکتیکی است که عناصر متقابل در آن، در هر سطحی از جامعه، در رابطه های متقابل و پیش رونده قرار می گیرند و موجب توسعه و گسترش سازمانی در ساختار اجتماعی می شوند.

- در جستار هستی شناسی بایستی دیدگاه های نظریه پرداز و صاحبان اندیشه مکاتب را درباره­ی انسان، جامعه و روابط میان آنها جستجو نمود. سپس مصداق و نمود قوانین هستی شناسی کلی را در جهان اجتماعی و انعکاس قوانین طبیعی و یا فوق طبیعی را در قوانین و سنن اجتماعی پیدا کنیم.

- دومین جستاری که باید به کنکاش و کندوکاو درآید اندیشه­ی نظریه پردازان هر مکتب در مسائل خاص شناخت شناسی است، که بر اساس تعاریف سه گانه هستی شناختی تعریف می شوند.

- ایستایی شناسی که مترادف با واژه­ی تحلیلسیستمی یا مجموعه ای نیز آمده است، به معنای مطالعه جامعه و اجزا و عناصر آن در مقطع خاصی از زمان می باشد.

- موضوع بررسی در ایستایی شناسی سه مفهوم «انسان»، «جامعه» و «رابطه متقابل» میان آن ها، نه به معنای انسان شناختی، بلکه به معنای جامعه شناختی آن، است. هر نظریه پرداز اجتماعی قبل از شروع مطالعه جامعه ناگزیر باید تعریفی از این سه مفهوم را در موقعیت های طبقاتی، پایگاهی و یا نقش های موجود در نظام تقسیم کار پیدا کند.

- در جستار پویای شناختی اجتماعی، ضمن قبول ایستایی و ثبات نسبی وقایع و رخدادهای اجتماعی، موضوع اصلی عبارت از وارسی و جستجو درباره­ی حرکات و تغییرات اجتماعی است.

 

فصل دوم: دسته بندی مکاتب

- ما بر مبنای دسته بندی بلومر مکاتب را به دو دسته­ی عوامل گرا و تفسیرگرا تقسیم نموده و سپس بر اساس اقتباس از نظام نظری ایشان و جامعه شناسان بزرگ، در داخل این تقسیم بندی جامع و عمده، به دسته بندی کوچک تری رسیده ایم:

1- ساخت گرا – کارکردگرایی انسجامی، 2- ساخت گرا – کارکردگرایی تضادی، 3- ساخت گرا – کارکردگرایی تفسیری.

- تفاوت های اساسی دو مکتب عوامل گرایی و تفسیرگرایی:

1- مکاتب عواملی فرایند اجتماعی و کنش های اجتماعی را «محصول» و «معلول» تعدادی از عوامل یا «متغیرها» می دانند، که به ناگزیر به تبیین و تحلیلی جبرگرایانه راه می سپارد. در این مکتب هر واقعیت اجتماعی در رابطه با یک یا چند متغیر و یا عوامل درونی یا بیرونی سنجیده می شود، بدین معنا که در صورت رخداد عوامل یا متغیرهای مستقل واقعیت مورد مطالعه نیز، ظهور
می کند. در برابر، مکاتب تفسیری بر این باوراند که جامعه و کنش های اجتماعی، موضوع اصلی  مطالعه جامعه شناسی هستند. پارادایم عوامل گرای اگر چه متغیرهای شناخته شده را به درستی موضوع مطالعه­ی خود قرار می دهد، اما از آگاهی و تفسیر انسان از موقعیت، که واقعیتی در برابر متغیرها است و زمینه­ی لازم برای باز تولید واقعیت یا فرآیند کنش سازی را فراهم می کند، غفلت می ورزد. بنابراین چنین پارادایمی واقعیت جامعه که برایند کنش آدمی در برابر متغیرها است را به یک دسته از متغیرهایی کاهش می دهد که جامعه شناس آن ها را موثر فرض کرده است. به این روی، مکاتب عواملی نه تنها کاهش گرا هستند بلکه، با رویکردی ایده آلیستی، آن قسمت از جامعه را مطالعه می کنند که بنابر سلیقه­ی خود در حوزه­ی روابط متغیرها در نظر گرفته اند و چه بسا از واقعیت اصلی جامعه که در فرایندی پیش رونده درگیر است، دور باشند.

2- جامعه شناسی تفسیری سعی در فهم تفسیر گروه های اجتماعی و کنش های جامعه شناختی دارد و نه ارائه­ی تفسیرهای شخصی جامعه شناس. در صورتی که مکاتب عواملی در انتخاب گزینه ها و متغیرها، پیش از تحقیق در موضوع جامعه شناسی، آن را تفسیر کرده اند. جامعه شناسی تفسیری، نه به معنای تفسیر جامعه شناس از واقعیت، بلکه، به معنای مطالعه­ی عینی تفسیرهای گروهی و اجتماعی مردم یک عصر و یا یک نهاد است.

-  تحلیل ایستانگرانه به آن دسته از تحلیل و تبیین هایی گفته می شود که ساخت کارکردی را کارکردگرایانه توصیف کند. به عبارتی گرایش جامعه شناس در این گونه تحلیل ها به سوی تایید نظام کارکردی موجود در جامعه، گرایش پیدا می کند. تحلیل موافق این گرایش را تحلیل ایستانگرانه می خوانیم زیرا به جای همراهی با رشد سازواره­ی اجتماعی، موافق با ارزش ها و انگاره های حاکم و ثابت است.

- از «پیش فرض»های هستی شناختی مکتب ساخت گرا کارکردگرایی انسجامی، یکی این است که میان مسائل اجتماعی یا روابط اجتماعی و موجودات زنده شباهت برقرار می شود. دیگری این باور است که موجودات مورد مطالعه حالت های مجموعه ای و یا سیستمی دارند، یعنی، دارای اجزا و عناصری هستند که در یک مجموعه­ی کلی قرار می گیرند و این مجموعه کل، دارای حیات خاصی است.

- مجموعه­ی حیاتی یا زیستی و یا سیستمی مکتب کارکردگرایی، از دو قسمت کل و عناصر یا اجزاء تشکیل شده است. اجزاء و عناصر در رابطه­ای مجموعه­ایی قرار می گیرند و تشکیل یک کلیت یا تمامیت و یا یک جامعیت را می دهند. این کلیت متشکل از روابط متقابل بین اجزاء یا عناصر ساخته شده است. رابطه بین این دو مفهوم (کلیت و اجزاء یا عناصر) دو نوع است:

1- روابطی که مبتنی بر «کنش متقابل» است: روابطی است مبتنی بر عکس العمل های متفاوت از هر دو طرف، تاثیر و تاثرهای متقابل.

2- روابطی که مبتنی بر خصلت «سیفتگی» یا «پایبندی» می باشد: روابط مبتنی بر شیفتگی و اعتقاد ایثارگرانه و پایبندی داشتن است، در این نوع روابط، اعتقاد و تعصب کامل وجود دارد.

- در مکتب کارکردگرایی اصالت به جمع داده می شود.

- مکتب ساخت گرا کارکردگرایی انسجامی سعی در حفظ قوانین و هنجارهای اجتماعی، نه حفظ اعضا و اشخاص دارد. آن چه که باید حفظ شود کلیت و تمامیت سیستم است، حال اگر تعدادی هم از اعضا این سیستم از نظام خارج شدند، مهم نیست. تمامیت جامعه بایستی حفظ شود حتی اگر ضامن اجرایی آن زور باشد. این فرصت طلبی و محافظه کاری در سیاست از نکات اصلی مکتب ساخت گرا کارکردگرایی انسجامی است.

- کارکرد عبارت از، نتیجه­ی ثمربخش و مفید عمل و رفتاری است که عضوی در جریان زندگی و انجام دادن وظیفه اش نسبت به سیستم و به هنگام ایفای «نقش اجتماعی» انجام می دهد.

- مفاهیم «هنجار» و «درست» از دید مکتب ساخت گرا کارکردگرایی انسجامی بسیار مهم هستند.

- کارکرد مثبت: عملی است سودبخش که در جهت انسجام جامعه صورت گیرد.

- نهایت عمل و علاقه کارکردگراهای انسجامی این است که انسجام جامعه و از آنجا ثبات و «همبستگی» تامین شود. وجوب «انسجام» سه شرط اساسی «نظم»، «تعادل و توازن» و «آرامش» را می طلبد. نظم و آرامش، در حقیقت سازمان بندی خاصی برای رسیدن به انسجام فراهم می کند.

- همنوایی بدین معنا تفسیر می شود که اگر هدف کارکرد مثبت عضوی، نفع سیستم است، ناگزیر باید با اهداف کلی سیستم تطابق داشته باشد.

- اجزا هر مجموعه حرکتی از «نقص» به طرف «کمال» دارند و بنابراین مفهوم تطابق مستلزم مفهوم «تکامل» است. بنابراین تغییر به معنای «تکامل تدریجی» و نه «جهشی»، برای تبیین تغییر متوازن و هماهنگ در نظام اجتماعی به کار می آید.

- کارکرد منفی: یعنی انجام آن تاثیر ناگواری در نظامایجاد می کند. اگر کارکرد منفی باشد، جامعه به طرف «پریشی اجتماعی» و «ناپایداری» پیش می رود، یعنی، جامعه در حالت ضدثبات و ناپایداری قرار می گیرد.

- در مکتب تضاد، حرکت و تغییر و تکامل بدون هیچ محدودیتی، حتی علیه منافع سیستم و تا سر حد متلاشی کردن آن، مثبت تلقی می شود. گرچه در این نظریه هم هدف انسجام است ولی انسجامی که با معیارهای متضاد گروه ها سازگاری داشته باشد. از این روی انقلاب از دیدگاه این مکتب مطلوب قلمداد می شود.

- پیشرفت، حرکت از موضعی به موضع دیگر در جهت بیشتر شدن یک مقدار است، لیکن این بیشتر شدن به زبان های مختلف فرق می کند و بنابر هر مکتبی، تفسیری می گیرد. اما آن چه که مهم است و در آراء تمتم مکاتب می توان دید این است که پیشرفت را به عنوان تکنولوژیک و یا پیشرفت عینی محسوب می کنند. این نوع تفسیر همیشه وجود داشته است: که جوامع از نظر تکنولوژی و صنعتی واپس نمی روند و یا به عبارت دیگر، حرکت جوامع از این منظر به طرف نابودی نیست، گرچه برگشت، از نظر اخلاقی و فلسفی و ارزشی امکان دارد.

- رویکرد جدیدی که از 1950 با گورویچ آغاز می شود، به طرح رسمی «دیالکتیک چند اسلوبی» موفق می شود. در این رویکرد، «تناقض»، تنها لایه ای از تقابل هاست و امور بر اساس «تقابل ها» تفسیر می شود. تقابل بین چیزی که «تز هست» و چیزی که «تز نیست» یا «غیر تز»، واقع می شود. این دو پدیده، حالت تخاصم ندارند، بلکه حالت تقابل دارند، بنابراین، ممکن است در جهت خراب کردن و یا ساختن باشند.

- تضادگراها در دو گروه جای می گیرند: گروهی که تنها به اصل تناقض اعتقاد دارند و تک اسلوبی هستند و گروهی که به اصل تقابل اعتقاد دارند و چند اسلوبی هستند. هیچکدام از این دو گروه بنا بر این که دیالکتیک گرا هستند، نه اجبارا ملحد هستند و نه به ناگزیر موحد، یعنی، هر دو گروه هم می توانند ماتریالیست و هم می توانند طبیعت گرا و یا خداپرست باشند. در حقیقت، دیالکتیک «روش» است و نه «ایدئولوژی» و صرفا با تمسک به آن نمی توان گفت که معتقدین به آن ماتریالیست یا ایده آلیست هستند.

- صاحب نظران مکتب ساخت گرا کارکردگرایی تفسیری بحث را از نقد موضوع «تعیین Determinatian» شروع می کنند. آنها معتقدند که جامعه شناسی هیچ گاه توان پیش بینی قطعی ندارد. تاکید این رویکرد بر این است که موضوع مورد مطالعه این علوم، انسانی است که می فهمد و به وجود خویش آگاه است. آگاهی به خویشتن خویش، یا خودآگاهی. انسان تنها موجودی است که خودآگاهی دارد.

- ما در جامعه شناسی به میزان آگاهی مان نسبت به طرز تلقی و طرز تفسیر و معنا کردن موقعیت ها، محدود هستیم.

- انسان بنا بر ویژگی تفسیرگرایی، در هر موقعیت که قرار گیرد ابتدا آن وضعیت را تفسیر و بعد رفتار خود را بنا بر آن تنظیم
می نماید.

- در رویکرد تفسیرگرایی مفهوم «احتمال» جایگزین قطعیت می شود. به نظر تفسیرگرایان، موضوع علم جامعه شناسی گروه هایی است از عناصر با شعور، عناصری خلاق، مفسر، معنی کننده­ی تاریخ و دریابنده­ی معانی و یا از خود بیگانه و مفلوج در تاریخ،
آدم های عاصی و شورشگر و یا انسان هایی راضی و مطیع، به هر حال انسانی که می بیند و می فهمد و با این فهم – چه درست باشد و چه غلط – به کنش می پردازد. بنابراین شرایط اجتماعی اقتصادی تعیین کننده نیست، اما تاثیرگذار است، به همین دلیل نتایج مطالعات، احتمالی خواهند بود.

- مهم ترین هدف علم شناخت قانونمندی حیات و طبیعت (فرهنگی و طبیعی) است که تاکنون رخ داده و مسیر خاص و
قانون مندی ویژه ای را نشان می دهد. موضوع علم بررسی آن چه هست می باشد، در صورتی که آینده ای که قرار است
پیش بینی شود، نمی تواند تحت کنترل آزمایشی درآید. بنابراین پیش بینی، اگر به نسبت موضوع مورد مطالعه هم ممکن باشد، قطعا استنباطی احتمالی است که میزان درک پژوهشگران متخصص نسبت به احتمال وقوع چیزی در آینده ای نزدیک را نشان
می دهد.

- در تفسیرگرایی مقوله هایی تحت عنوان «مقدمه» و «نتیجه» به جای علت و معلول و یا متغیر مستقل و متغیر وابسته معرفی شده است. مقدمه دارای دو پاره است: یکی پاره عینی و دیگری پاره­ی ذهنی. پاره­ی عینی شرایط اجتماعی اقتصادی است.

- تفسیرگرایان برآنند تا با مطالعه­ی از نزدیک، مستقیم و بی واسطه­ی زندگی واقعی مردم، قالب های مفهومی و نظری را با معنی دقیق تر آن که مورد تفسیر مشترک مردم است، بازشناسی کنند، یعنی مطالعه­ی جامعه از دیدگاه مردم مورد مطالعه.

- از نخستین رویکردهایی که در جامعه شناسی تفسیری جای می گیرد، جامعه شناسی تفهمی یا تفهیمی است. جامعه شناسی تفهیمی، مبتنی بر فهم و دریافت است. وبر جامعه شناسی تفهیمی را بر دو نکته قرار داد: انسان کنشگر، یا موضوع علم
جامعه شناسی دریابنده­ی معانی است و کار پژوهشگر و جامعه شناس، فهمیدن، دریافتن و تجزیه و تحلیل کردن وقایع است و نه تنها ارائه­ی گزارش صرف و سپس تبیین آن وقایع و دوم آن که کنش عبارت از فهم کنشگر نسبت به کردارهای اقتصادی و
رخداد های عینی و روزمره است، یعنی فرآیندی عینی که به نسبت واقعیت های اقتصادی رخ می دهد.

- پدیدارشناسی از مکتب تفهمی سرچشمه گرفته و با هوسرل شهرت می گیرد. نظریه هوسرل را می توان در مفهوم پدیده دید. پدیده یعنی آن چیزی که بایستی پدیدار و آشکار و هویدا شود، به عبارت دیگر، آن چیزی که آشکار می شود «نمود» یا «پدیده» می خوانند. در برابر پدیده باید «واقعیت» یا «بود» نیز وجود داشته باشد. تفاوت میان بود و نمود در پدیدارشناسی از «دو گرایی» بود و نمود در فلسفه کانت برخاسته است.

- هدف جامعه شناس باید رسیدن به ژرفای واقعیت هایی باشد که همیشه خودشان را در پشت حجاب های ظاهری و فریب دهنده پنهان کرده اند. گورویچ با روالی مستقل در پدیدارشناسی دیالکتیکی، مایل بود تا با طرح دیالکتیک چند اسلوبی خویش همین حجاب های کاذب و تقابل های و تناوب های نادرست را به یک سوی زده و به جامعه شناسی ژرف بین دست پیدا کند.

- در مکتب داد و ستد یا مبادله بر مطالعات خرد بیشتر تاکبد می شود، مکتب روش شناسی قومی نیز بر این امر تاکید دارد. پیروان مکتب مبادله سطح ظاهر رفتار را می سنجند حال آن که در این مکتب «سطح باطنی رفتار» کنکاش می شود. پیروان مکتب روش شناسی قومی معتقد هستند که ظاهر رفتار، حقیقتی را برملا نمی کند، بلکه بایستی به باطن آن توجه داشت. چارچوب جامعه شناسی خرد مورد استفاده­ی هر دو رویکرد، از ویژگی ها و ضرورت های جامعه شناسی جوامع مدرن است، زیرا به دلیل کنش گری آدمی، هر گروهی، فرهنگ خاصی دارد، بنابراین ویژگی های واحد تجانس فرهنگی، که اعضای گروهی را به هم پیوند می دهند، مورد توجه می باشد.

- دادوستدگرایان سعی می کنند تضاد را بر محور سود و منفعتی که مورد توافق جمع باشد و بنابر تعریف و تفسیر مردم سود تلقی می شود، بسنجند، در صورتی که روش شناسان قومی این تضاد و توافق را بر حسب درک مفاهیم، درک رفتار و تجزیه و تحلیل و تفسیر مردم نسبت به وقایع و روابط متقابل آنها در زندگی و شرایط روزمره­ی حیات می سنجند. اصولا تضاد از دید روش شناسی قومی، از تفاوت در تفسیر و درک مردم ناشی می شود، در حالی که، از دید دادوستدگرایان، تضاد به تفاوت در سود عملی مورد توافق عموم باز می گردد.

- از عمده ترین مکاتب که در سده­ی بیستم در جامعه شناسی آمریکا رشد و گسترش یافت، توسط «جرج هربرت مید» پایه گذاری شد، به نام رفتارگرایی اجتماعی است.

- آن چه در مکتب کنش متقابل گرایی نمادی، به ویژه، به رهبری و هدایت «هربرت بلومر» انجام شد، تلاشی در دو زمینه­ی عمده بود: یکی باز نمودن نکات و مفاهیم پوشیده در نظریه رفتارگرایی اجتماعی و دیگری گسترش مبانی نظری و تجربی نظام
جامعه شناختی تفسیری. زمینه­ی اول: وظیفه ای بود که بلومر به عنوان شاگرد و سخن گوی مکتب استاد خود، مید، بر عهده داشت. زمینه­ی دوم: لزوم توجه نظری به فرآیندهای موجود در تاریخ اجتماعی آمریکا و نیز تاریخ تفکرات و نظریات
جامعه شناختی معاصر بود، که نظام جامعه شناختی وی می باید در برابر آن ها کنش متناسب نشان می داد.

- «دامهف» و «مایکل لرنر» از جمله کسانی بودند که طرح های قابل توجهی را در «جامعه شناسی ریشه ای» یا رادیکال عنوان کردند. «سی رایت میلز» از برجسته ترین جامعه شناسان آمریکایی بود که مبانی «جامعه شناسی انتقادی» را به جامعه شناسی ریشه ای گره زد و نهایتا اشاعه و تراوش تفکرات حوزه فرانکفورت را نیز در افرادی چون «هربرت مارکوزه» که نکاتی جدی طرح نمودند، می بینیم. مهم ترین آن ها، که کم ترین توجهی در جامعه شناسی به خود جلب کرده است، نظام روانکاوی اجتماعی «اریک فروم» است، البته این کمترین توجه طبیعتا بی سبب نبوده است و غیر از این هم نمی توان انتظار داشت.     

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 16:34 توسط مجید زمانی دهاقانی |